حقایقی درباره نا آرامیهای خوزستان و گروه های جدایی خواه عرب

در فروردین ماه امسال -۱۳۹۰ – بیانیه ای از سوی چند گروه جدایی خواه (تجزیه طلب) عرب صادر شد و در آن مردم عرب خوزستان را به تظاهرات در روز ۱۵آوریل -۲۶ فروردین- دعودت نمودند. پس از آن اخبار ضد و نقیضی از سوی منابعی همچون العربیه، الجزیره، رادیو زمانه و دیگر رسانه ها و اشخاصی ماندد یوسف عزیزی بنی طرف و شیرین عبادی درباره دامنه ی این درگیری ها و تعداد کشته و زخمی شده ها منتشر شد که در این نوشته قصد بررسی دقیق تر این جریانات را داریم. همچنین به بررسی کوتاهی از ماهیت و عملکرد این گروه های جدایی خواه خواهیم پرداخت.

پرچمی که گروه های خلق عرب برای خوزستان برگزیده اند!!!

آغاز ماجرا

در سال اواخر سال ۱۳۸۳ و اوایل ۱۳۸۴ نامه ای منسوب به محمدعلی ابطحی، رییس دفتر وقت رییس جمهور ایران در اینترنت منتشر شد. محمد علی ابطحی معاون محمد خاتمی نامه ای برای وی نوشته و طرحی را برای تغییر ساختار جمعیتی خوزستان پیشنهاد کرده بود که طی آن اعراب به مناطق دیگر ایران کوچ داده شوند. این نامه که بر کاغذ سر برگدار دفتر رئیس جمهور نوشته شده، دارای مهر “خیلی محرمانه” است، امضای آقای ابطحی بر پای آن به چشم می خورد و در حاشیه نامه پاراف و امضای دو مسئول دیگر نیز وجود داشت که خوانا نبوند، بهانه ای شد که به موجب آن اعراب جدایی خواه خوزستان با تحریک عوامل خارج از کشور به خیابان ها بیایند و درگیری هایی بین آنها و نیروهای انتظامی و امنیتی ایجاد شود.(۱)

معاون اجتماعی و ارشاد فرماندهی انتظامی خوزستان سرهنگ پاسدار حسن اسد مسجدی درباره‌ی این حوادث به ایسنا گفت: در پی پخش اطلاعیه‌ای کذب منسوب به آقای ابطحی، رییس سابق دفتر رییس‌جمهوری در بین برادران عرب زبان شهرستان اهواز، ناآرامی و تجمعاتی در برخی از مناطق از جمله کوی علوی، سه راه خرمشهر و ملاشیه صورت گرفت که برابر اعلام فرماندهی انتظامی شهرستان اهواز به دنبال این ناآرامی‌ها خسارتی نیز به برخی از اماکن دولتی از جمله تعدادی شعبات بانک‌های منطقه وارد آمده است. همچنین در شهر حمیدیه نیز شیشه‌های برخی از بانک‌ها شکسته شده و ساختمان دادگستری هم دچار حریق شده است . (۲)

عبدالله رمضان‌زاده سخنگوی دولت خاتمی ، در گفت‌وگو با خبرنگار ایسنا درباره‌ی وجود نامه‌ای که در آن به قومیت‌های ایرانی توهین شده و به بروز برخی از ناآرامی‌ها در شهر اهواز منجر شده است، اظهار داشت: با توجه به پیگیری‌های دفتر رییس‌جمهور و بازرسی ویژه‌ی رییس‌جمهور مشخص شد که شماره‌ی این نامه جعلی است و به هیچ وجه سابقه‌ای از این نامه در نهاد ریاست‌جمهوری وجود ندارد.

سیدمحمد علی ابطحی نیز با جعلی‌خواندن نامه‌ی منتسب به وی که در اهواز توزیع شده، چنین اقداماتی را به نفع هیچ‌کس ندانست و آن را موجب هدف قرار دادن تمامیت ارضی ایران نامید. وی در نامه ای به وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی این نامه را جعلی دانست و آنرا رد کرد. (۳)

پس از این نا آرامی ها در۲۶ فروردین ماه ۱۳۸۴ و در طی آن سال چندین رشته بمب گذاری در اهواز انجام گرفت که منجر شهادت تعدادی از هم میهنان و زخمی شدن بسیاری دیگر شد. این بمب گذاری ها از سوی عناصر جدایی طلب عرب انجام شد. از جمله معروفترین و خشن ترین آنها گروه تندرو “حرکه النضال العربی لتحریر الأحواز” (جنبش عربی آزادی بخش اهواز) می باشد که به دلیل پیروی از اندیشه های “محی الدین آل ناصر” مبارز قدیمی پان عرب به این نام معروف است.

این گروه که بازوی نظامی جبهه التحریر است در سال ۱۳۷۸تشکیل شد و آشکارا شیوه مسلحانه و تروریستی را برگزید. افراد این گروه نژادپرست اعتقاد دارد که باید مبارزه مسلحانه تا نابوی فارس ها(غیر عرب ها) و آزادی عربستان(استان خوزستان و بوشهر و هرمزگان و جزایر خلیج پارس!) بی رحمانه ادامه داشته باشد. (۴)

یکی دیگر از این گروه های جدایی خواه عرب “جبهه دموکراتیک مردمی ملت عرب اهواز” (الجبهه دیمیقراطیه الشعبیه الاحوازیه) است که بیشتر به نام قدیم خود “جبهه دموکراتیک خلق عرب” معروف است.(۵)

این گروه معروفترین گروه جدایی خواه عرب است که دبیرکل آن “علی مزرعه” معروف به “صالح ابوشریف” همراه با دیگر اعضای شورای مرکزی شاکر خانجی، جمال عبیداوی، موسی سواری و عیسی آل یاسین در کانادا مستقر می باشند. سخنرانی این فرد در تظاهراتی که به مناسبت پنجمین سالگرد قیام مردم آذربایجان جنوبی!!!(آذربایجان ایران) در کانادا انجام شده را از اینجا ببینید.(۶)  جمهوری اسلامی ایران چند سال پیش برادر این فرد با نام طاهر مزرعه را نیز دستگیر نمود. (الف)

علی مزرعه مشهور به صالح ابوشریف دبیرکل جبهه دموکراتیک خلق عرب

***

فراخوان برای تظاهرات در روز ۱۵ آوریل برابر با آدینه ۲۶ فروردین

در ابتدای فروردین ماه یک بیانیه مشترک از ۵ گروه نژادپرست و جدایی خواه عرب صادر گردید و مردم عرب اهواز را به قیام در این روز که با الهام از انقلاب مصر “روز خشم” نامیده شده بود، دعوت کردند. نام این گروه هایی که این بیانیه را صادر کردند از این قرار است:

جبهه دموکراتیک مردمی ملت عرب اهواز (گروه خلق عرب)
جبهه عرب آزادی بخش اهواز (گروه محیی الدین آل ناصر)
جبهه دموکراتیک مردمی اهواز
سازمان عرب آزادی بخش اهواز
سازمان آزادی بخش ملی اهواز
جمعیت اهل سنت اهواز

اگر به نام ها دقت شود بسیار شبیه هم هستند و بجز دوگروه نخستین که دارای تارنما و نسبتا سازمان یافته هستند و تعداد انگشت شماری نیرو دارند، از گروه های دیگر نام و نشانی در جایی نیست و اگر هم وجود خارجی داشته باشند افراد انگشت شمار آن دارای گرایش به یکی از دوگروه نخست است.

***

قیام در روز خشم و سالگرد “انتفاضه نیسانیه”، تظاهراتی که انجام نشد!

همه تبلیغات گروه های قوم گرا و نژاد پرست عرب درباره تظاهرات روز خشم در اهواز پس از انتشار خبری در تارنمای شبکه تلویزیونی العربیه آغاز شد.(۷)

بخش هایی از این خبر را مرور می کنیم:

روابط عمومی سازمان اهوازی “حزم” در تماس با “العربیه.نت” اعلام کرد که درگیری های متفرقی میان جوانان منطقه صیاحی که خود را برای بزرگداشت روز خشم اهواز در روز ۱۵ آوریل آماده می کنند، در یکی از اتوبان های اهواز روی داد.

