تازه‌ترین خبرها

یکی دو حاشیه بر برنامۀ پیشنهادی «ارتقاءِ» علم سیاست

دکتر جواد طباطبایی

 

download (1)هفته هایی است که برنامۀ «کارگروه تحول و ارتقاء علوم سیاسی» در «شورای تخصصی تحول و ارتقاء علوم انسانی» انتشار پیدا کرده و در دسترس علاقه مندان قرار گرفته است. در نسخه ای که من در اختیار دارم، تاریخ تصویب نخستین سرفصل ها 21/1/91 و واپسین آن ها 21/9/91 است، یعنی با این حساب برای تهیۀ عنوان درس ها و سرفصل های آن ها دست کم باید هشت ماه وقت صرف شده باشد. نام و صلاحیت استادانی که در تهیه این برنامه شرکت داشته اند، بر من معلوم نیست. در چنین مواردی عقل سلیم حکم می کند که «خبرگان» هر شاخه ای از علم دعوت به رایزنی شوند و نه هر معلمی که با سهمیه وارد دانشگاه شده و کسی او را حتی به صفِ نعّال استادان هم راه نمی دهد. باری، من فرض را بر این می گیرم که مسئول «کارگروه» این «ارتقاء علوم سیاسی» در این مورد به حکم عقل سلیم عمل کرده و بهترین ها را دعوت به رایزنی کرده است. با اهداف این نوع برنامه نویسی ها هم کاری ندارم، اما در این مورد هم فرض را بر این می گیرم که مسئول چنین «کارگروهی» هر نیتی که داشته باشد، ولی خود و کسانی که برنامه را تهیه کرده اند، قصد نداشته اند اره به دست شاخۀ درختی را که روی آن نشسته اند قطع کنند!

این ملاحظات کلی برای هر فردی که غرضی نداشته باشد، باید امری بدیهی باشد. گمان نمی کنم مقامات وزارت خانۀ مسئول برنامه ریزی برای دانشگاه های کشور و خیل دانشمندان، دانشوران و … عضو «شورای عالی انقلاب فرهنگی»، که دست کم باید چند تن از آنان چیزکی در این مباحث بدانند، در برنامه ای اینک برای «ارتقاء علوم سیاسی» عرضه و به گروه ها ابلاغ شده، بتوانند با پیشرفته ترین دستگاه های اندازه گیری حتی یک نانو-ارتقاء بتوانند کنند. من کاری ندارم که اگر سطح علم در کشور، در رشته ای که سابقه ای صد و پنجاه ساله دارد، این است که هست، چنین برنامه ای ضرورتی ندارد، اما آن چه در این برنامه نویسی شگفت می نماید اصرار بر افشای این سطح نازل دانشگاه در برابر دوست و دشمن است. اگر چنین برنامه ای نام دو نهاد آموزش عالی کشور را یدک نکشد، از آن جا که دیوار حاشا بلند است، همیشه می توان بیسوادی عمدۀ استادان را – منظورم در علم سیاست است – که بسیاری از آنان حتی املای فارسی را درست نمی دانند، انشاء که جای خود را دارد، به حساب چند تن گذاشت، و کل استادان یک رشته را از چنین اتهامی مبرا دانست.

من در این یادداشت کوتاه تنها به نکته هایی دربارۀ درس های اندیشۀ سیاسی در غرب بسنده خواهم کرد. البته، منظورم این نیست که تنها بخش های مربوط به اندیشۀ سیاسی در ایران و اسلام و شرق – و نیز همۀ بخش های دیگر برنامه – ایراد عمده ای ندارد. هیچ جایی در برنامۀ «ارتقاء علوم سیاسی» وجود ندارد که ایرادهای اساسی نداشته باشد، اما اگر بخواهم در یک جمله نظر خودم را دربارۀ آن بگویم این خواهد بود که دو نهاد سفارش دهندۀ «ارتقاء علوم سیاسی»، که به احتمال بسیار با قیام و قعودی نیز آن را تصویب کرده اند، و بعید می دانم که به زحمتی اندیشیده باشند که به «ما» داده اند، سخت عِرض خود برده اند. اگر دانشگاهی در کشور وجود می داشت، با چند استاد در حد متوسط آن، دانشجوی سال دوم آن دانشگاه می بایست بداند که عنوان بسیاری از سرفصل های این «ارتقاء علوم سیاسی» اشکالات عمده دارد و آن دانشجو توان آن را می توانست داشته باشد که حتی با مراجعه ای به ترجمه های بسیار متوسط وطنی اشکالات آن را رفع کند.

