مجید تفرشی: دولت ایران هرگز نمی تواند نسبت به سرنوشت بحرین بی تفاوت باشد

دولت ایران هرگز نمی تواند نسبت به سرنوشت بحرین بی تفاوت باشد

 

تفرشیشاهین زینعلی- مجمع الجزایر بحرین و کشوری که امروز به همین نام به عنوان کشوری مستقل عضو رسمی سازمان ملل متحد است، روزگاری بخشی از خاک ایران بوده و اگرچه در یکی دوسده متأخر به صورت عملی تحت حاکمیت دولت ایران قرار نداشت، اما تا همین اواخر یعنی در دوران محمد ضا شاه، در تقسیمات کشوری ایران به نام “استان چهاردهم” شناخته می شد. این مسأله اگرچه در مورد بسیاری از کشورهای امروز منطقه کمابیش صدق می کند که روزگاری بخشی از سرزمین ایران بودند اما باید در مورد بحرین استثنایی نیز قائل شد و آن روحیه نیرومند ایران گرایی در میان مردمان این کشور است که علقه های مذهبی نیز آن را تشدید کرده و شیعیان این کشور در زیر گوش عربستان سعودی همچنان چشم به ملت و دولت ایران به عنوان حامی تاریخی و ابدی خود دارند. بحرین به عنوان بخشی از حوزه تمدن ایرانی فراز و نشیب زیادی در طول تاریخ کوتاه خود به عنوان کشوری مستقل داشته و ما همچنان شاهد جنبش های مردمی در این کشور برای استیلا بر سرنوشت خود هستیم. امری که با مخالفت آشکار و نهان عربستان سعودی و رژیم آل خلیفه به عنوان حکومتی وابسته به عربستان روبرو است. برای درک ریشه مشکلات بحرین و مردم آن گریزی از بازخوانی تاریخ و حوادثی که به جدایی این کشور از ایران انجامید نیست.

دکتر مجید تفرشی-پژوهشگر تاریخ معاصر- در این خصوص به پرسش های ما پاسخ دادند که شرح آن در ادامه می آید. لازم به ذکر است ایشان اسنادی که ذیل خواهد آمد را از مجموعه آرشیو وزارت خارجه بریتانیا در اختیار ما قرار دادند. این اسنادشامل گزارش هایی درباره واکنش های صورت گرفته توسط گروههای مختلف پس از مطرح شدن جدایی این سرزمین از ایران است. آنچه به طور خلاصه از این اسناد برمی آید این است که جز اعتراض فراکسیون پارلمانی “حزب پان ایرانیست” به رهبری محسن پزشکپور در مجلس شورای ملی و اعتراضات “حزب ملت ایران” به رهبری داریوش فروهر، واکنش درخوری از سوی سایر جریان ها و گروه های سیاسی صورت نگرفته است.

                                                                   * * *

برخی بر این این باورند که پیش از جدایی رسمی بحرین از ایران، این اتفاق به صورت عملی رخ داده بوده و دولت‌های ایران عملاً حاکمیتی بر آن نداشتند. آیا در اسناد بریتانیایی سندی دال بر مالکیت ایران بر بحرین وجود دارد؟

واقعیت این است که ماجرای بحرین،هم دستمایه مناقشات بین المللی روزمره شده و هم آمیخته با احساسات ایران دوستانه و در عین حال پان عربیستی از سوی طرف مقابل است و از دو طرف نسبت به آن حساسیت های زیادی وجود دارد.لذا هرگونه طرح مباحث تاریخی به سرعت موجب نیت خوانی مخاطب می‌شود که انگیزه طرح این مباحث چیست. خواه به نفع یا علیه مواضع ایران باشد. واقعیت این است که به طور فیزیکی، یعنی مثلاً حضور نیروی نظامی، از اواخر دوره زندیه ایران-یعنی مشخصاً حکومت ایران- حضور مستمر فیزیکی در آن جا نداشته است. ولی این موضوع چند تبصره دارد: نخست آن که نفوذ و حضور معنوی، قلبی ، فرهنگی، مذهبی و حتی اقتصادی ایرانیان در آن جا همیشه بوده و هنوز هم هست. فراز و نشیب داشته اما مستمر بوده و هیچ گاه قطع نگردیده است. دلیل آن هم اولاً سابقه مالکیت و حاکمیت ایران بر بحرین است و دوم مسأله اکثریت شیعه بحرین که همواره به ایران نظر داشته‌اند و سوم اکثریت ایرانی تبار بحرین است. این سه عامل باعث می‌شود که حکومت‌های ایرانی از گذشته تا امروز چه بخواهند و چه نخواهند نمی توانند وارد ماجرای بحرین نشوند.

