یادداشت اوژن اکبری به مناسبت شصت‌ و نهمین سالگرد بنیاد مکتب پان‌ایرانیسم

اوژن اکبریاوژن اکبری – در آشفته بازار کنونی و بلبشوی حاضر، پرسش هایی در ذهن هر ایرانی عاشق به وطن در حوزه مسائل اقتصادی بوجود می آید، که این همه سر در گمی در حوزه اقتصاد ناشی از چیست؟ چرا حکومت نتوانسته است یک نظام اقتصادی مبتنی بر علم با توجه با ساختار تاریخی، فرهنگی و اجتماعی در کشور ایجاد کند؟ چه شده است با وجود پیشرفت‌های عظیم گسترده در حوزه علم و فناوری جهان در چهار دهه گذشته جامعه ایران نتوانسته است از ظرفیت تاریخی خود استفاده کند؟ چه عواملی موجب شده است نظام کنونی با این همه منابع طبیعی سرشار و زیر ساخت‌های به جا مانده از رژیم گذشته نتوانسته است شرایط اقتصادی مناسبی در شان ملت ایران ایجاد نماید؟ و یا چرا کشورهای امارات متحده عربی و ترکیه به بازار ترانزیت کالای منطقه تبدیل شده اند؟ این در حالیست که ایران با توجه به موقعیت استرتژی و پتانسیل نهفته از موقعیت جغرافیایی خود می توانست به قطب ترانزیت کالای منطقه تبدیل شود و سود سرشار آن را نصیب ملت کنند، اما چنین نشد.
آیا توان ما همین قدر است؟ آیا توان دیگران از ما بیشتر است؟ مشکل کنونی اقتصاد ایران در کجاست؟
در کشورهای دیگر دولت با یک برنامه‌ریزی دقیق و منظم، یک راهبرد اقتصادی کلان و ملی را سرلوحه کار خود قرار می‌دهد که شوربختانه چنین سیاست‌های از سوی دولتمردان نظام جمهوری اسلامی یا پیاده نشد یا اگر چنین اهدافی مد نظر داشتند، با دیدگاه‌های ایدئولوژی که فاقد مبنای علمی و ملی بوده است مانع از به ثمر رسیدن آن شدند.
در فقدان یک سیاست اقتصادی منطبق بر اقتصاد ملی، حکومت جمهوری اسلامی اندیشه‌های سوداگرانه را بر نظام فرهنگی، سیاسی و اقتصادی جامعه حاکم نموده است و اقتصاد ملی را تبدیل به یک اقتصاد شکننده و ورشکسته کرده است و با این اقتصاد نزار و نحیف و وابسته، در پی مقابله با استکبار هستند؛ استکباری که از هر نظر به آن وابسته اند و همچنین پس از چهار دهه، بسیاری از نهادهای فکری و فیزیکی تاریخی ملت ایران که سازمان‌های اقتصادی می توانستند بر روی آنها قرار گیرند را از بین برده اند و نهادها و سازمان‌هایی که تناسبی با شرایط کنونی و فرهنگ جامعه نداشته را جایگزین آنها کرده اند. از سوی دیگر حکومت با پا فشاری به روند گذشته و عدم ایجاد نهادها و سازمان های جدید و مناسب و نگرش نو، دم از اقتصاد مقاومتی و کوشش برای برنامه ریزی اقتصاد مقاومتی می‌زنند که در عالم واقع بیشتر شبیه یک شوخی بزرگ می‌ماند. اقتصاد مقاومتی پیش شرط هایی می‌خواهد که ما فاقد آن پیش شرط ها هستیم و نظام هیچ گونه کوششی برای فراهم آمدن بستر چنین پیش شرط هایی نکرده است؛ از سوی دیگر نظام حاکم می خواهد با نگرشی که در گذشته با شکست مواجه شده دوباره مقدمه‌های اقتصاد مقاومتی را فراهم کنند. این کار علاوه بر هدر رفتن منابع و تحمیل هزینه آن بر دوش ملت، فرصت‌سوزی تاریخی نیز به همراه دارد بطوریکه هر روز نسبت به دیروز زمان تنگ و تنگ‌تر می شود، عقب ماندگی‌مان نسبت به جهان امروز ملموس‌تر می‌شود و در این میان عده‌ای  با جیغ بنفش فریاد می زنند در توسعه تعجیل نکنید، چرا که فرایندی دراز مدت است! بله، توسعه یک فرایند است آن هم دراز مدت؛ اما این عده از خود نمی‌پرسند پس از چهار دهه ما کجای این فرایند قرار داریم؟ آیا اصلا در فرایند قرار داریم؟ یا  مسببین حال کنونی جامعهو اقتصاد، آیا توان هدایت چنین فرایند بزرگ و تمدن‌ساز را دارند که ژست آن را می گیرند؟ آیا می شود یک دست در رانت قدرت باشد و دیگر دست در رانت مالی آن هم به شکل لجام گسیخته و اراده‌یی هم جهت مهار آن دیده نشود و همچنان در پی چنین فرایندی باشید؟
چنین فرایندی افراد با فضیلت می خواهد که هم دانایی ملی داشته باشند و هم دانش کافی روز. به دیگر سخن هم متعهد به مام میهن و باشند و هم مجهز به دانش روز و هر دو لازم و ملزوم یکدیگرند؛ یکی بدون دیگری امور را معطل و جامعه را به نا کجا آباد هدایت می کنند.