البته، اشکالات برنامۀ «ارتقاء علوم سیاسی» به ایرادهایی که به بسیاری از سرفصل های آن می توان گرفت، محدود نمی شود؛ ایراد عمده در اساس و بنیان آن است که ارتباط دانشجوی ایرانی – اگر خود را به برنامه، منابع درسی و اکثریت استادان تحمیلی آن محدود کند – قطع می کند و این قطع ارتباط، حتی اگر در کوتاه مدت منافعی برای گروه هایی داشته باشد، اما لاجرم دود آن بیش و پیش از همه به چشم سفارش دهندگان خواهد رفت. اگر به همان حوزۀ اندیشۀ سیاسی بسنده کنم، باید بگویم که چنان شکافی میان سطح برنامه و منابع آن و میزان دانش موجود در فضای باز، که قابل دسترسی مجانی برای همگان است، وجود دارد که استاد تابع برنامۀ «ارتقاء علوم سیاسی» را به «بازیچۀ دست» هر دانشجویی تبدیل خواهد کرد که اندک علاقه ای به رشتۀ تحصیلی خود دارد، حتی اگر دانش او از سطح «صفحۀ اندیشۀ» روزنامه های ایران فراتر نرود. نمی دانم آن مقامات وزارت آموزش عالی سال های نخست دهۀ نود، که این برنامه را سفارش داده اند، به عمد، چنین هدفی را دنبال می کرده اند یا نه؟ اما گمان می کنم که مقامات وزارت خانۀ کنونی نمی توانند – و نمی خواهند – سطح نازل «تحقیقات» کشور چنین بر سر هر کوی و بازاری جار بزنند!