مسأله بحرین همواره بخشی از سیاست‌های ملی و منطقه‌ای ایران بوده، هست و خواهد بود. چه بحرین از نظر جغرافیایی و رسمی متعلق به ایران باشد یا نباشد. تقریباً از اواخر دوره زندیه و ابتدای قاجاریه که به تدریج شاهد حضور و افزایش نیروهای انگلیسی در خلیج فارس هستیم، بحرین همواره یکی از شاه محورهای سیاست های بریتانیا در خلیج فارس بوده است. یک وجه از سیاست بریتانیا در این دوران آغاز عقد قراردادهایی با شیوخ طوایف مستقر در سرزمین‌های حاشیه خلیج فارس است و وجه دیگر تلاش برای کاهش نفوذ و قدرت ایران در خلیج فارس را شامل می‌شود. چون ایران از همان دوره چه در دوران قاجار، چه پهلوی و چه پس از انقلاب اسلامی، مهمترین دولت مستقر دیرپای در این منطقه است.

دولت‌های دیگر حاشیه جنوبی خلیج فارس تمامی دولت‌های جدید و تازه ساز هستند و از نفوذ و قدرت چندانی برخوردار نبودند. گرچه باید اضافه کنم به دلیل امکانات مالی فراوانی که در حال حاضر در دست این دولت‌هاست شرایط تا حدودی تغییر کرده و ایران در این زمینه با مشکلاتی روبرو است، اما معادله به طور کلی همان است و تغییر چندانی نکرده. تلاش برای جداسازی بحرین از ایران بخشی به دلیل اهمیت خود بحرین و بخشی دیگر به دلیل همان سیاست ایران زدایی در منطقه بوده است. اگر به تاریخ رجوع شود خواهیم دید که جداسازی سرزمین های ایرانی از سرزمین اصلی همواره در دوران اغتشاشات داخلی صورت گرفته است. آغاز روند جداسازی بحرین با جنگ‌های داخلی دوران زندیه و اشغال جزایر سه گانه نیز در دوران مظفرالدین شاه و با حوادث انقلاب مشروطه همراه است.

در مورد بحرین این موضوع که بحرین پیش از جدایی رسمی بسیار پیشتر به صورت عملی از ایران جدا شده بوده و لذا ایران حقی در این خصوص ندارد یک مغلطه سیاسی بیش نیست. بحرین در دوره زندیه توسط نیروهای نظامی بریتانیا اشغال شد و بعدها یک حکومت غیر مستمر و نامشروع به وسیله انگلیسی‌ها در آن جا به وجود آمد. غیر مستمر از آن روی که این حکومت تا جدایی رسمی از ایران همواره با فراز و نشیب‌هایی همراه بوده و نامشروع نیز به این دلیل که شیوخ طوایف حاکم اساساً بومی منطقه نبوده و مهاجرانی از حجاز بودند که در راستای سیاست ایران زدایی با کمک بریتانیا به قدرت رسیدند. بنابر این اگر تنها جدایی فیزیکی مد نظر باشد این حرف درست است که بحرین مدتها پیشتر جدا شده بود؛ اما اسناد بریتانیایی و بین‌المللی نشان می‌دهند که ایران چه در دوره قاجاریه و چه در دوره پهلوی تا انجام رفراندوم جعلی در بحرین همواره بر حق حاکمیت خود بر آن تأکید کرده است. در اسناد بریتانیایی و مکاتبات هم هیچ وقت دولت بریتانیا اشاره ای به غیرایرانی بودن بحرین نکرده و اتفاقاً برعکس  آن همواره اشاره به نفوذ بالای ایران در آن ناحیه دارند.