از سویی گروه های حقوقی اهوازی اعلام کردند که شمار دستگیر شدگان به ۱۵۰ نفر رسید که ۳۰ تن از آن ها زن هستند.

تشکیلات تروریستی موسوم به المنظمه‌الوطنیه لتحریر الاحواز(حزم) متشکل از پنج گروه تروریستی جدایی خواه عرب:۱- جبهه‌ العربیه لتحریر الاحواز ۲-حرکه النضال العربی لتحریر الحواز ۳-دوله العربستان۴- جبهه دموکراتیک ملی احواز و ۵- مقاومت ملی اهواز به سردکرگی “حبیب‌ بنگان” عامل بمب‌گذاری‌های استان خوزستان در سال ۸۴ می‌باشد.

اما گروه های بی نام و نشان حقوق بشری اهوازی که تعداد دستگیر شدگان را اعلام کرده اند چه کسانی هستند و اصولا آیا وجود خارجی دارند و یا این تنها یک خبر دروغین و تبلیغاتی است؟

درباره وجود درگیری های تردیدی نیست اما درباره کشته و زخمی ها اخبار ضد و نقیضی وجود دارد که داوری در این باره را سخت کرده است. درگیری های در اتوبان کوت عبداله ، شلنگ آباد و مَلّاشیه (ب) بوده که آمار زیر به طور تقریبی بر پایه شنیده هایی از مردم همان مناطق به دست آمده است:

شلنگ آباد: کشته ها ۲ تا ۵ نفر – زخمی ها از ۸ تا ۱۲ نفر – دستگیری ۱۲۰ تا ۱۳۴ نفر

ملاشیه: کشته ها ۱ تا ۲ نفر – زخمی ها از ۹ تا ۱۵ نفر – دستگیری ۱۱۰ تا ۱۲۴ نفر

تاکید میشود این آمار تقریبی است و نمی توان کامل بدان استناد کرد.

« ۲راکب موتورسوار با نزدیک شدن به محل ایست و بازرسی به سوی ماموران شلیک کردند. در این تیراندازی یکی از ماموران نیروی انتظامی کشته و ۲ نفر از ماموران هم زخمی شدند. همچنین در این تیراندازی یک نفر از عابران پیاده شهید و یک نفر دیگر هم که در حال تردد از این مسیر بود زخمی شد»(۸)

یکم اردی بهشت واحد مرکزی خبر ایران  دستگیری این افراد را اعلام کرد(۹). چند شب پس از این دستگیری ها در کوت عبدالله ۲۰ دقیقه تیراندازی هوایی از سوی تظاهر کنندگان مسالمت جو!! انجام شد.

***

تلاشی که نافرجام ماند…

شبیه سازی ناآرامی های خوزستان با حرکت های مردمی مصر و دیگر کشورهای عربی

در سالهای پیش- ۸۵ تا ۸۹ – برای سالگرد درگیریهای ۲۶ فروردین ماه ۱۳۸۴ که آنرا “انتفاضه نیسانیه” می نامند و شورشهایی که در اهواز پدید آمد، تحرکات گروه های جدایی خواه در حد یک بیانیه (۱۰)  بوده اما ۱۵ آوریل-۲۶فروردین- امسال با سالهای گذشته تفاوت داشت. خاورمیانه و کشورهای عربی در تب و تاب دگرگونی بوده و برخی دستخوش انقلاب گشته اند و این شرایط، سران گروه های جدایی خواه عرب را به این فکر انداخت تا در این زمان که نگاه همه جهانیان به خاورمیانه است از این آب گل آلود ماهی بگیرند و حرکت های تبلیغاتی انجام داده و اهداف خود را برای بسیج عمومی و همسان سازی حرکت “ضد ملی” و قومی خود با انقلابهای مردمی و ملی در کشورهای مصر و یمن و لیبی و اردن اجرا نمایند. به نوعی تلاش شد حرکت واپسگرایانه و قومی بخش کوچکی از اعراب خوزستان را به مطالبات آزادی خواهانه و دموکراسی محور جهان عرب پیوند بزنند که البته در این راه ناکام ماندند.ذکر چند نمونه :

۱٫این گروه ها در تارنماهای اینترنتی خود از ساخت و سازهای کنونی و شهرک سازی در اهواز اظهار نارضایتی کرده و به طور ضمنی آنرا با شهرک سازی های غیرقانونی اسراییل در زمین های فلسطینی مقایسه میکنند.(۱۱)

۲٫به تقلید از انقلاب مصر روز تظاهرات جمعه ۱۵ آپریل را “روز خشم” نام گزاری کردند.
۳٫آقای بنی طرف در گفتگوی خود با رادیو زمانه (۱۲)  میگوید:
« این تظاهرات و اعتراضات در بین مردم عرب اهواز (البته منظور من اقلیم اهواز است که به جای خوزستان به کار می‌برم)، به یکی دو ماه قبل برمی‌گردد. جوانان عرب روی فیس بوک برای ۱۵ آرویل برنامه‌ریزی کردند که تظاهرات در اهواز و شهرهای تابعه انجام بشود. حمایت‌هایی هم از سوی گروه‌های سیاسی مختلف اهوازی صورت گرفت و فراخوان‌هایی روی اینترنت و کانال‌های ماهواره‌ای قرار گرفت و دعوت‌ها تائید و به شکل وسیعی بر آن تاکید شد».(ج)

این نوع سخن گفتن درباره خوزستان بسیار نادرست و غیر واقعی است چرا که برای مثال در ملاشیه که فقر و فلاکت بیداد می کند تعداد اندکی از جوانان کامپیوتر دارند چه برسد به اینترنت و فیس بوک که بخواهد این راه از تظاهرات باخبر شود، تنها بازوهای تبلیغاتی این گروه ها رسانه هایی همچون العربیه، الجزیره و المستقله هستند که از مدتی پیش تبلیغات رسانه ای خود را آغاز کرده بودند. همچنین نباید از جشن های مذهبی مانند عید فطر و غدیر خم و قربان و… که در واقع سالهاست به جشن های سیاسی برای جدایی خواهان بدل شده اند غافل شد. قیاس حرکتهای مدنی و ملی در مصر با این رخدادهای ضد ملی و قومی قبیله ای شبیه طنز است.

۴٫به تقلید از جنبش های دیگر کشورها و از جمله ایران در فرستادن گزارش های تصویری از مبارزات مردمی برای کانال های ماهواره ای، یک ویدیو ساختگی و دروغین از دخترک عرب هنگام ارائه گزارش به شبکه العربیه پخش شد. این دختر خبر از کشته شدن ۱۵ تن در این ناآرامی ها می دهد. کسی نپرسید چرا حتا یک فیلم ویدیویی از این تظاهرات مسالمت آمیز که به گفته خودشان به خاک و خون کشیده شد، بیرون نیامد. این دخترک که امکانات دیجیتالی و اینترنتی خوبی برای گفتگو با العربیه داشت چرا خود گوشه ای از ناآرامی ها را با دوربین موبایل خود به تصویر نکشید و یا چرا افرادی که به وی چنین ماموریتی را دادند خودشان ویدیویی در اختیار این شبکه ها قرار ندادند؟ این موضوع هم در راستای پروژه مظلوم نمایی انجام شد.

****

مروری بر اقدامات تروریستی جنبش عربی آزادی بخش اهواز

همانگونه که پیشتر اشاره شد این گروه به مشی مسلحانه اعتقاد دارد. به شدت ضد ایران و ضد غیر عرب هستند در حالیکه دیگران را نژاد پرست و فاشیست می داند خود نژادپرست بوده و به شدت روشی فاشیستی دارند. برای نمونه با افتخار ویدیویی از درگیری یک عرب و فارس به گفته خودشان اشغالگر را در تارنمایشان گذاشته اند.(۱۳) + بمب گزاری ها سال ۱۳۸۴ در اهواز نیز از اقدامات خشن این گروه است. این گروه با بیرحمی تمام از این جنایات خود فیلمبرداری کرده و در اینترنت منتشر کردند. برای نمونه این ویدیو (۱۴) بمب گذاری در فرمانداری اهواز است که به شهید شدن بیش از ۱۱ تن و زخمی شدن بیش از ۸۷ تن از هم میهنانمان انجامید. همچنین عملیات(۱۵) بمب گزاری در ساختمان منابع طبیعی اهواز که به دست عوامل خودشان فیلم برداری گردیده است. از دیگر جنایات این گروه بمب گزاری ۲۳ مهر در خیابان نادری در ماه رمضان و در شلوغ ترین زمان ممکن – ساعتی پیش از اذان مغرب – بود که به کشته شدن ۶ نفر و مجروح شدن بیش از ۱۰۰ تن انجامید. اوج پستی و بیرحمی این گروه آنجا بود که ابتدا یک بمب صوتی منفجر شد و هنگامی که مردم در محل جمع شدند بمب اصلی منفجر شد. در بین کشته شدگان و زخمی ها تعدا زیادی عرب نیز وجود داشت! تصاویر این جنایت را از اینجا (۱۶) و اینجا (۱۷)ببینید .