نیازی به گفتن نیست که در برنامه ای برای «ارتقاء» باید دست کم ذراتی از نوآوری وجود داشته باشد تا بتوان برتری آن را با برنامه های پیشین سنجید. تکرار برنامه های پیشین، که در صد سال گذشته هرگز از حد کلیات فراتر نمی رفته، هر نامی که داشته باشد، «ارتقاء» نیست، بلکه اتلاف وقت است. نخستین عنوان از سرفصل های نیمۀ نخست درس اندیشۀ سیاسی در غرب (با رعایت املا و نشانه های سجاوندی) چنین است :«مفاهیم؛ چیستی غرب باستان و میانه؛ ادوار اندیشۀ سیاسی در غرب باستان و میانه؛ جمع بندی، نقد و بررسی». این جا معلوم نیست که «مفاهیم» چه صیغه ای است. اگر نقطه ویرگول در جای خود آمده باشد، باید آن را در استقلال خود و به عنوان یکی از مباحث در نظر گرفت به قیاس «چیستی غرب»! دربارۀ این «مفاهیم» و «چیستی غرب»، در منابعی که برای این درس معرفی کرده اند، هیچ نیامده است. با توجه به کاربرد دو نقطه در سرفصل بعدی : «اندیشۀ سیاسی پیشاسقراطی : اسطوره ها و اندیشه سیاسی؛ سوفسطائیان؛ جمع بندي، نقد و بررسی»، می توان حدس زد که بعد از نقطه ویرگول «مفاهیم» نیز همان دو نقطه آورده شود. در این صورت، استاد باید توضیحی دربارۀ «چیستی غرب» و «ادوار اندیشۀ سیاسی» بدهد که در زبان فارسی هم هیچ منبعی برای آن وجود ندارد، یا دست کم معرفی نکرده اند. هر یک از چهار منبعی که به عنوان منابع «کمکی» معرفی کرده اند، بارزترین نمونه های کتاب های سطحی در زبان فارسی و در عین حال منابع اصلی درس نیز هستند، و معلوم نیست که استادی این درس را تدریس می کند مباحث خود را از کجا باید بیاورد؟ سه منبع معرفی شده، که گویا نوشته های استادان ایرانی هستند، همه رونویسی از منابع دست چندم اند و نویسندگان هر یک از آن ها کوشش کرده است گوی سبقت در بی معنانویسی را از دیگری برباید و شگفت این که موفق هم شده است! از پنج دهه پیش، اندیشۀ سیاسی در چاه ویل کتاب بنیاد اندیشۀ سیاسی در غرب حمید عنایت افتاده بود و تریدی نیست که با افزودن دو خلاصۀ مغلوط از خلاصه های دست چندم نیز علم سیاست در ایران «ارتقایی» پیدا نخواهد کرد. شگفت این که منابع ترجمه ای را کمتر در این بخش آورده اند تا گویا توهم علم بومی داده باشند، اما ندانسته کتاب عبدالرحمان عالم، مانند دو کتاب دیگر، ترجمۀ بسیار متوسط از منبعی انگلیسی است که هیچ اعتباری ندارد. اگر قرار بود با این همه زحمت حتی نتوانیم به سطح نازل نیم سده پیش دانشکدۀ حقوق و علوم سیاسی «ارتقاء» پیدا کنیم، چه ضرورتی داشته است که این همه نیرو بر باد دهیم؟

در ادامۀ سرفصل ها آورده اند : «اندیشۀ سیاسی فیلسوفان یونان باستان : سقراط؛ افلاطون؛ ارسطو؛ جمع بندي، نقد و بررسی.» کلی تر از این نمی شد از سقراط تا ارسطو را سر هم بندی کرد. معنای «جمع بندی و نقد و بررسی» هم معلوم نیست که به واقع چیست؟ گویا از استادانی، که بسیاری از آن ها جز فارسی شکسته بسته ای نمی دانند، انتظار داشته اند ارسطو و افلاطون را «نقد و بررسی» کند. مگر در منابع اصلی و «کمکی» معرفی شده در این باره چه آمده است؟ آن گاه که استاد از «نقد و بررسی» افلاطون و ارسطو فراغت پیدا کرد، باید به سرفصل مهم بعد – «مکاتب سیاسی حائل» – بپردازد که معلوم نیست این مکاتب حائل میان چه چیزهایی هستند. سرفصل «کلبیان» اگر هم معنای داشته باشد، اما پیدا کردن مطلبی در این باره مانند پیدا کردن کبریت احمر است. «شکاکیان» نیز معلوم نیست چرا چنین خوانده شده اند، گویا به قیاس همان «کلبیان»، و نیز اپیکوریان و رواقیان! گویا گمان کرده اند شکاکی چیزی از سنخ رواقی و کلبی است و به همان صورت هم می توان با افزودن الف و نون جمع بست. این جا استاد باید بار دیگر کل مطالبی را از چند صفحه تجاوز نمی کند، به شیوۀ کنفدارسیون دانشجویان، «جمع بندي، نقد و بررسی» کند تا دانشجویان آشنایی کاملی با «شکاکیان» پیدا کنند. یک نوآوری مهم در این بخش لقب «سنت آکویناس» است که گمان نمی کنم در نوشتۀ دیگری تماس قدیس را با این لقب شناسانده باشند.

