خاطراتی با روان‌شاد سرور مهندس کرمانی – احمد نجف آبادی فراهانی

احمد نجف آبادی فراهانی

 

Image047

 

سال ۱۳۳۶ بود که با سرور مهندس کرمانی در دفتر کار سرور مهندس پزشکپور «پندار»، رهبر محترم حزب پان‌ایرانیست، آشنا شدم.
من از خرم‌آباد لرستان برای ثبت نام در دبیرستان مروی به تهران آمده بودم؛ پس از ثبت نام، سرور پندار مرا به سرور دکتر عباس روح‌بخش که مسوول نیروی* «بایندر» بود معرفی کرد. در آن نیرو سرور مهندس کرمانی نیز عضویت داشت.
ما جلسات هفتگی حزب را اغلب در منزل دوستان برگزار می‌کردیم یعنی در حقیقت فعالیتهای حزب زیرزمینی بود که شاهد این خاطرات، سرور طبیب و سرور شهریاری هستند که حضور دارند.
هنوز بعد از ۴ سال که از کودتای ۲۸ مرداد گذشته بود تکلیف ما هم معلوم نبود! من سال ششم ادبی را در دبیرستان مروی خواندم. سرور کرمانی دانشجوی مهندسی نفت بود که در دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران مشغول به تحصیل بود.
مهندس کرمانی عضوی فعال و کوشا و باهوش و معتقد به آرمان‌های حزب بود و مسوولیت دانشکدهٔ فنی به وی سپرده شده بود. آن روزگار دانشکدهٔ فنی جولانگاه یاران و هواداران مهندس بازرگان بود.
هنوز مهندس بازرگان از جبههٔ ملی جدا نشده بود؛ با اینکه فعالیتهای جبههٔ ملی نیز مخفیانه و زیرزمینی بود، دانشکدهٔ فنی عرصهٔ فعالیتهای جبهه ملی بود.
سرور مهندس کرمانی یارانی را از دانشکدهٔ فنی به پایگاه بایندر معرفی می‌کرد و آن‌ها با فعالیت‌ها و آرمانهای حزب پان‌ایرانیست آشنا می‌شدند که بعدا اغلب آن‌ها به نهضت آزادی پیوستند.
سرور مهندس کرمانی نیز تا حدودی تحت تاثیر روشهای جبهه ملی قرار گرفته بود و اغلب در جلسات حزب این مسئله را مطرح می‌کرد که چرا ما باید از جبهه ملی جدا باشیم؟ اغلب در این فکر بود که رابطهٔ حزب را با جبهه ملی گرم‌تر نگه دارد.
مسوولیت من نیز در دبیرستان مروی همین بود که افرادی را برای آشنایی با مبانی حزب به نیروی بایندر بیاورم. اغلب دوستان من نیز به نیرو آمدند و با تعالیم و اندیشه‌های حزبی آشنا شدند؛ گر چه هیچ یک عضو حزب نشدند ولی با آگاهی سیاسی خوب نیرو را ترک کردند.
مدرسه مروی نیز آن روز جولانگاه کمونیست‌های شکست خورده و جبهه ملی‌های پاک باخته و پان‌ایرانیست‌های جوان بود.
من در چنین موقعیتی در دبیرستان مروی فعالیت داشتم، و گزارشات در نیرو توسط افراد به عرض سرور دکتر روح‌بخش می‌رسید.
سرور کرمانی نیز از موقعیت‌هایش در دانشکدهٔ فنی راضی بود که چندین بار توسط دکتر روح‌بخش مورد سپاس و تشکر قرار گرفت.
حزب آن سال اعلامیه‌ای را درسالروز خلع ید از استعمار انگلیس منتشر کرد؛ هنگام پخش این اعلامیه در دانشگاه تهران عده‌ای از یاران از جمله سرور مهندس کرمانی بازداشت شدند!
ما وقتی به نیرو آمدیم سرور دکتر روح‌بخش خبر بازداشت سرور مهندس کرمانی را به ما داد و ما نگران حال او و منتظر آزادی ایشان بودیم؛ پس از یک هفته مهندس کرمانی آزاد شد.
سرور محسن پزشکپور نیز به خاطر آزادی سرور کرمانی در نیرو حضور یافتند.
سرور مهندس کرمانی فرمودند چون بعد از ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ این اولین اعلامیه‌ای بود که از طرف یکی از ارگان‌های سیاسی منتشر شده بود حساسیت دستگاه امنیتی برانگیخته شد؛ فرمودند در بازپرسی از من، خود تیمسار تیمور بختیار که تازه مسوول اطلاعات کشور شده بود بازجویی کرد.