تصاویر پس از انفجار بمب در بانک سامان هم قلب هر ایرانی را از این اقدامات وحشیانه به درد می آورد (۱۸)

این گروه هنوز دست از اقدامات کور و مسلحانه خود برنداشته است برای نمونه ویدیویی که از حمله شبانه به یک پاسگاه نیروی انتظامی در تاریخ ۱۵ دسامبر۲۰۱۰ گرفته شده را در اینترنت قرار داده است را از اینجا (۱۹) ببینید.

این نمونه ای از وحشیگری گروهی است که برای راهپیمایی مسالمت آمیز مردم در روز خشم بیانیه صادر کرده است!

جبهه دموکراتیک خلق عرب و هواداری از اقدامات مسلحانه

“جبهه دموکراتیک مردمی ملت عرب اهواز” در نام خود واژه دموکراتیک و مردمی را یدک می کشد اما هیچ گونه پایبندی به قواعد دموکراتیک و مردمی در حرکت های خود ندارد و عملا در اساسنامه (۲۰)خود شیوه های انقلابی را پیشنهاد کرده و علیرغم اینکه در یک خط از این اساسنامه خود را از انجام شیوه های تروریستی مبرا دانسته اما از عملیات های مسلحانه پشتیبانی میکند و به انتشار خبرهای عملیات ها به صورت فوری پرداخته و در این زمینه اطلاعیه هم صادر می کند. برای نمونه:

۱٫جبهه دموکراتیک خلق عرب ۱۹آذر ۱۳۸۷با افتخار اخبار درگیری های مسلحانه رزمجویان احوازی (۲۱) را در تارنمای خود منتشر می کند.
۲٫در گزارشی خاص به مرکز خبر رسانی جبهه (۲۲) از شهادت ۶ مامور نیروی انتظامی در یک حمله مسلحانه به پاسگاه در تاریخ ۲۶ فروردین۱۳۸۹ خبر می دهد. این حرکت مسالمت آمیز!!! در روز ۱۵ آوریل ۲۰۱۰ یا سالگرد “انتفاضه نیسانیه” انجام پذیرفت.
۳٫در اطلاعیه دیگر جبهه دموکراتیک(۲۳) به تاریخ ۹-۵-۲۰۱۰ برابر ۱۹ اردی بهشت۱۳۸۹از درگیری مسلحانه اعراب با ماموران امنیتی که برای بازداشت یک متهم به در منزلش در زرگان رفته بودند بودند و از منهدم شدن یک خودرو نیروی امنیتی در همین زمینه خبر دادند.
۴٫نمونه دیگر به نقل از تارنمای این گروه گزارش فوری (۲۴)در تاریخ ۵فروردین۱۳۸۹از به شهادت رساندن یک سرگرد و زخمی شدن یک سرباز در شهر شادگان است.
۵٫در آخرین نمونه این گروه ها بر پایه اخباری که در تارنمای خود منتشر کرده اند ادعا دارند انفجار پالایشگاه آبادان بمب گزاری بوده است که از سوی رزمجویان اهوازی انجام گرفته است! این را با ادعای دموکراتیک بودن سنجش نمایید!(۲۵) +

یکی از این گروه های نژاد پرست “دوله عربستان!!” است که شخصی به نام “عادل السویدی” مدیر تارنمای اینترنتی آنان را بر عهده دارد. این گروه نیز اقداماتشان همراه با دروغ گویی و نفرت پراکنی قومی است چند سال پیش اقدام به پخش شب نامه بر علیه جوان میهن پرست ابوالفضل عابدینی کردند که متن آن در تارنمای “عربستان” موجود است و از تارنمای پان ایرانیست خوزستان (۲۶) نیز در دسترس می باشد و البته عابدینی نیز پاسخ (۲۷) این یاوه سرایی را در یک نامه نوشت. در بخش پایانی این شب نامه به لزوم برنامه ریزی و مسلح کردن جوانان عرب اهواز تاکید شده است. این گروه بعدها نمونه این نوشته های پر از دورغ و توهین و تهدید را برای “مجتبا گهستونی”(د)، سخنگوی انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانای خوزستان، خبرنگار و فعال شناخته شده میراث فرهنگی در خوزستان نوشتند.چندی بعد نیز یکی از دوستان به نام “فرهاد رهبری” دبیر انجمن “بوم آب و آفتاب” از نیروهای ملی خوزستان آماج این حملات قرار گرفت. در آخرین اقدام انان اقدام به انتشار متنی توهین آمیز به دکتر مصطفا بادکوبه ای (۲۸)که هم اکنون در بند است، کرده اند. دور از ذهن نیست در آینده نگارنده این متن نیز مورد توهین و تهدید این جماعت قرار گیرد.

یوسف عزیزی بنی طرف روشنفکر جدایی خواه عرب

نویسنده و روشنفکر عرب ساکن انگلستان که تا چند سال پیش در خوزستان زندگی می کرد. وی از سال ۱۳۵۷به عضویت کانون نویسندگان ایران درآمد و در سال ۲۰۰۹ جایزه “هلمت ـ همت” دیده‌بان حقوق بشر را دریافت نمود بنی طرف دارای گرایشات شدید کمونیستی می باشد و این را به روشنی می توان در سخنرانی سال ۵۸ در رابطه با خودمختاری خوزستان دید. بنی طرف این سخنان را در جمع جوانان طرفدار خلق عرب و پیش از غائله خلق عرب در طول سال های ۵۸ و ۵۹ که از سوی زنده یاد دریادار مدنی سرکوب گردید، ایراد کرده است. ادبیات چپ سوسیالیستی بنی طرف در این سخنرانی جالب توجه است.(۲۹)

بنی طرف تا پیش از خروج از ایران به سادگی دیدگاه های ضد ملی خود را در مجالس گوناگون و نشریات بیان می کرد و یکی از لیدرهای رواج ادبیات تجزیه طلبانه و قومی در خوزستان می باشد در شهریور ۱۳۸۷ به اتهام فعالیت های تجزیه طلبانه به پنج سال حبس محکوم شد(۳۰) + اما سال بعد سر از انگلستان و رسانه بی بی سی در آورد!

وی پس از خروج از ایران میدان حرکت خود را باز تر دید و در جریان ناآرامی فروردین امسال در خوزستان یکی ار فعالترین چهره های عرب بود. در سالهایی حضور وی در ایران بارها گروه های ناسیونالیست بویژه در خوزستان نسبت به سخنان و اقدامات بنی طرف واکنش نشان داده و وی را یکی از فعالین پان عرب می دانستند که همچون موسا سیادت وظیفه تغذیه فکری جماعت جدایی خواه را به عهده دارد . در سالهای کنونی نوشته ها و گفتگوهای بنی طرف در رسانه ها چهره حقیقی و جدایی طلب وی را کاملا آشکار نمود.

بنی طرف تا زمانی که در خوزستان زندگی میکرد پوشش اعراب بومی خوزستان را داشت اما هم اکنون در خارج از کشور با چفیه قرمز که در خوزستان نشان بارز وهابی هاست در برنامه های گوناگون ظاهر می شود.

نکات مهمی که از دیده ها پنهان ماند!