نیمۀ دوم درس به بررسی «دوران مدرنیته» اختصاص یافته و موضوع آن «بررسی سیر افکار جریان های اندیشه ایی (کذا!) و متفکران برجسته از ماکیاول تا مارکس و بررسی انتقادی دیدگاه های این دوره» است و انصاف باید داد که نوآوری های برنامه نویسان در این نیمۀ دوم بسی بیشتر از نیمۀ نخست است. «دوران مدرنیته» از سنخ سنگ حجرالاسود است که نیازی به توضیح آن نیست، اما معلوم نیست چرا این «دوران» در عنوان در توضیح به «دوره» تبدیل شده است؟ نخستین «متفکر برجستۀ» این دوران- دوره نیز که در عنوان نیمۀ نخست «ماکیاولی» بود، اینجا به «ماکیاول» تبدیل شده که البته هر دو تلفظ غلط است. این جا نیز بار دیگر استاد باید «چیستی مدرنیته» را توضیح دهد و آن گاه به ترتیب «… رنسانس، پروتستانتیسم و جنگ های صلیبی» را. این جنگ های صلیبی را نباید با نخستین دورهای آن جنگ ها اشتباه کرد که نزدیک به سه سده پیش از جنبش اصلاح دینی به پایان رسیده بود. نوآوری عمده در این مورد بحث «نهضت ترجمه» و بیشتر از آن «وقوع تحریف در مسیحیت» است که معلوم نیست یعنی چه؟ مگر از نظر نویسندگان برنامه تحریف در همان انجیل ها صورت نگرفته که مسیحیان می بایست منتظر سدۀ شانزدهم می شدند؟ کدام تحریف؟ منابع این تحریف کدام اند؟ اصل تحریف کجاست؟ نویسندگان برنامۀ «ارتقاء» با چه علمی به آن اصل متوجه شده اند که چنین تحریفی صورت گرفته ؟ تحریف لوتری یا کاتولیکی و …؟

از این ابهام ها که بگذریم، برنامه انباشته از نوآوری هایی است که نشان از دانش «ارتقایی» نویسندگان برنامه دارد. در فصل مربوط به «متفکران مکتب قرارداد اجتماعی» منتسکیو را نیز از شمار نمایندگان آن مکتب آورده اند که معلوم نیست از کجای روح القوانین، که شصت سال است به فارسی ترجمه شده، این مطلب را استنباط کرده اند و اصطلاح قرارداد را در کجای رسالۀ او پیدا کرده اند. از میان «متفکران برجسته عصر روشنگری» نیز به آوردن کانت، ولتر و نیچه (کذا فی الاصل!) بسنده کرده اند، که بویژه آوردن نیچۀ ضد روشنگری بسیار جالب توجه و یکی از مهم ترین نمونه های بومی سازی علم در کشور است که گمان نمی کنم به عقل هیچ جنبده ای رسیده باشد. البته، چنین هم باید باشد، زیرا اگر این نوآوری نمی شد، این گمان می رفت که دانشگاه ما در علم مقلد دانشگاه های غربی است.

بخش مربوط به مکتب «سودگرایی» نیز از نمونه های بسیار جالب توجه نوآوری دانشمندان علم سیاست در ایران است. نخستین نمایندۀ این مکتب، برابر برنامۀ «ارتقاء» شخصی به نام جان اسمیت است، که من نمی دانم کیست؟ در میان چندین ده جان اسمیت موجود در رشته های مختلف نیز من نظریه پرداز اندیشۀ سیاسی به این نام پیدا نمی کنم. تنها احتمالی که می توانم داد این است که منظور از جان اسمیت همان اَدم اسمیت باشد که به دلیل لیبرال بودن ناچار باید در برنامه با اسم مستعار ظاهر شده باشد. نوآوری دیگر و مهم تری نیز در این بخش وجود دارد : نخست آوردن هگل و فویرباخ که الحق از نمونه های بسیار جالب توجه بومی سازی است و می توان گفت که هیچ محقق دیگری پیش از نویسندگان برنامۀ «ارتقاء» به چنین کوششی برای سازگار کردن اندیشۀ این دو مخالف سرسخت سودگرایی با سودگرایی نکرده بوده است. دیگر آوردن اصحاب دایرة المعارف و انقلاب فرانسه پس از هگل و بویژه فویرباخ است حالی که در زمان مرگ این اندیشمند اخیر چهار دهه ای از انقلاب فرانسه و دهه های بسیاری از عصر اصحاب دایره المعارف گذشته بود.

