اصلاح انقلاب، واقعیت یا توهم؟!

 

 

#اوژن_اکبری

حکومتی در ایران “هست” که با ایران “نیست”؛ “بر ملت” حکومت می راند اما “با ملت” نیست!

یکی از نشان های عدم کارکرد درست یک نظام سیاسی وجود بحران در حوزه های مختلف است. گاه سیستم ناتوان از حل بحران است و گاه برای حفظ خود، تلاشی جهت رفع بحران نمی کند و حتا مسبب و تولیدکننده بحران است.
در حوزه اجتماعی مشکلاتی هم چون کولبری،گورخوابی،کوه خوابی،فحشا وجود دارد.
در حوزه محیط زیست: خشک کردن تالاب ها و رودخانه ها، از بین بردن جنگل ها، مراتع، عدم مهار ریزگردها..
در حوزه اقتصاد: فساد سیستماتیک، بیکاری، تورم و رکود مطلق را سبب شده است. حوزه سیاست را در عرصه داخلی با خفقان، سرکوب و آلوده کردن فضای سیاسی جامعه و در عرصه خارجی با قربانی کردن منافع ملی روبرو کرده است. یعنی جامعه با یک بحران روبرو نیست بلکه با چندین و چند بحران مواجه است. به عبارت درست تر نظام با بن بست سیستماتیک مواجه شده است که با بازسازی “بخشی” از سیستم قابل ترمیم نیست، بلکه باید به شکلی ریشه ای و بنیادین اقدام به اصلاح امور نماید.
این که نظام به چه علت یا عللی دچار چنین بن بستی شده است یکی از موضوعات اساسی ست و تقلیل آن به مباحث کم اهمیت هم چون توانایی این دولت یا آن دولت، برخوردی بسیار سطحی انگارانه است که متاسفانه این گونه مباحث حاشیه ای به موضوع اصلی سیاست ورزی جامعه سیاسی ایران بدل شده است. عده ای مدام در حال القا چنین رویکردی به جامعه هستند و بحران های موجود را ناشی از عدم همکاری دو جناح یا به قدرت رسیدن یک جناح و به گوشه رفتن جناح دیگر می دانند در حالی که جناح های موجود هر کدام به نوبه خود در مسند قدرت امور قرار داشته و دارند و با ناتوانی و ناکارآمدی شان در اداراه امور جامعه، موجب بوجود آمدن بحران های امروز شده اند و “ورشکسته گان به تقصیر” جامعه سیاسی امروز ایران محسوب می شوند.
بنیانی که نظام کنونی ایران، بر پایه آن پی افکنده شده و خود را تعریف می کند بیشترین زاویه را با اندیشه سیاسی دنیای مدرن دارد در حالی که نزدیک ترین و محتمل ترین راه برای رسیدن به دروازه ی تمدن جدید، عمل شایسته بر پایه این اندیشه می باشد.
نظام در تعریفی که از خود دارد به نفی ملت پرداخت چرا که از یک سو بر محور “امت اسلامی” تکیه دارد و از دیگر سو به “چپ انترناسیونالسم” تکیه کرده است.
حکومتی در ایران هست که با ایران نیست؛ “بر ملت” حکومت می راند اما “با ملت” نیست! برای “با ایران” بودن و “با ملت” بودن باید درک و فهم درست و تاریخی از ایران و ملت ایران بدست آورد و این امر با شعار محقق نخواهد شد و به گفته اندیشمند گران مایه حجت کلاشی:
“نظام دچار کاستی ذاتی معنایی و مفهومی است.”
ماحصل اندیشه نظام، عایدی دیگری جز بن بست جامعه نداشته است و تمامی دولت های پس از انقلاب از دولت موقت بازرگان و دولت میرحسین گرفته تا دولت های به اصطلاح سازندگی هاشمی، اصلاحات خاتمی، عدالت احمدی نژاد و اعتدال روحانی ذیل آن اندیشه و در جهت پیشبرد اهداف خود هر کدام با توجه به فراخور زمانی خاص خود فعالیت داشتند. یعنی تمامی دولت ها، کارگزاران ارشد و همراهانشان(مبلغان در سطح جامعه) در بوجود آمدن شرایط موجود امروز دخیل و سهیم بودند.
جامعه سیاسی بویژه نسل انقلاب به دلیل عدم فهم درست از مفاهیم ایران، ملت، سیاست و مناسبات قدرت، به جای اصلاح امور جهت رفع کاستی ها، دست به انقلاب زدنند و پس از بهمن۵۷ آن بخش از انقلابیون که متوجه “توهم انقلاب” شدند، به سمت نوع دیگری از توهم یعنی “اصلاح انقلاب” روی آوردند. اینها خواستند خطای بزرگ خود را بپوشانند در حالی که هنوز هم چون گذشته فاقد درک درست از ایران و دیگر مفاهیم ذکر شده بوده اند، به عبارت دیگر فقط متوجه خطای بزرگ خود شدند در حالی که هنوز درک و فهم درستی از آن مفاهیم ندارند و کشور را به عرصه نبرد خود تبدیل کرده اند و هیچ گونه تمرکزی روی بحران های بوجود آمده ندارد، به همین دلیل کلیه اقداماتشان در معرض نقصان ذاتی قرار داشته است.
با چنین کاستی، نظام از همان آغازین روز تاسیس، محکوم به شکست بود و نشانه های آن روز به روز در حال نمایان شدن است و آقایان روز به روز در حال پای فشاری بر همان اندیشه یا با اندکی تعدیل و خلط مفاهیم دیگر حول اندیشه اسلام سیاسی و چپ در خیال باطل اصلاح گرفتارند.
با توجه به سطور بالا “سکوت و بی حرکتی” نسل انقلاب و همراهان شان می تواند بهترین و بزرگ ترین یاری دهنده ملت ایران در جهت سعادت باشد.
آقایان و خانم های به ظاهر انقلابی، بزرگ ترین حرکت شما در جامعه سیاسی در بی حرکتی و سکوت تان نهفته است، زبان در کام گیرید‌!

سخن خود را با بخشی از شاهنامه به پایان می برم:

چو گفتار بیهوده بسیار گشت سخنگوی در مردمی خوار گشت
زدانش چو جان ترا مایه نیست
به از خامشی هیچ پیرایه نیست

پاینده ایران

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


*