در دوران رضاشاه چرا هیچ اقدام جدی برای اعاده حاکمیت ایران بر بحرین انجام نشد؟ مانند آنچه در مورد خوزستان اتفاق افتاد؟چه مانعی وجود داشته است؟

ابتدا باید نظر خود را درباره کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ بگویم.من واقعاً معتقدم که این کودتا که در نهایت منجر به تغییر سلطنت در ایران از قاجاریه به پهلوی شد، بدون حمایت بخش‌ها و جناح‌هایی از دولت و هیات حاکمه بریتانیا انجام شدنی نبود. این لزوما به معنای انگلیسی بودن رضاشاه و یا تحت الحمایه بودن وی نیست. درباره تغییر سلطنت در ایران، نظرات وزارت خارجه بریتانیا و به تبع آن، سفارت آن کشور در ایران با نظر حکومت نایب السلطنه هند و وزارت مستعمرات بریتانیا همخوانی نداشت. دولت و وزارت خارجه بریتانیا در ابتدا کاملاً با این امر مخالف بود. اما حمایت بخش‌هایی از حکومت بریتانیا از روی کار آمدن حکومت و سپس سلطنت رضا خان/رضا شاه، نه به دلیل منافع آنی، بلکه در چهارچوب سیاست جهانی و منطقه‌ای بریتانیا در آن دوران در مقابله با اتحاد شوروی قابل تبیین است

 ما علی رغم این عقبه که ذکر آن رفت از نیمه دوم سلطنت رضاشاه چندین مورد رویارویی مستقیم بین ایران و بریتانیا را شاهدیم. مهم‌ترین و آشکار ترین آن مسأله نفت و قرارداد دارسی و مناقشه ایران و بریتانیا در سالهای ۱۹۳۲ و ۱۹۲۲ میلادی است. سیاست وی را شاید بتوان در این خصوص بدون ارزیابی درست از میزان قدرت و امکانات لازم برای رویارویی و به کار گرفتن ساز وکار و روش مناسب دانست، اما این به هیچ وجه به منزله پوشالی یا نمایشی بودن این درگیری‌ها نیست. در نهایت و به زبان ساده، زورش به بریتانیا نرسید!

نمونه دیگر مسأله خوزستان است که به آن اشاره کردید. در خوزستان علی رغم شورش صورت گرفته، جدایی به صورت عملی صورت نپذیرفته بود. لذا کار به راحتی پیش رفت. در ماجرای بحرین و سایر جزایر دولت رضاشاه تلاش بسیاری برای جلوگیری از نفوذ بریتانیا در منطقه انجام داد. اسناد بسیاری وجود دارد که از اوایل ۱۹۱۰ تا اوایل دوره سلطنت رضاشاه، دولت بریتانیا تلاش زیادی برای ایران زدایی از تمام جزایر خلیج فارس داشته و این موضوع را از طریق اعمال فشار بر دولت ایران برای اشغال، خرید و یا اجاره دراز مدت جزایر پی گرفته است. البته هیچ دولتی در ایران حتی آن‌هایی که به وابستگی به لندن شهرت دارند زیر بار آن نرفتند. در ماجرای بحرین هم شاهدیم برخی از رجال دوره رضاشاه که شاید در دوره های دیگر خیلی خوشنام نبودند در این باره پایمردی از خود نشان دادند و این امر بسیار جالب توجه است.

مثلاً چه کسانی؟

برای نمونه عبدالحسین تیمورتاش! وی در خصوص ماجرای بحرین و جزایر به جرأت می توان گفت یکی از درخشان ترین و مقاوم‌ترین چهره هاست. واقعیت این است که چه به لحاظ نظامی و چه سیاسی شرایط ایران اجازه اقدام عملی برای اعاده حاکمیت بر بحرین و جزایر را نمی داد. اما دولت رضاشاه تمام توان خود را بکار گرفت تا علی رغم فشار بی امان بریتانیا، اشغال بحرین و سایر جزایر را به رسمیت نشناسد.