۱٫ تنظیم کنندگان نخستین خبر منتشر شده در تارنمای العربیه به دلیل عجله متوجه نشدند تیتر از کشته شدن ۴ تن خبر می دهد اما در متن خبر کشته شدن دو نفر و خفگی یک نفر بر اثر گاز اشک آور موجود است یعنی جمعا سه نفر!! اگر دوستان گرامی مانند نگارنده به دقت این جریانات را پیگیری کرده باشند دریافته اند که زمان انتشار خبر درگیری در اهواز در روز پنجشنبه ۱۴ آوریل منتشر شد. درباره دلایل این درگیری ها نیز اشاره شد که این درگیری ها به هیچ عنوان “تظاهرات مسالمت آمیز” نبوده بلکه اقدامات خشونت باری بوده که با برخورد نیروهای انتظامی و امنیتی روبرو شد. روز ۲۶ فروردین آنچه که نگارنده دید این بود که تا ساعت ۵ عصر هیچ خبری از شبکه تلویزیونی العربیه و تارنمای آن و دیگر گروه های عرب درباره اهواز منتشر نشد.مشاهدات عینی دوستان ما از مناطق اهواز نیز این را تایید می کرد. به دلیل فضای شدید امنیتی و عدم همراهی مردم تظاهراتی شکل نگرفت و اخبار درگیری های روز قبل به جای “تظاهرات مسالمت آمیز”ی که از سوی حکومت به خشونت کشیده شد، منتشر شده و با تبلیغات در این زمینه و موضع گیری های یوسف عزیزی بنی طرف که با همه توان در این زمینه کوشید، اصل موضوع گم شد. البته تا ۴ روز پس از این جریانات همه چیز آرام بود اما با موضع گیری غلط و نا آگاهانه خانم شیرین عبادی و نوشتن نامه ای در ۲۹ فروردین به کمیسرعالی حقوق بشر سازمان ملل متحد (۳۱) این مسئله که تا آن روز با بی تفاوتی روبرو بود ابعادی جهانی یافت و با لابی های اعراب با “حسیبه حاج صحراوی” مسئول برنامه های سازمان عفو بین الملل در منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا بیانیه ای (۳۲) از سوی این سازمان منتشر شد. تا پیش از این بخش آسیایی در مورد ایران بیانیه صادر می کرد. همزمان بنی طرف که جزو بازی گردانان اصلی این جریانات بود با استفاده از نفوذ خود و دوستانش از طریق عبدالکریم لاهیجی (نایب رییس فدراسیون) موفق شد تایید فدراسیون بین المللی جامعه های حقوق بشر (FIDH) را برای صدور بیانیه بدست آورد به گونه ای که ۳۰ فروردین ماه این فدراسیون همراه با “جامعه دفاع از حقوق بشر در ایران” (LDDHI) بیانیه ای مشترک(۳۳) صادر کرده و در آن “سرکوب معترضان مسالمت جوی عرب” را محکوم کرد. همزمان با داغ شدن این خبرها العربیه ویدیو دختری را پخش کرد که از کشته شدن ۱۵ تن در درگیری های اهواز خبر می داد.(ح)آنچه از نظرها پنهان ماند این بود که اصولا “معترض مسالمت جویی” در میان نبود و گروه هایی که چنین فراخوانی داده بودند گروه های مسالمت جویی نبوده و نیستند. اما به اعتبار بین المللی خانم عبادی که برنده جایزه صلح نوبل می باشد، بسیاری از افراد، گروه های حقوق بشری و رسانه های بین المللی تحت الشعاع قرار گرفته و اقدام به بازنشر سخنان ایشان و آقای بنی طرف کردند. بایسته است یادآور شوم خانم عبادی و یوسف عزیزی بنی طرف به دلیل عضویت درکانون نویسندگان ایران با یکدیگر آشنایی قدیمی داشتند و خانم عبادی به اعتبار بنی طرف که یکبارجایزه دیده بان حقوق بشر هم گرفته بود چنین نامه ای نوشت و این سخنان را بیان کرد.حرکت خانم عبادی دارای چنان ارزش حیاتی برای جدایی خواهان بود که گوینده تلویزیون روژهلات را ناگزیر به اعتراف نمود که “خانم عبادی جور همه کم کاری ها و بایکوت خبری را در نامه خود به خانم پیلای کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل کشید”.

دقیقه۴:۴۰ این ویدیو(۳۴) را ببینید. کلیاتی از تبلیفات رسانه ای و خبری در این باره را می توان در ویدیو گفتگوی یوسف عزیزی بنی طرف با این شبکه کردی دید که بی شرمانه از عربستان ایران به جای خوزستان نام می برد و در راستای ملت سازی از واژه ملت عرب استفاده می کند. البته پس از موضع گیری نیروهای ملی و ایران دوست و روشن شدن برخی حقایق ایشان به اشتباه خود پی برد و قصد درست کردن آنچه کرده بود را داشت غافل از اینکه جدایی خواهان از این موضع گیری به اندازه کافی سود بردند. خانم عبادی با این سخنان اندک اعتبار خود را نزد محافل سیاسی از دست داد . لزوم روشن بینی و شناخت از چنین مسائل حیاتی ایران را پیش از هر گونه سخن پراکنی برای دیگران نیز بیش از پیش آشکار شد.

۲٫ در خبری که تارنمای العربیه درباره اهواز منتشر کرد به موضع گیری “شیخ جاسم السعیدی” نماینده سلفی پارلمان کویت هم اشاره شده و همین موضوع ارتباط این گروه ها را با برخی کشورهای عربی همسایه مشخص می کند و اینکه این فرد سریعا از کانال های دیگری در جریان اخبار قرار گرفته و موضع گیری نموده است چرا که پیش از خبر العربیه در هیج جا خبری در زمینه ناآرامی اهواز در ۱۴ آوریل منتشر نشده بود بود! البته موضع گیری این فرد از معدود موضع گیری ها بود چرا که دولتمردان دیگر کشور ها دخالت در مسائل داخلی ایران و حمایت از گروه های جدایی خواه که پایگاه مردمی ندارند را بسیار پرهزینه می دانند. در همان زمان بمب گزاری سال ۱۳۸۴ نیز عبداله رمضان زاده سخنگوی دولت خاتمی به خبرنگاران گفت که وزارت اطلاعات در گزارشی که از نا آرامی اخیر در خوزستان تهیه کرده، دخالت گروههای سیاسی داخلی در این نا آرامی را رد کرده است. (۳۵) از آنجا که دفاتر و اعضای شورای مرکزی این گروه های عرب در خارج از کشور می باشد چنین ادعایی چندان بی ربط نمی باشد.

۳٫ در اینجا نیاز است اشاره شود که دربرخی نقاط درگیری های رخ داد که ربطی به این جریانات نداشت اما مورد بهره برداری تبلیغاتی قرار گرفت. در شهرستان شادگان درگیری های مسلحانه قومی رخ داد که علت آن دلیل کشته شدن یکنفر به دلایل ناموسی بود. یک هفته پیش از درگیری ۱۴ مارس (۲۵فروردین) در شلنگ آباد به دلیل قتل ناموسی درگیری عشیره ای رخ داد که یکی از طرفین دعوا درب ۳ خانه را کنده و آنها را آتش زدند. بقایای این آتش سوزی ها هنوز پابرجاست. در منبع آب (منطقه ی محروم بختیاری نشین) در همان زمان بین دو طایفه بختیاری درگیری های شدید خیابانی شکل گرفت. بازهم در همان زمان در اندیمشک درگیری شدید بین دو طایفه لُر “سَگوند” و “میر علای” ایجاد شده بود.