او گفت چرا این اعلامیه را منتشر کرده‌اید؟
گفت مگر نمی‌دانید که دیگر دورهٔ مصدق و جبهه ملی گذشته است؟
این اعلامیه چه معنی دارد؟
گفتم تیمسار بختیار!
دور جبهه ملی گذشته و دکتر مصدق در بند است؛ آقا کارهای با ارزش او که نمرده است، و پیرامون روز پر ارزش خلع ید از شرکت نفت انگلیس و توجه حزب پان‌ایرانیست به این رخداد بزرگ برای سپهبد بختیار مطالبی بیان کردم.
دکتر مصدق مسوولیت تیم گروه خلع ید را به مهندس بازرگان سپرده بود و چون کارش با موفقیت انجام گرفت مورد عنایت دکتر مصدق قرار گرفت و از بازرگان به عنوان یک چهرهٔ سالم و بی‌غل‌وغش صحبت می‌کرد.
به بختیار گفتم ما نه به فکر براندازی و نه به فکر توطئه و کودتا هستیم؛ من آرمان‌های حزب را برای تیمسار بختیار بیان کردم.
پرسید: نظر شما و حزب پان‌ایرانیست دربارهٔ شاه چیست؟
گفتم ما به دو نماد بسیار اهمیت می‌دهیم:
یکی شاهنشاه که نماد وحدت همهٔ ایرانیان و اقوام ایرانی است که باید ماندگار باشد
و نماد دیگر ارتش شاهنشاهی ایران است که اقتدار ایران را پاسدار است.
مسایل دیگر قابل بحث و در صورت لزوم قابل تغییر است. تیمسار بختیار دقیقا در جریان فعالیتهای پان‌ایرانیست‌ها قرار گرفت و دستور داد که من بدون ضمانت و تعهد آزاد شوم.

سرور مهندس کرمانی مردی کوشنده و مبارزی خستگی ناپذیربود؛ او مردی خوش اخلاق، صبور و شوخ طبع بود و اغلب با یاران شوخی می‌کرد.
من از سال ۱۳۴۱ تا حدودی ارتباطم با مهندس کرمانی قطع شد. او به استخدام شرکت ملی نفت درآمد و به آبادان رفت و من نیز به عنوان مدیر شعب بانک بیمه به مازندران رفتم؛ تا سال ۱۳۴۵ که حزب موفق شد در مجلس شورای ملی حضور پیدا کند.
حزب با ۵ نماینده به مجلس رفت: سرور پزشکپور از خرمشهر – سرور دکتر عاملی از مهاباد – دکتر فریور از ارومیه – دکتر طالع از رودسر – دکتر صدر از قم.
سرور مهندس کرمانی در خرمشهر برای نمایندگی سرور پزشکپور فعال بود و بعد‌ها شنیدیم که به عنوان شهردار خرمشهر انتخاب شدند.
سال ۱۳۷۰ که برای سپاس و ستایش از اندیشمند بزرگ حزب (سرور دکتر عاملی تهرانی) به جایگاه ابدی ایشان در ابن بابویه رفتم که سرور مهندس کرمانی و تعدادی از یاران را در آنجا ملاقات کردم.
پس از پایان مراسم سرور کرمانی گفت مژدهٔ خوبی برایت دارم، گفتم چیست؟
گفت: فردا سرور پندار وارد ایران می‌شوند و فرموده‌اند بدون استقبال به خانهٔ مادر بزرگوارشان می‌روند.
سال ۱۳۷۲ حزب با حضور سرور پندار فعالیتهای مجدد خود را شروع کرد و اغلب روزهای چهارشنبه در دفتر سرور پندار، یاران به گرد هم می‌آمدند و صحبت می‌کردند که اغلب در این جلسات مسوولان حزبی و دیگر پیش‌کسوتان حضور داشتند که یاد و خاطر همهٔ یاران از جمله سرور پندار بزرگ و سرور مهندس کرمانی گرامی باد.

 

پی نوشت: در حزب پان ایرانیست کوچکترین رکن تشکیلاتی «نیرو» نامیده می شوند.

تصویر از راست به چپ: مهندس هومن اسکندری- سرور احمد نجف آبادی فراهانی- شادروان مهندس رضا کرمانی

دیدگاه شما چیست؟