طرح مشترک ساواک،نیروی دریایی و وزارت خارجه در اوایل دهه چهل برای بازگرداندن حاکمیت دولت ایران بر بحرین چرا به سرانجام نرسید؟

در مورد چنان طرح‌هایی همیشه دو دیدگاه متفاوت در ایران وجود داشته و دارد. عده ای معتقدند باید با یک حرکت تند، قاطع و رادیکال مسأله را حل کرد و دیگران نیز چنین روش‌هایی را ماجراجویانه و خطرناک دانسته و به سود منافع ملی در بلند مدت نمی‌دانند. من در مقام قضاوت درستی یا نادرستی هیچ کدام از این دیدگاه‌ها نیستم. طرح مورد اشاره در واقع طرحی بود که ملیون ایران به آن علاقه مند بودند. حتی اکنون نیز عده‌ای معتقدند دولت فعلی ایران باید با اقدامات سریع امنیتی و نظامی کار بحرین را یکسره کند. من معتقدم طرح فوق امکان اجرایی شدن و حصول نتیجه در کوتاه مدت را داشت. اما دیرپایی و امکان تداوم آن محل پرسش جدی است. امکان این که پس از اجرا دولت ایران بتواند همچنان بحرین را نگه دارد بسیار پایین بود. به نکته‌ای اشاره می کنم که بحث شفاف تر شود.

در طول تاریخ یکی دو قرن اخیر ایران همواره علی رغم دارا بودن حقانیت در مسائل منطقه ای و بین المللی، عاجز از به کار گرفتن ساز و کاری درست و اصولی برای تأثیر گذاری و اقناع افکار عمومی جهانی بوده است. این مسأله از جنگ های ایران و روس تا همین امروز یکی از معضلات سیاست خارجی ما بوده و هست. ما در مناقشاتی که با سایر کشورها داریم، علاوه بر ابزارهای مرسوم دیپلماتیک، سه وجه دیگر را باید به صورت موازی مورد نظر قرار دهیم. نخست مذاکره و چانه‌زنی با نهادها و قدرت‌های بین المللی و منطقه‌ای، دوم تأثیرگذاری بر مجامع آکادمیک، نخبگان بین المللی و در یک کلام لابی‌گری بین‌المللی، و سوم تبلیغات و تأثیر گذاری بر افکار عمومی جهانی و دیپلماسی عمومی. ما به غیر از وجه نخست در وجوه دیگر همواره ضعف داشته و داریم. در مورد بحرین هم دولت ایران متأسفانه نتوانست افکار عمومی بین‌المللی را قانع کند که بحرین به ایران تعلق دارد. در مقابل طرف مقابل توانست با تبلیغات بین‌المللی جهانیان را به این سمت هدایت کند که ایران به دنبال توسعه طلبی سرزمینی است و در صورت تلاش برای حضور فیزیکی در بحرین، ایران را اشغالگر معرفی کند.

گرچه اقناع افکار عمومی نکته حائز اهمیتی است اما به نظر نمی‌رسد در ماجرای بحرین تعیین کننده بوده باشد. برای نمونه برخی عنوان می‌کنند که به جهت ضعف قوای نظامی و مالی انگلستان در شرایط پس از جنگ جهانی دوم و معادلات بین المللی در آن روز، و این موضوع که به هر حال ارتش بریتانیا قصد ماندن در خلیج فارس را نداشت، اقدام ایران می توانست موفقیت آمیز باشد.

این مسأله که عنوان کردید جای بحث دارد. معروف است که در عالم سیاست باید هر دوپا روی زمین باشد. در سیاست شما نمی‌توانید براساس حدسیات و احتمالات اقدام کنید. بریتانیا گرچه قصد خارج کردن نیروهای نظامی خود را داشت اما این به معنای ترک کامل منطقه نبود. از یکی دو سده پیش از آن حاکمان لندن مناسبات حسنه بسیاری با شیخ نشین‌های عرب حاشیه خلیج فارس برقرار ساخته بودند، بارها و بارها به آنها وعده استقلال و تشکیل دولت های عربی داده و حاضر نبودند این مناسبات به خاطر ایران برهم خورده و دگرگون شود. گزینه‌ای که شما مطرح کردید گرچه غیر ممکن نبود اما به اعتقاد من احتمال موفقیت بسیار پایینی داشت و احتمال انزوای بین المللی ایران بسیار بالا بود.