۴٫ جبهه دموکراتیک با ذکر مواردی که در بالا بیان شد روشی دموکراتیک نداشته و پایبند به قواعد دموکراسی نیست.سخنان نفرت انگیز و قوم گرایانه انان عامل تحریک بسیاری از جوانان عرب می گردد. “علی عفراوی” از بمب گزاران اعدامی در اعترافاتش (۳۶) که از سیمای استانی خوزستان پخش شد، ارتباط با سیدطاهر آل نعمه در کانادا، سیدموسوی در حزب النهضه و محمود احمد مشهور به ابوبشار رئیس جبهه دموکراتیک خلق عرب در انگلیس را عامل تحریک به انجام این جنایات تروریستی دانست و گفت : صحبت های این افراد تأثیرات شدیدی بر تفکرات من گذاشت، مخصوصا حرفهای سید طاهر که احساسات قومی مرا به شدت تحریک می کرد، او مرا تشویق و ترغیب به ایجاد ناامنی در خوزستان می کرد. هر چند درستی این اعترافات به طور کامل مورد تایید نبوده و از سوی گروه های مدعی، خلاف واقع عنوان می شود اما در ترسیم فضای کلی بدون تاثر نیست و همه آن خالی از حقیقت نمی باشد

محمود احمد معروف به ابوبشار مسوول جبهه دموکراتیک خلق عرب در انگلستان

۵٫ آنچنان که در نوشته های سران این گروه ها آشکار است هیچ دلبستگی به ایران دیده نمی شود و به شدت هوادار جدایی از ایران هستند و خوزستان و بوشهر و هرمزگان را کشوری جدا با نام “اقلیم اهواز”، “الحواز” یا “عربستان” خوانده و آنرا بخشی از جهان عرب می دانند. یوسف عزیزی بنی طرف اذعان دارد که حرکت های کنونی در اهواز تحت تاثیر مبارزات مردم عرب از دوره جمال عبدالناصر در مصر تا عبدالکریم قاسم در عراق و سایر تحولات جهان عرب است!!(۳۷)  البته منظور ایشان دیدگاه های خود و دیگر روشنفکران عرب وابسته و خودفروخته در تاثیر پذیری از پان عربیسم است چرا که مردم عرب ساکن خوزستان چنین رویکردی ندارند.

۶٫ این گروه بر خلاف دیگر گروه ها که از فدرالیسم دم می زنند از دلایل امکان ناپذیر بودن فدرالیسم در ایران سخن می گویند(۳۸) و به اعتقاد دارند جدایی کامل از ایران راه چاره است. به همین دلیل به گونه ای ناشیانه تلاش دارند حرکت های جدایی طلبانه و مسلحانه خود را در راستای جنبش های کنونی جهان عرب جا بزنند.

۷٫ در همان زمان درگیری ها چند قطعه فیلم از شبکه العربیه پخش شد که به دروغ تظاهرات مردم در روز خشم ۲۶ فروردین ۱۳۹۰ عنوان شد در حالیکه این ویدیوها مربوط به سال ۱۳۸۴ می باشد و کسانی مانند نگارنده که آنها را همان زمان دیده می تواند این دورغ العربیه را دریابد. یک نکته جالب این است که برای نمونه دریکی از این ویدیوها (۳۹)روزنامه “همسایه ها” در دست شعاردهنده عرب است در حالیکه این روزنامه در سال ۱۳۸۵ به دلیل رواج ادبیات جدایی خواهانه لغو امتیاز شد! عکس زیر هم تنها عکسی است که همراه با گزارشات اهواز در تارنماهای گوناگون منتشر شد و مربوط به راهپیمایی سال ۸۴ در شلنگ آباد می باشد.

تظاهرات فروردین ۱۳۸۴ در شلنگ آباد که به دروغ عنوان عکسی از تظاهرات ۱۳۹۰ ا منتشر شد!

نشانی فایل تصویری

۸٫ از چندین سال پیش در خوزستان گروه های وهابی با حمایت مالی گسترده عربستان سعودی در خوزستان در حال فعالیت هایی زیادی هستند. این گروههای سازمان یافته با تبلیغات در روستاهای عرب نشین خوزستان و خرج پولهای فراوان تلاش در کشاندن مردم فرو دست و طبقات پایین جامعه به سوی مذهب تسنن دارند. این گروه های تبیلغاتی عرب اعتقاد دارند نژاد و زبان اعراب خوزستان با ایرانیان فرق دارد و تنها دین اسلام و مذهب تشیع است که باعث پیوند با ایرانیان گشته است (البته باید زندگی مشترک هزار و اندی سال را نیز در شمار آورد) و با تغییر مذهب این رشته پیوند هم گسسته می گردد و شریان حیاتی مذهب تشیع که پل مستحکم پیوند مردم عرب با غیر عرب های خوزستان است بریده شده و راه برای تبلیغات فکری در راستای هویت سازی و ملت سازی و جدا سازی این بخش از سرزمین در آینده هموار می شود. وهابی ها که از تندروترین گروه های سنی مذهب می باشد دشمنی بسیار شدیدی با شیعیان دارند و اعتقاد دارند با کشتن شیعیان به بهشت می روند. اگر نام “جمعیت اهل سنت اهواز” در زیر بیانیه روز خشم آمده است برای استفاده تبلیغاتی است که نشان داده شود در خوزستان جمعیت اهل سنت هم وجود دارد. نام جمعیت اهل سنت در این بیانیه، افرادی مانند شیرین عبادی را به اشتباه انداخت و ایشان در بیانیه حمایتی خود از اکثریت سنی خوزستان نام برد! جالبتر اینکه “اکثریت سنی” و همچنین “عرب زبان” نامیدن اعراب از سوی خانم عبادی به شدت باعث ناراحتی پان عرب ها شد و در مواردی مانند مقاله “دشواری عرب بودن” نوشته یوسف عزیزی بنی طرف(۴۰) و نوشته ای از علی الاهوازی که در تارنمای جبهه دموکراتیک منتشر شده بود از این موارد اظهار نارضایتی شدید شده بود!!

فرجام سخن:

ماهیت ناآرامی های قومی خوزستان که از برون مرز خط دهی می شوند بسیار متفاوت با دگرگونی جهان عرب می باشد و با آنچه از گروه های عرب نشان داده شد چیزی جز اندیشه تجزیه خوزستان نیست به همین دلیل برخورد مردم ایران و گروه های سیاسی به گونه ای همگانی و گروه های ملی به گونه ای ویژه با این جریانات کاملا متفاوت بود و با بی اعتنایی و حتی اعتراض روبرو شد. این ناآرامی ها به هیچ روی تظاهرات مسالمت آمیز نبوده به همین دلیل هم با خشونت سرکوب گردید. چگونه است سال گذشته به مناسبت سالگرد۲۶ فروردین اقدام به حمله مسلحانه به یک پاسگاه میکنند و ۶ مامور را به شهادت می رسانند اما حرکت آنها در امسال تظاهرات مسالمت آمیز خوانده می شود؟!! (۴۱) آیا این اقدامات جز فریب افکار عمومی ایران و جهان و گروه های مدافع حقوق بشر می باشد؟ یکی از این گروه های جدایی خواه انفجار پالایشگاه آبادان(۴۲) در هفته گذشته را به عهده گرفته است! نیازی به توضیح نیست که دولت و حکومت هر کشور بر پایه قوانین داخلی و بین المللی با تجزیه طلب و گروه های مسلح چه برخوردی خواهد داشت. حساب گروه ها و افراد بمب گذار و قاتلان ملت ایران و همچنین رهبران این جریانهای فکری را باید به کناری نهاد.