برای فراهم آمدن بستر اقتصاد ملی ما نیازمند اندیشه‌ ملی هستیم که خود شروع به تولید دانش کند و ملت را حول آن مفهوم توانمند سازد. این مفهوم باید بر مبنای مواد و عناصر فرهنگی و تاریخی ملت استوار باشد و این مفهوم چیزی نیست جز مکتب پان‌ایرانیسم. اندیشه‌ایی که از درون خود جوششی تاریخی برای ملت ایران به همراه دارد و دانش و دانایی ملی که از ارکان اصلی پیشرفت و توسعه است را برای ملت به ارمغان می‌آورد، به ملت ایران بار معنایی زیستِ سرافراز می‌بخشید، در جهت استقرار حاکمیت ملت گام می بردارد و ملت را جهت بسیج شدن نه «بسیج کردن» در اداره امور جامعه بویژه فعالیت‌های اقتصادی هدایت می‌کند.
ما نیازمند مکتبی هستیم که ملت را به بررسی و مکاشفه درونی خود سوق دهد و  آنها را به پرسش‌های بنیادینی چون ایران چیست؟ ایران کجاست؟ ایرانی کیست؟ سرنوشت اقتصاد ایران چه می شود؟ و… هدایت کنند.بیشک در کنار چنین پرسش هایی، فلسفه اقتصادی آن باید مبتنی بر روحیه تولیدگری با تاکید بر تداوم، نوآوری و خلاقیت جهت توسعه و پیشرفت همراه با تمایلات ملی میهنی باشد و بار فعالیت اقتصادی کشور را بر دوش تک تک افراد ملت قرار دهد و تولید را بر اندیشه شهروندان استوار سازد یعنی همراه با روحیه تولیدگری، تولید نیز اندیشه محور شود. در چنین روندیاراده و توانایی تولید همه ی کالا ها را خواهیم داشت و با توجه به شرایط موجود جامعه تصمیم گرفته خواهد شد کدام محصول تولید شود و کدام محصول تولید نشود و جایگزین آن وارد شود.
یکی از مولفه‌های مهم و حیاتی امنیت ملی کشورها، توان و بینه تولیدی آن کشور است. توان تولیدی به خلاقیت، بالندگی و پویایی نیروی انسانی آن جامعه وابسته است؛ خلاقیت و بالندگی و پویایی نیروی انسانی نیز به سرمایه اجتماعی آن جامعه وابسته است و سرمایه اجتماعی یک جامعه از هنجارها و ارزش های غیر رسمی و قواعد عرفی و تعهدات اخلاقی یک جامعه سرچشمه می گیرد که در نهایت چسبندگی و همگرایی جامعه را فزونی می بخشد.حال آنکه با توجه به این که مکتب پان ایرانیسم در راستای وحدت و همگرایی جامعه مبتنی بر عناصر فکری فرهنگی و تاریخی ملت گام بر می دارد شایسته است در جهت گسترش چنین مکتبی در بین افراد جامعه و حاکمان جامعه کوشش شود تا در کنار فزونی شدن سرمایه اجتماعی، خلاقیت، نو آوری، پویایی و بالندگی در جامعه ایجاد گردد.
در دنیای کنونی حرکت در جهت عظمت و شان تاریخی ملت نیازمند نظام اقتصادی است که علاوه بر دارا بودن مبانی علم جدید اقتصاد، شرایط، ساختار نهادهای فکری، فرهنگی تاریخی ملت را مد نظر داشته باشد، که مکتب پان ایرانیسم اولی را در خود نهفته و دومی را به همراه خود دارد.

دیدگاه شما چیست؟