نقش و مواضع دولت آمریکا در این خصوص چه بود؟

آمریکا در آن برهه نقش مستقیم و دخالت آن چنانی در مسائل خلیج فارس نداشت. چه در خصوص بحرین و چه شکل گیری سایر کشورهای حاشیه خلیج فارس مانند کویت، عربستان و قطر. علت هم یکی درگیری آمریکا در ماجرای ویتنام و حواشی پس از آن بود و افکار عمومی آن کشور به شدت علیه مداخلات آمریکا در فرادریاها حساسیت داشت. دیگر اینکه دولت آمریکا به شدت از درگیری با منافع بریتانیا اجتناب می کرد. تنها تلاش‌هایی برای مذاکره و یا مشورت دهی به طرفین انجام داد اما هیچ گونه اعمال فشاری درکار نبود.

بدون آنکه قصد شبیه سازی ماجرای بحرین با غائله آذربایجان را داشته باشم اما در مورد رفتار و کنش فردی محمد رضا شاه در این دو واقعه تفاوت بسیار است. در غائله آذربایجان شخص شاه هم تا حدود زیادی پایداری از خود نشان داد و این درحالی بود که شاه قبل از ۲۸مرداد شاه ضعیفی بود. اما در ماجرای بحرین به یکباره نظر خود را برگرداند و موضوع رفراندوم را مطرح کرد. آیا بین اطرافیان شاه کسانی در این تغییر نظر نقش ایفاء کردند؟

من چندان به تغییر ناگهانی تصمیمات سیاسی باور ندارم. مذاکرات درباره بحرین مدت‌های بسیار در جریان بود. این تصمیم تنها به صورت ناگهانی رسانه‌ای شد. این نکته را باز تأکید می‌کنم که ایران در ماجرای بحرین به واقع بازی را به افکار عمومی بین المللی باخته بود. گرچه به لحاظ اسناد تاریخی حقانیت ایران محرز بود، حتی در پس ذهن دولتمردان ایران هم جدایی بحرین جا افتاده بود. معروف است که تاجری اصفهانی پیش از استقلال رسمی بحرین به آن جا می رود و قصد داشته مقدار زیادی مروارید به طور پنهانی به ایران و زادگاهش اصفهان منتقل کند. این شخص توسط مأموران گمرک ایران به اتهام قاچاق بازداشت می شود. وی برای رهایی خود به این موضوع اشاره می کند که اگر بحرین واقعا به گفته شخص شاه استان چهاردهم ایران و جزء لاینفک آن است، حمل کالا از یک استان به استان دیگر قاچاق محسوب نمی شود! این ماجرای ساده نشان می دهد متأسفانه ذهنیت خود ایرانیان نسبت به ماجرای بحرین تغییر یافته بود چه رسد به افکار عمومی بین المللی.

پس ضعف دستگاه تبلیغاتی ایران را بسیار مؤثر می‌دانید.

بله! این مسأله را امروز هم شاهد هستیم. ما باید واقعیت‌ها و حقوق خود را به دنیا بقبولانیم. نه آنکه تنها بر آن‌ها تأکید کنیم. به هر حال در مورد بحرین در آن شرایط دولت ایران راهی جز پذیرش شکست نداشت.

این طور که معمولاً گفته می‌شود لژهای فراماسونری ایرانی نقش سازمان یافته در مورد جدایی بحرین بازی کردند؟

سندی در این زمینه وجود ندارد. مورخان تنها بر اساس مستندات قضاوت می کنند. البته من منکر وجود و نفوذ انگلوفیل ها در دستگاه حاکمه وقت نیستم اما سندی دال بر این موضوع دیده نشده و در کل مشکل این مباحث این است که اگر بگوییم نقش داشته اند باید اسناد آن را هم نشان دهیم و اگر خلاف آن گفته شود متهم به انگلیسی بودن خواهیم شد! به هر حال با توجه به اسناد موجود پاسخ من منفی است.

درباره نقش عباس مسعودی-پایه گذار و مدیر وقت روزنامه اطلاعات- چه نظری دارید؟

سفر مسعودی به بحرین و به دستور شاه انجام گرفت و با هدف طبع آزمایی افکار عمومی در بحرین بود. نظر مسعودی این گونه بود که افکار عمومی این منطقه علاقه به ماندن با ایران ندارند! من قضاوتی درباره درستی این نظر انجام نمی‌دهم. شاید مغرضانه بوده اما درباره نیت وی مطمئن نیستم.

ولی گزارش وی نقش زیادی در تصمیم شاه داشت.