نگارنده اعتقادی به برخورد خشونت آمیز با “اندیشه” جدایی خواهانه ندارم بلکه راه چاره را در ریشه یابی دلایل گسترش این اندیشه می بیند چرا که برخورد خشونت آمیز خشونت می زاید و این دور تسلسل همچنان ادامه خواهد یافت. باید حساب گروه های مسالمت جوی عرب که در پی احقاق حقوق اولیه خود و حقوق صنفی و کاری و سیاسی خود از راه های مسالمت آمیز و در کنار دیگر اقوام ملت ایران در چارچوب حفظ منافع ملی هستند، جداکرد اما هنگامی که این افراد دست به اسلحه یا اقدام خشونت آمیز بزنند اقدامات هر حکومتی در برابر آنها از دیدگاه دیگر مردمان آن سرزمین مشروع جلوه می کند و از این جاست که جناب بنی طرف از عدم همراهی ملت ایران در محکوم نمودن سرکوب عرب ها اظهار شگفتی می کند.(۴۳) این گروه ها کماکان اقدامات مسلحانه انجام داده یا آنرا تایید می کنند. طبیعی است هنگامی که بیانیه از سوی گروه هایی با چنین پیشینه و عملکردی صادر می شود برخود با آن چگونه خواهد بود. افزون بر این تاکید می شود تظاهراتی در تاریخ ۲۶ فرودین شکل نگرفت و آنچه بود درگیری های مسلحانه و نا آرامی ها منطقه ای بود. وجود چنین گروه هایی در خوزستان بزرگترین عامل از هم گسستن پیوند و اتحاد مردم عرب و غیر عرب در خوزستان و نگاه بدبینانه دیگر اقوام به اعراب می باشد، موضوعی که در سالهای اخیر به شدت افزایش یافته است. به اعرابی که امتحان میهن پرستی خود را در ۸ سال دفاع مقدس به بهترین شکل پس دادند امروز به دیده دیگری نگریسته می شود و با این گونه حرکات خشونت طلبانه گروه های نژاد پرست عرب تلاش می شود آن خاطره مشترک ایستادگی مردم خوزستان کمرنگ شود. گروه های اینچنین تلاش دارند سابقه زندگی مشترک و مسالمت آمیز چند صد ساله اعراب خوزستان با مردم بومی اینجا را از ذهن مردم بزدایند و به جای آن کینه و نفرت و دشمی را بکارند. در ۸ سال دولت اصلاحات به یمن مطبوعات آزاد و جامعه مدنی نوپا، اعراب خوزستان می توانستند در فضای دموکراتیک به طرح مطالبات و خواست های خود بپردازند اما نشریاتی مانند همسایه ها، الحدیث، الوفاق، اهواز، صوت الشعب و… به تریبونی برای نفرت پراکنی قومی و اندیشه های مسموم پان عربیسم و سخنان تحریک کننده این جریانات بدل شد. همان زمان نیروهای ملی در خوزستان به شدت نسبت به عواقب این تحرکات هشدار می دادند؛ آن نشریات در سالهای پایانی دولت اصلاحات همگی توقیف شدند اما نتیجه آن تحریک احساسات جوانان محروم عرب را در بمب گذاری های اهواز در سال ۱۳۸۴ دیدیم. وجود چنین اندیشه هایی که در زمان محمد خاتمی به مطبوعات راه یافته بودند در سالهای بعد نیز ادامه داشت و برای نمونه نوشته ای بسیار توهین آمیز به نام “زن در اجتماع ایران باستان و معاصر” (۴۴)از موسا سیادت(و)یکی از چهره های پان عرب که در تیرماه ۱۳۸۶در روزنامه عصر کارون چاپ شد، باعث جنجالی در مطبوعات استان خوزستان گردید. یکماه بعد موسا سیادت و یوسف عزیزی بنی طرف مورد تقدیر نماینده اهواز در مجلس قرار گرفتند!(۴۵)

اگر اعراب خوزستان و دیگر اقوام ایران پیگیری حقوق ملی و نه قومی را در چارچوب حفظ تمامیت سرزمینی ایران و همراه با ملت ایران بدانند همه جریانهای سیاسی غیر وابسته و میهنی را نیز در کنار خود خواهند داشت اما زمانی که ساز جدایی به صدا در آید آنگاه برای دفاع از این سرزمین هرکاری که با دشمن متجاوز می شود با آن ها نیز خواهد شد.

این گروه ها مدعی هستند که از سال ۱۳۰۴ و آغاز پادشاهی رضا شاه و این سرزمین که عربستان می نامندش به دست فارس ها اشغال و باید آنرا آزاد ساخت. گروه های های جدایی خواه و مدعی به نمایندگی اعراب خوزستان اعتقاد دارند حق و حقوق اعراب در خوزستان بیش از گروه های دیگر پایمال شده است شود اما آیا تنها حق و حقوق اعراب در این سالها زیر پا گذاشته است و یا بی عدالتی فاحش موجود در خوزستان برای همه گروه ها و اقوام ساکن در این سرزمین است؟ کدام گروه از اقوام و تیره های ایرانی از این بی عدالتی ها در امان مانده است؟ سهم گرد و غبار یک بختیاری یا دزفولی با یک عرب خوزستانی یکی است، سهم همان بختیاری و همشهری عربش از گرمای طاقت فرسای این سرزمین یکی است، سهم او و برادر و خواهر عربش از امکانات محدود تفریحی این استان یکی است، سهم همه ما از کارون رو به مرگ یکی است. همه از اینکه روی سرزمینی از نفت و گاز گام برمی داریم اما چیزی از مواهب آن به ما نمی رسد ناراضی و معترض هستیم اما راه چاره را در بیرون از ایران و دل کندن از آن نباید دید. هم درد و هم درمان همینجاست.

توان دور از وطن فریادها کرد *** به هر جمعی به پا شور و نوا کرد

به غربت نغمه سردادن هنر نیست *** وطن را در وطن باید صدا کرد

پاینده ایران

میلاددهقان – شامگاه ۱۳ خرداد ۱۳۹۰

رامهرمز – خوزستان

پی نوشت:

الف: “طاهر مزرعه” معروف به ابونظال برادر صالح ابوشریف دبیر جبهه دموکراتیک خلق عرب است که هم اکنون در بند امنیتی زندان کارون اهواز مشغول گذران دوران محکومیت خود است. جمهوری اسلامی با یاری دستگاه اطلاعاتی سوریه ایشان را در آنجا بازداشت کرده و به ایران آورده اند. شنبه ۳۰ آوریل۲۰۰۵ تارنمای بی بی سی فارسی از بازداشت هر پنج عضو شورای مرکزی این گروه توسط دستگاه امنیت سوریه خبر داد(۴۶) اما چند روز بعد خبر آزادی هر پنج تن را گزارش نمود!!(۴۷)

ب: منطقه “مَلاّشیه” از مناطق بسیار محروم عرب نشین حاشیه اهواز است که فقر و کثافت و جرم و جنایت در آنجا بیداد میکند. شغل مردم این منطقه، قاچاق مواد مخدر ،قاچاق اسلحه مواد فروشی ، روسپیگری، دزدی مسلحانه است. مردم منطقه ملاشیه اغلب مسلح هستند و به همین دلیل کسانی که در اهواز زندگی می کنند آگاه هستند درگیری های مسلحانه قومی و درگیری با نیروهای انتظامی در این منطقه امری عادی است. علیرغم کوشش های بسیار زیاد نیروهای مرزی به دلیل قاچاق اسلحه از مرز عراق و وجود قاچاقچیان بسیار در این منطقه هر فرد می تواند با ۱۰۰ هزار تومان اسلحه گرم تهیه کنید.

ج: رادیو زمانه که با بودجه دولت هلند اداره می شود و شخصی به نام محسن کاکارش در پوشش اخبار خوزستان و گفتگوهایی که با یوسف عزیزی بنی طرف داشت در حمایت از جدایی خواهان عرب سنگ تمام گذاشت و از معدود رسانه هایی بود که از همان ابتدا با پوشش خبری نا آرامی خوزستان پرداخت. درباره رویه ضد ایرانی این رادیو پیشنهاد می شوداین نوشته (۴۸) در تارنمای فردا را بخوانید.

د: مجتبا گهستونی از جوانانی ملی خوزستان بود که در زمینه پرونده قطار شهری و برخورد حفاری ها به محوطه باستانی هرمز ارشیر کوشش بسیاری نمود تا این حفاری ها متوقف و محوطه کاوش شود. با کاوش و بررسی در بقایای این شهر باستانی که نزدیک میدان چهار شیر اهواز است تاریخ پرشکوه ایران باستان این سرزمین آشکار شده و تاریخ سازی های دروغین درباره ماهیت عربی اهواز و خوزستان به شدت مخدوش می شد.یکی از دلایل اصلی خشم پان عرب ها از اینجا ناشی می شد.