از دیگر شگفتی های برنامۀ «ارتقاء» اندیشۀ سیاسی در غرب این است که برای هیچ یک از دو بخش این درس منبع اصلی معرفی نشده است. همۀ منابع فرعی، که من همۀ آن ها در زیر می آورم، و شگفت این که منابع اصلی همان درس هستند، یکی از دیگری سطحی تر و سخیف تر است. دربارۀ جزوۀ حمید عنایت و رونویسی فرشاد شریعت از آن در جای دیگری من بحث کرده ام. کتاب عبدالرحمان عالم نیز ترجمه گونه ای است از یک کتاب و افزوده هایی از چند کتاب بی اهمیت. برخی از این منابع فرعی، از چهار دهه پیش در ایران شناخته شده بود و من درست نمی توانم فهمید که با چنین بازگشتی به عقب، در عین بی اعتنایی به همۀ آن چه از آن پس نوشته و ترجمه شده، چگونه می توان از «ارتقاء» سخن گفت، مگر این که در این دورۀ بی معنایی واژه ها «ارتقاء» را به معنای «هبوط» بگیریم، به عنوان یکی از مصداق های بومی سازی!

آن چه من دربارۀ این بخش از برنامۀ «ارتقاء» می توانم گفت، این است که نویسنده – یا نویسندگان – آن دربارۀ اندیشۀ سیاسی هیچ نمی دانسته اند. تردیدی ندارم – بلکه به یقین می گویم – که حتی اگر معلمی متوسط نویسندگان این بخش برنامه را در حد همین برنامه امتحان کند، هیچ یک از آن ها نمره ای در حد نصاب قبولی کسب نخواهند کرد. به قول عوام : امتحانش مجانی است! به نظر من، اگر به واقع قصد «ارتقاء» داریم، فرصت خوبی است که از نویسندگان برنامه امتحانی به عمل آوریم «تا سیه روی شود هرکه در غش باشد!»

امروزه، نمی گویم در کشوری در حد ایران، بلکه حتی در یکی از دانشگاه های یکی از شهرستان های دوره افتادۀ بورکینا فاسو هم چنین برنامه ای را نمی توان نوشت و از تصویب وزارت آموزش عالی و بویژه شورای عالی انقلاب فرهنگی – که دست کم نام چند فیلسوف کشور را یدک می کشد – گذراند! چنین برنامه ای حتی اگر در آن دانشگاهی فرضی نوشته می شد، نویسندگان آن می توانستند به دلیل بیسوادی و جرم افساد در نظام آموزشی تحت پیگرد گیرند.

منابع فرعی بخش نخست :

1. حمید عنایت، بنیاد فلسفۀ سیاسی در غرب،

2. عبدالرحمان عالم، تاریخ فلسفۀ سیاسی غرب: از آغاز تا پایان سده های میانه،

3. مایل فاستر، خداوندان اندیشۀ سیاسی،

4. فرشاد شریعت، مبانی اندیشه های سیاسی غرب،

منابع فرعی بخش دوم :

1. حمید عنایت، همان،

2. عبدالرحمان عالم، همان، جلد دوم،

3. جونز، خداوندان اندیشۀ سیاسی، جلد دوم،

4. لنکستر، حداوندان اندیشۀ سیاسی، جلد سوم،

5. جان پلامناتز، انسان و جامعه : نظریۀ سیاسی و اجتماعی از ماکیاولی تا مارکس.

دیدگاه شما چیست؟

آدرس رایانامه شما نمایش داده نمی‌شود

برگشت به بالای صفحه