بله. من فکر می‌کنم وی با رفتاری محافظه کارانه سعی در اظهار ارادت و عبودیت هرچه بیشتر به شاه داشت و منافع ملی ایران در این موضوع در اولویت نبود.

چه جریان‌هایی در داخل به جدایی بحرین اعتراض کردند؟ اعم از مراجع روحانی و یا گروه‌های اپوزیسیون.

مراجع روحانی عمدتاً در این باره سکوت کردند. البته روحانیان عرب تلویحا و تا حدی از جدایی بحرین حمایت کردند. جبهه ملی البته مخالف بود اما کیفیت مخالفت آنها خیلی جدی و تاثیرگذار نبود. گروه‌های چپ و مارکسیست تماماً از جدایی بحرین استقبال کردند! گروه مرحوم داریوش فروهر به دلیل علاقمندی‌های پان ایرانیستی به شدت اعتراض کرد. در صدر مخالفان اما فراکسیون پارلمانی حزب پان ایرانیست بود و اینها به دلیل امکاناتی که داشتند و دسترسی به تریبون پارلمانی توانستند مخالفت‌های جدی و تأثیرگذاری انجام دهند. نطق مرحوم محسن پزشکپور در پارلمان یکی از اسناد مهم مربوط به این ماجرای تاریخی است. عده‌ای معتقدند که پان ایرانیست ها با هماهنگی وزارت خارجه و شخص اردشیر زاهدی وزیر خارجه دست به این اقدام زدند. البته وی بعدها این هماهنگی را تکذیب کرد. زاهدی موضع بسیار تناقض آمیزی در این قضیه داشت. شاید بتوان گفت دلش با پان ایرانیست ها و عملش با شاه همراه بود.

آنچه به عنوان رفراندوم در بحرین انجام شد، آیا براستی رفراندوم بود؟ چرا شاه پذیرفت تا در آنجا رفراندوم برگزار شود؟

شاه علاوه بر معضلات بین‌المللی درباره بحرین،مشکلاتی هم با افکار عمومی در داخل ایران داشت. ایران علاقه به حل ماجرای بحرین به سود خود را داشت اما توان کافی نداشت. لذا تنها راهی که به نظر دولت رسید مطرح کردن بحث رفراندوم  تحت نظارت سازمان ملل بود. دولت ایران خود در این باره صاحب تجربه بود و دکتر “جلال عبده”، وزیر خارجه پیشین ایران  در دو برهه به عنوان نماینده دبیرکل سازمان ملل در “کامرون” و “گینه نو غربی” برگزار کننده رفراندوم  این چنینی به عنوان یک تجربه موفق بود. لذا دولت ایران شاید تصور می کرد در صورت برگزاری یک رفراندوم  عادلانه و اصولی، اکثریت مردم شیعه و ایرانی تبار بحرین خواستار ماندن با ایران خواهند بود.

اما به اعتقاد من سازمان ملل، بریتانیا و سایر کشورهای عربی دولت ایران را فریب دادند. چرا که بلافاصله بعد از مطرح شدن و تایید بحث رفراندوم، کشورهای عربی و آل‌ خلیفه علیه رفراندوم موضع گرفتند، چرا که از آینده آن واهمه داشتند. متأسفانه نماینده سازمان ملل آقای “ویتوریا گیچاردی” احتمالاً به دلیل فرصت طلبی، تطمیع، ضعف و یا ترکیبی از هر سه بسیار تحت تأثیر خواست اعراب بود. وی رفراندوم را خلاف توافقات صورت گرفته تبدیل به یک نظرسنجی سطحی غیرقانونی کرد و آن هم تحت کنترل شدید حاکمان بحرین انجام گرفت. نظرسنجی در برخی از ادارات و سازمان‌های دولتی و باشگاه‌های شبانه که عمدتاً محل رفت و آمد اقلیت عرب سنی بود انجام پذیرفت. به واقع آن را حتی نظرسنجی هم نمی‌توان دانست. چون نظرسنجی هم ساز و کار و شرایط خاص خود را دارد و نمونه های آماری باید علمی و بی‌طرفانه انتخاب شوند. در نهایت هم شاه در یک اقدام نمادین حاضر به امضای رای شورای امنیت نشد.