ح: درباره ویدیوی دخترک عرب که از راه اسکایپ به العربیه گزارش داده کشته شده ها را داده است بیان چند مورد بایسته است: برای من خوزستانی داستان از این غیر واقعی تر وجود ندارد که یک دخترک عرب که عنوان فعال حقوق بشر نیز به وی داده اند! از یک منطقه محروم عرب نشین پس از پایان “روز خشم” و برگشت از تظاهرات در حالی که در برابر دوربین قرار گرفته و پشت سرش پرچم خلق عرب قرار دارد از راه اسکایپ گزارشی از کشته شدگان ناآرامی ها اهواز را به العربیه هم بدهد!!!….اصلا امکان پذیر نیست در شهرستان های عرب نشینی مانند حمیدیه و شادگان و مناطقی مانند شلنگ آباد و ملاشیه به دلیل تعصبات قومی قبیله ای به سادگی به یک دختر آنهم در روزی که احتمال هر نوع درگیری مسلحانه وجود دارد اجازه خروج از خانه داده شود! در این مناطق به دلیل فقر مردم و محرومیت، کامپیوتر به سختی یافت میشود و وجود اینترنت پرسرعت و این امکانات غیرواقعی است. پوشاندن صورت نیز الغای وجود این دختر در ایران است! اگر این داستان را در کشوری مانند سوئد یا کانادا تصور کنید همه چیز بسیار باور پذیر است! در اینجاست که با اطمینان می توان گفت که این ویدیو از خارج از ایران روی اینترنت گذاشته شده است. بعدها هم خبرهایی دروغ از کشته شدن این دختر زیر شکنجه نیروهای امنیتی پخش شد و برخی نیز از فرار این دختر به بحرین خبر دادند. یک ویدیو ساختگی و دروغین و ارایه یک داستان دروغ با دورغ های بزرگ دیگر ادامه یافت!

و: موسی سیادت دبیر بازنشسته آموزش وپرورش متولد۱۳۲۱ در سوسنگرد می باشد. وی دارای لیسانس جغرافیا است و شوربختانه یکی از اعضای مؤسسه ی بنیاد خوزستان شناسی می باشد! از کارهای وی می توان تالیف کتاب “تاریخ جغرافیای عرب خوزستان” در سال ۱۳۷۴ و تالیف کتاب«تاریخ خوزستان از دوره افشاریه تا دوران معاصر» در دو جلد در سال۱۳۷۹ و مقالات در نشریات و روزنامه های خوزستان را نام برد. با واکنش خوب نیروهای ناسیونالیست  و چاپ مقالات متعدد(۴۹) در روزنامه های خوزستان در پاسخ به این نوشته موسا سیادت مجبور به عذر خواهی شد.

بن مایه :

http://www.webneveshteha.com/media.asp?id=1101936521
http://www.webneveshteha.com/media.asp?id=113563926
http://sharifnews.ir/?4773
http://www.marefa.org/
www.alahwaz.org
http://www.alahwaz.org/index.php?option=com_content&view=article&id=3599:2011-05-25-23-43-08&catid=30:2010-11-06-17-24-25&Itemid=152
http://www.alarabiya.net/articles/2011/04/14/145420.html
http://news.gooya.com/politics/archives/2011/04/120762.php
http://www.iribnews.ir/Printable.aspx?news_num=281063

۱۰٫ http://www.alahwaz.eu/Etelaeyie.4.10.html

۱۱٫ http://www.freeahwaz.com/Articles.Page.1.ahwaz.html

۱۲٫ http://www.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/04/16/3280

۱۳٫ http://www.youtube.com/watch?v=pQ6uYb9AOO8&feature=player_embedded

۱۴٫ http://www.youtube.com/watch?v=Ap6Kpe1_fB4&feature=related

۱۵٫ http://www.youtube.com/watch?v=82vB5q5zpqY&feature=related

۱۶٫ http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=241708

۱۷٫ http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=241711

۱۸٫ http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=281685

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=281742

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=281752

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=281759

http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=281862

۱۹٫ http://www.youtube.com/watch?v=ismIiZF1PEs&feature=player_embedded

۲۰٫ http://www.alahwaz.eu/barnameh%20seyasi.htm

۲۱٫ http://www.alahwaz.eu/Farsi.gozaresh.html

۲۲٫ http://www.freeahwaz.com/Ahwaz.news.report.2.html

۲۳٫ http://www.freeahwaz.com/Ahwaz.Reports.4.html

۲۴٫ http://www.alahwaz.eu/Farsi.gozaresh.az.ahwaz.26.3.10.html

۲۵٫ http://www.alahwazvoice.com/news/local-news/328-2011-05-25-18-25-18.html

۲۶٫ http://pan-iranist.net/1387/05/08/220/

۲۷٫ http://pan-iranist.net/1387/05/16/224/

۲۸٫ http://www.al-ahwaz.com/persian/2010/general_articles/3-4-2001-1-article.html

۲۹٫ http://sharifnews.ir/?5326

۳۰٫ http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2009/03/090406_minorities_1387.shtml

۳۱٫ http://www.iran-emrooz.net/index.php?/news2/28131

۳۲٫ http://radiokoocheh.com/article/101647

۳۳٫ http://www.fidh.org/Stop-discrimination-against-and-suppression-of?var_mode=calcul

۳۴٫ http://www.youtube.com/watch?v=E3meYJU43ao

۳۵٫ http:/www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/05/050503_mf_khuzestan.shtml

۳۶٫ http://www.mehrnews.com/fa/NewsDetail.aspx?NewsID=297554

۳۷٫ http://www.radiozamaneh.com/society/humanrights/2011/04/16/3280

۳۸٫ http://www.alahwaz.eu/dalayel%20reza%20washahi.htm

۳۹٫ http://www.paniranist.info/wp-content/uploads/2011/06/khalghe-arab_ahvaz.wmv

۴۰٫ http://www.shahrvand.com/?p=13964

۴۱٫ http://www.freeahwaz.com/Ahwaz.news.report.2.html

۴۲٫ http://www.alahwazvoice.com/news/local-news/328-2011-05-25-18-25-18.html

۴۳٫ http://www.cheshmandaz.org

۴۴٫ http://alahwazpic.blogspot.com/2007/11/blog-post_23.html

۴۵٫ http://pan-iranist.net/1386/05/24/39/

۴۶٫ http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/04/050430_aa_detainees.shtml

۴۷٫ http://www.bbc.co.uk/persian/iran/story/2005/05/050505_mf_arabdetainees.shtml

۴۸٫ http://farda.us/%d8%b1%d8%a7%d8%af%db%8c%d9%88-%d8%b2%d9%85%d8%a7%d9%86%d9%87.html/

۴۹٫ http://farzandanzagros.blogfa.com/post-30.aspx

http://saddastan.blogfa.com/post-32.aspx

http://pan-iranist.net/1386/04/17/25

http://www.bakhtiran2.blogfa.com/post-1.aspx

 

 

پیوند همیشگی به این جستار : http://www.pan-iranist.info/?p=1492

10 thoughts on “حقایقی درباره نا آرامیهای خوزستان و گروه های جدایی خواه عرب

  • خرداد ۱۷, ۱۳۹۰ at ۷:۰۸ ق.ظ
    Permalink

    ز شیر شتر خوردن و سوسمار ، عرب را به جایی رسیدست کار ، که تاج کیانی طلب می‌کند ، تفو بر تو‌ای چرخ گردون تفو !!! عربهای گشنه گدای پا پتی را سیر کردیم ، حالا هار شدند ، پاچه خودمون را گاز میگیرند ، بی‌ شرفهای بی‌ ناموس !

  • خرداد ۱۷, ۱۳۹۰ at ۱۰:۴۱ ب.ظ
    Permalink

    دوست گرامی ، دقت کن
    “روشنفکر” نامیدن ابوجهلی چون “یوسف عزیزی بنی طرف” در این نوشتار چه معنایی می تواند داشته باشد ؟
    از یک پان ایرانیست بیش از اینها انتظار می رود

  • خرداد ۲۱, ۱۳۹۰ at ۷:۵۹ ق.ظ
    Permalink

    بیان حقایق در خصوص این تجزیه طلبان بسیار لازم بود

    با تشکر از شما که به درستی بیان نمودید

  • تیر ۵, ۱۳۹۰ at ۹:۱۱ ق.ظ
    Permalink

    با درود فروان آتش رابا آتش باید پاسخ داد اما از راهش چرا باید سکوت کردما نیز باید اقوام تحت ستم پان تورک و پان عرب را در کشورهای حامی تجزیه طلبان تحریک کنیم این بهترین راه هست اینترنت و سایت های اجتماعی هم که هم در بریتانیا هم عربستان هم اردن و هم آذربایجان قابل دسترسی هستند چشم درماقابل چشم گوش در مقابل گوش

  • تیر ۱۶, ۱۳۹۰ at ۵:۱۶ ب.ظ
    Permalink

    نباید از اتحاد شوم پانترکها با پانعربها غافل شد…امروز پانعربها منابع جعلی تاریخی میسازند پانترکها تبلیغ و تایید می کنند!!نکته ظریف دیگر این است که پانترکها از اسلام به نحو احسن بر ضد ایران استفاده ابزاری می کنند..و برای اینکه حساسیت برانگیز نشود در سایه اسلام گراییی به ایران ستیزی می پردازند.

