بازخوانی یک مقاله‌ از مجله‌ی تقد

یادی از اوضاع ایران در سال‌های ابتدایی به پادشاهی رسیدن رضا شاه

آرسام محمودی

مجله‌ی تقدم که از شهریور ۱۳۰۶ تا فروردین ۱۳۰۸ در یازده شماره و ۶۸۸ صفحه انتشار یافت، یکی از مجلات جدی زبان فارسی است که ادبا و فضلایی چون حسن تقی‌زاده، محمود محمود، احمد کسروی، سعید نفیسی، صادق رضازاده شفق و … آثار خود را در آن به طبع می‌رساندند.

این مجله روزی به انتشار پرداخت که “ایرانشهر” و “آینده” دست از انتشار کشیده و بودند و هنوز مجله‌ای مانند “مهر” در افق مطبوعات طلوع نکرده بود [۱]. انتشار تقدم در این یازده شماره، مرهون تلاش‌های احمد و عبدالرحمن فرامرزی، دو برادر [به گفته‌ی ایرج افشار] ایراندوست بود. عبدالرحمن فرامرزی در سرمقاله‌ی نخستین شماره نوشته است: «با سرمایه‌ی اندک و مشکلات بسیار ما قلم را برداشته و بار سنگین نامه‌نگاری را به دوش گرفتیم. …ما در این نامه گذشته از تنویر افکار وظیفه‌ی مهم دیگری را که بر عهده خواهیم گرفت عبارت از تحریر انشاء صحیح و فصیح فارسی است…»

با بیان این مقدمات کوتاه، بخش‌هایی از مقاله‌ای که در یکی شماره‌های این نشریه پیرامون الغای کاپیتولاسیون اتباع خارجی توسط رضاشاه به طبع رسیده و بیش از هر چیز نشان‌دهنده اوضاع ایران در سال‌های ابتدایی به قدرت رسیدن رضا شاه است، نقل می‌شود. حق قضاوت کنسولی برای اتباع روس و انگلیس در قراردادهای ترکمنچای و پاریس گنجانده شده بود. در روز ۲۰ و به روایتی ۲۱ اردیبهشت ۱۳۰۷ رضا شاه کاپیتولاسیون را برای همه اتباع خارجی در ایران لغو کرد.

ایران و الغاء کاپیتولاسیون [۲]

اغلب حوادثی که در دنیا رخ داده و اکنون که ما -بعد از هزار سال یا بیشتر یا کمتر- می‌خوانیم، از تصور بعضی از آنها بدنمان می‌لرزد و از برخی دیگر مسرور و شکفته می‌شویم در نظر مردمی که در آن زمان بوده‌اند چندان عظمت نداشته و اهمیت آن را چنان که باید ملتفت نمی‌شده‌اند، این است که تغییراتی که اخیراً در ایران پیش آمده چون از یک طرف به تدریج بوده، و از طرف دیگر ما خود در زمان و جریان وقایع بوده‌ایم چندان اهمیت آنها را ملتفت نشده‌ایم.

…یکی از خوشبختی‌هایی که دو سال پیش هیچ ایرانی تصور آن را نمی‌کرد، الغاء قضاوت قونسول‌های خارجی است که در روز ۲۰ اردی‌بهشت ۱۳۰۷ ملت ایران را نصیب گشت.

جهل و نادانی حس را می‌کشد. شخص جاهل ذلت و بدبختی را چنانکه باید بد نمی‌داند و عزت و سرافرازی را نیز همانگونه که شایسته است حس نمی‌کند. اگر آن روزی که شمال لگدکوب سم ستوران لشگر روس و جنوب تحت نفوذ انگلیس بود کسی نوید چنین روزی را به ما می‌داد، آیا باور می‌کردیم؟ اگر آن روزی که روس‌ها در تبریز آدم را به دار می‌آویختند، کشتی‌های انگلیس بنادر جنوب را با توپ می‌کوبیدند و هر روز یک بندر از یک شیخ گرفته و به شیخ دیگر می‌دادند، کسی می‌گفت روزی خواهد آمد که این اوضاع سپری شده، بجای کشتی‌های خارجی، کشتی‌های ایرانی در مقابل بنادر لنگر می‌اندازند و به جای قزاق روسی و سپاهی هندی که برای حمله به ایران آمده‌اند قشونی خواهد آمد که برای دفاع از ایران تهیه شده است و اجانب در ایران حکم ایرانی خواهند داشت یعنی از سیادت و برتری خواهند افتاد البته ایرانی نمی‌توانست باور کند، تمام این‌ها به واسطه همت و بیدار دلی کسی است که دست قدرت برای نجات ایران فرستاده است.

انصافاً اعلیحضرت همایونی مثل یکی از بزرگترین دیپلمات‌های دنیا مسائل خارجی را حل فرموده و طوری این گره‌های کور را با استادی و مهارت گشودند که هر منصفی غیر از اعتراف به لیاقت و کفایت ایشان چاره‌ای ندارد؛ ولی چنانکه آقای تقی‌زاده نوشته‌اند این‌ها مقدمه کار است و هنوز ایران به چیزهای بیشماری محتاج است . این است که ما توجه اعلیحضرت شهریاری را به امور داخلی جلب کرده امیدواریم عطف توجهی به مسائل داخلی مخصوصاً قسمت جنوب فرموده و بقیه‌ی خاشاک‌هایی که راه چشمه‌ی سعادت مردم را مسدود کرده‌اند بردارند. آری جنوب خیلی بیش از این توجه لازم دارد. باید گریبان مردم را از چنگال گردنکشان محلی خلاص کرده و با ارسال مأمورین درست‌کار، پاکدامن، لایق و مخلص، آنها را به مرکز امیدوار نمود و مخصوصاً به معارف آنجا باید بیش از همه چیز توجه نمود. خیلی جای تأسف است که هنوز در تمام جنوب یک مدرسه‌ی متوسطه وجود ندارد.

۱. ایرج افشار، نگاهی به یازده شماره تقدم، انتشارات اساطیر، ص ۱۰
۲.مجله‌ی تقدم، شماره ششم، اردیبهشت ۱۳۰۷

توضیح عکس: سر در باغ ملی واقع در میدان توپخانه تهران، مزین به ابیاتی در وصف رضا شاه که در زمان نخست وزیری او پیش از به پادشاهی رسیدنش ساخته شده و تا کنون از اقدامات انقلابیون در امان مانده است:

هژبر بیشه‌ی دولت، پلنگ قلّه‌ی قدرت
سپهر شوکت و صفوت، رضاخان جهان داور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.


*