روند تحولات در بحرین پس از جدایی از ایران به چه صورت بود و آل خلیفه در برابر واکنش‌های صورت گرفته چه سیاستی را در پیش گرفت؟

متأسفانه سیاست‌های مختلف نهادینه سرکوب مردم بحرین توسط آل خلیفه مشکلات بحرین را بسیار ریشه‌دار کرده است. از همان ابتدا دولت بحرین تلاش داشته و دارد ترکیب جمعیتی را به نفع اقلیت عرب تغییر دهد. همچنین ایران زدایی و مقابله با زبان فارسی همواره بخشی از سیاست داخلی دولت بحرین بوده است. علاوه بر آن آل خلیفه سیاست تبعیض میان شیعیان و اقلیت سنی را در پیش گرفته است. در ادارات دولتی و به خصوص دوایر حساس مانند وزارت خارجه، پلیس و نهادهای امنیتی و حتی سازمان‌هایی مانند شهرداری، شیعیان با ممنوعیت‌های استخدامی روبرو هستند. نکته دیگر آنکه این اکثریت شیعه و ایرانی تبار هیچ حق برابری در تعیین سرنوشت خود و مشارکت سیاسی در ساختار قدرت ندارند. این تبعیض‌های سازمان یافته ریشه بحران کنونی در بحرین است. اما کشورهای عربی به سرکردگی عربستان سعودی تلاش دارند اعتراضات صورت گرفته در بحرین را به ایران نسبت دهند. بدون اینکه اشاره‌ای به حقوق اکثریت بحرین داشته باشند.

البته این یک واقعیت است که دولت ایران چه در گذشته و چه اکنون هرگز نمی توانند نسبت به سرنوشت بحرین بی تفاوت باشند. این به معنای دخالت نیست. علقه‌های مذهبی-آیینی، فرهنگی و تبار مشترک اجازه چنین بی‌تفاوتی را به هیچ دولتی در ایران نمی‌دهد. حتی اگر دولت هم اراده‌ای برای حمایت از اکثریت مردم بحرین نداشته باشد، مردم چنین اجازه‌ای را به آنان نخواهند داد. بحرین چه به عنوان یک خاطره تاریخی و چه به دلایل سیاسی و منطقه ای بخشی از هویت و سرنوشت ایران است. نه عقل و نه احساس اجازه چشم پوشی از بحرین و بی تفاوتی به حقوق اکثریت شیعه آن را نمی‌دهد. بعد از جدایی بحرین از ایران، مقاومت علمای شیعه آغاز شد. خانواده “مدرسی” در این زمینه بسیار فعال بود و ارتباطاتی هم با مراجع ایرانی برقرار کردند.اما واقعیت این است که حساسیت روحانیان تنها به وجه مذهبی قضیه محدود بود و وجه ملی آن نادیده گرفته شد.

روابط دولت بحرین با ایران پس انقلاب به چه صورت پیش رفت؟

متاسفانه برخی تندروی ها در ایران به گسترش سیاست های ضد ایرانی در منطقه انجامید. من در یک مقاله به سیاست های دوگانه کشورهای عربی در برابر انقلاب اسلامی اشاره کرده ام. عنوان آن “خشمگین از شاه،ترسان از انقلاب” است. عرب‌ها از شاه و سیاست‌های منطقه‌ای وی بسیار خشمگین بودند. آن‌ها توقع داشتند پس از انقلاب سیاست‌های منطقه ای ایران کاملاً تغییر کند! اما چون انتظارات نا به‌ جای آنها برآورده نشد به طرق مختلف سعی بر اعمال فشار بر ایران داشتند. برای نمونه وقتی عراق برنامه خود را برای حمله نظامی به ایران اعلام کرد در اعلامیه‌ای سه خواسته و هدف را معرفی می کند: بازگشت “سه جزیره اشغال شده”(!) به امت عربی، حق اعمال حاکمیت و جداسازی و تجزیه “عربستان اشغالی” (!) (=خوزستان) از ایران و اعمال حاکمیت مطلق عراق بر “شط العرب” (اروند رود).

از بین این اهداف دو بند اول ارتباط مستقیمی به عراق ندارد و از طرف سایر کشورهای عربی در اعلامیه دولت عراق گنجانده شدند. ضمن آنکه کشورهایی که دارای جمعیت شیعی بودند از تأثیرپذیری شیعیان از انقلاب ایران واهمه داشتند.لذا بلافاصله پس از انقلاب کشورهای غربی و به خصوص انگلستان حمایت کامل خود را از کشورهای عربی به روش های مختلف اعلام می کنند. برای نمونه سفر “ملکه الیزابت دوم”، “مارگارت تاچر” نخست وزیر بریتانیا و آنتونی پارسونز مشاور نخست وزیر بریتانیا به تمام کشورهای عربی و اطمینان بخشی به اعراب برای تداوم حکومت های خود. اصولاً سیاست‌های دولت انگلستان در حمایت از اعراب در مقابل ایران نهادینه و راهبردی است.

در پیش گرفتن چه سیاستی در قبال بحرین تأمین کننده منافع ایران و دفاع مؤثر از حقوق شیعیان بحرین است؟

به نظر من به هیچ وجه ایران نباید حساسیت خود نسبت به بحرین را از دست بدهد. بهترین راهکار برای دولت ایران تأکید بر حق حاکمیت کامل و بدون تبعیض اکثریت مردم بحرین است. متأسفانه سازمان‌های بین‌المللی و مجامع حقوق بشری در این باره بسیار ضعیف عمل می کنند.دولتهای غربی نیز در زمینه حقوق انسانی مردم بحرین سیاستی تبعیض آمیز دارند. این وظیفه دولت ایران است که صدای مظلومیت بحرینی ها را به دنیا رسانده و سازمان های بین‌المللی را به یاری بطلبد. البته این نکته نیز شایان ذکر است که تنها بخشی از این وظیفه بر عهده دولت ایران است و نهادها و سازمان‌های غیردولتی و در کل جامعه مدنی ایران نیز حتما باید در این خصوص احساس مسؤولیت کرده و ایفای نقش کنند. به خصوص که دست آنها در این امر بازتر از دولت است و باید به طور مستقل در این راه یاری رسانند.

در حال حاضر سلطنت و دولت بحرین نه می‌خواهند و نه می‌توانند به یک توافق عادلانه با مردم آن کشور دست یابد. نمی‌خواهد، چون بر این باور است که اعطای حقوق بدیهی و قانونی اکثریت مردم بحرین به معنای پایان عمر خودکامگی و نقض سیستماتیک قانون در آن کشور است. نمی‌تواند، چون به فرض رسیدن اکثریت مردم بحرین با حکومت، پشتیبانان غربی آن حکومت، به خصوص آمریکا و بریتانیا، بر اساس منافع راهبردی و توسعه طلبانه خود (و نه منافع مردم و حتی حکومت بحرین) موافق دستیابی بحرینی ها به یک راه حل مسالمت‌آمیز منصفانه نیستند.

از این رو، بی جهت نیست که تلاش عجیبی صورت می‌گیرد که اعتراضات مسالمت آمیز مردم بحرین به خشونت و خون کشیده شود و تلاش شود تا دست پنهان خارجی‌ها و به خصوص ایران در حوادث بحرین پیدا شود تا موضوع را تا حد یک دسیسه و تحریک خارجی تقلیل دهند. یک توافق عادلانه در بحرین تنها می‌تواند به معنای دادن حق حاکمیت به مردم بحرین و حکومت اکثریت شیعی آن کشور باشد و هر راهکار دیگری مورد قبول مردم آن کشور نیست. فراز و نشیب‌های بسیاری در خیزش مردم بحرین وجود داشته، ولی بعید به نظر می‌رسد که اکثریت شهروندان شیعه بحرین به تداوم ستم کنونی نهادینه آل خلیفه رضایت دهند.

در واقع باید گفت که حکومت آل خلیفه درست می‌گوید که خارجی‌ها مانع رسیدن این کشور به یک آرامش پایدار هستند. این نیروهای خارجی در درجه نخست شامل مداخله‌جویی‌های حکومت سعودی است و سپس آمریکا و بریتانیا که حضور و وجود ناوگان‌ها و پایگاه‌های نظامی‌شان مانع دادن اجازه تحقق اراده سیاسی و خواسته‌های مدنی و مسالمت آمیز اکثریت مردم بحرین شده است.

منبع: روزنامه بهار

دیدگاه شما چیست؟