  • تیر ۲۴, ۱۳۹۰ at ۸:۲۵ ق.ظ
    Permalink

    درود بر شیر پاکی که خورده ای. هر بلایی که به سر ایرانیان می آید، از ناآگاهی آنهاست. ایرانیان باید از خود بپرسند که این دایه های مهربانتر از مادر (یعنی همۀ گروههای تجزیه طلب از پان ترکها گرفته تا پان عربها) چرا همۀ شان در انگلستان زندگی میکنند؟ چرا بی بی سی این کفتاران را با آن یال و کوپال خنده آور به برنامه هایش راه داده و روزی نیست که این بدسگالان به کمک آن دریوزگان خیانت پیشه ( سید عبدالکریم لاهیجی، شیرین عبادی، مسعود بهنود و … ) دم از ملتهای ایران !!! و ستمهای قومی زده و در ماتم این ستمها، برای مردمان ایران اشک تمساح بریزند؟؟؟ تفو بر این خیانت پیشه گان. تفو بر تو ای سید عبدالکریم لاهیجی و بر همکارانت. و شرم بر هم میهنان ایرانیمان که گول این یاوه ها را از زبان دشمن ترین کشور های جهان با ایران (یعنی انگلستان و روسیه) میخورند.

  • Pingback: «پادشاهی، بالذات ناقض‌ حقوق‌ بشر است»/رضا پرچی‌زاده

  • مرداد ۲۶, ۱۳۹۲ at ۳:۲۱ ب.ظ
    Permalink

    تا شما پان ایرانیسم های عزیزمان را داریم از هیچ عرب و هیچ تجزیه طلب دیگری نخواهیم ترسید
    مگر ما مرده باشیم که خوزستان از دامان ایران جدا شود
    این اعراب پست و مزخرف گو یادشان رفته است که ملت آریایی ایران در دوران ۸ سال نبرد با کشور عربی عراق چطور اعراب را سر جایشان نشاند
    عراقش هیچ کاری نتوانست بکند،اعراب خوزستان بتوانند؟؟؟؟؟

  • آبان ۲۶, ۱۳۹۳ at ۴:۲۶ ق.ظ
    Permalink

    هر ملتی حق تعیین سرنوشت دارد عربها ترکها بلوچها و کردها در ایران نیز در مناطق خود حق تعیین سرنوشت دارند. در این مناطق باید رفراندوم برگزار شود و مردم خود درباره ی سرنوشتشان تصمیم بگیرند . اینکه فارسها به زور میخواهند این مناطق را به زیر سلطه خود ببرند و استعمار کنند و چپاولگری ثروت نمایند امری نامشروع است . به راستی اگر استانهای فارس نشین ایران تحت سیطره کردها یا ترکها یا اعراب بود آیا بازهم پان ایرانیست ها ندای وحدت ایران سر میدادند؟!! مسلما خیر. مطمئن باشید که مناطق غیر فارس در ایران سرنوشت جنوب سودان را خواهند داشت و روزی فارسها فقط در محدوده ۵ یا ۶ استان کشوری محصور و فقیر خواهند داشت و این ناشی از ظلم و ستمگری و توسعه طلبی آنان خواهد بود و پان ایرانیست ها به درک واصل خواهند شد و یوغ بردگی برگردنشان آویزان.

  • تیر ۲۳, ۱۳۹۷ at ۹:۳۷ ق.ظ
    Permalink

    برای فهم «حق تعیین سرنوشت» نوشته زیر از جناب سالار سیف الدینی را مطالعه کنید

    ۵۳۷۰۱۸_۴۹۵۸۸۵۶۰۰۴۵۸۷۲۸_۹۰۷۶۸۶۸۵۶_nمفاهیم علوم اجتماعی و علوم سیاسی هر یک در بستر تحولات خاصی پدید می آیند. این مفاهیم برآمده از شرایط اجتماعی و بسترهای ویژه هر جامعه هستند. در این میان گفتمان قومیت گرایی که تحت تاثیر فروپاشی شوروی و شدت گرفتن روند جهانی سازی در سراسر جهان از جمله خاورمیانه رشد چشمگیری داشته است سعی می کند با ساده سازی و تفسیر به رای اصطلاح ها و ترم های پیچیده مانند حق تعیین سرنوشت، استعمار داخلی و… مبنای نظری و هم چنین مشروعیت بین المللی برای خود فراهم آورد.

    در نوشته ها و اعلامیه هایی که اخیرا از سوی برخی احزاب متعلق به جامعه سنی مذهب کردستان ایران منتشر شده است، تاکید زیادی بر مفاهیمی چون حق تعیین سرنوشت (در بعد خارجی و یا به مثابه حقی برای تجزیه طلبی) رفته است. بی تردید حق تعیین سرنوشت مهم ترین عبارتی است که معمولا از زبان فعالان قومی شنیده می شود، به همین میزان مبهم ترین و پیچیده ترین عبارتی نیز هست که ترجیح می دهند حدود و ثغور آن را مخفی نگه دارند. طبیعی است که نگارنده در پی آن نیست که در فضای اینترنت به بحث و گشودن ابعاد این ترم حقوقی بپردازد. مقالات علمی و کتاب های منتشره در این خصوص تا اندازه زیادی گویا هستند و باید منابع اطلاعاتی فعالان سیاسی را تشکیل دهند.

    حق تعیین سرنوشت self determination of peoples دارای یک بُعد فلسفی- سیاسی و یک بُعد حقوقی در حوزه بین الملل است. بعد فلسفی و سیاسی آن تا اندازه زیادی مرهون گفتمان مارکسیسم-لنینیسم است. در این گفتمان از آزادی خلق ها و ملیت های تحت ستمی که در دوران شکل گیری دولت-ملت های اروپا خارج از مرزهای ملی باقی مانده بودند و یا اقلیت های ملی که خواستار آزادی و استقلال از امپراتوری های بزرگ بودند حمایت می شد. مارکس شخصا استانداردی دوگانه در این خصوص داشت. به این معنی که از مبارزات مردم لهستان جهت استقلال از امپراتوری تزاری به شدت دفاع می کرد و در مقابل از کوشش مردمان اسلاو بالکان برای اتحاد با امپراتوری تزاری مخالفت می کرد(آندرسن،۱۳۹۰). از همین زمان بود که حق تعیین سرنوشت حتی در میان روزنامه نگاران و فیلسوفان نیز به عنوان یک “ابزار سیاسی” مورد توجه قرار گرفت. به همین نسبت در آرای لنین نیز مقوله حق تعیین سرنوشت مورد توجه بود. بعدها ویلسون در منشور چهارده ماده ای خود از حق تعیین سرنوشت به عنوان مکانیسم سریع حل منازعات سیاسی استفاده نمود.

    به هنگام تنظیم منشور سازمان ملل متحد، حق تعیین سرنوشت در بند دوم از ماده یک آن مورد لحاظ قرار گرفت. اما سوالی که در این جا مطرح بود این موضوع مهم بود که منشور سازمان ملل کدام جنبه از این مفهوم را در نظر گرفته است؟ حقوقدانان بین الملل دو جنبه از حق تعیین سرنوشت را شناسایی کرده اند. نخست بُعد خارجی آن و دوم بُعد داخلی آن. بُعد داخلی ناظر به اقدام در راستای در دست گرفتن سرنوشت جمعی و فردی توسط افراد جامعه و در یک کلام اعمال دموکراسی بود و بُعد خارجی به مثابه مکانیسمی برای حل مسئله اقلیت ها، از فدرالیسم تا جدایی خواهی را در بر می گرفت. همه مناقشات پیش رو به این امر خلاصه می شود که منشور سازمان و میثاقین در تصریح خود از حق تعیین سرنوشت کدام بُعد را اراده کرده اند؟ گفتمان قومیت گرایی به ویژه در ایران با خلط صورت حقوقی حق تعیین سرنوشت(منشور و میثاقین) و صورت فلسفی آن (در مارکسیسم- لنینسم) علاقه مند است جدایی خواهی را به مثابه یک حق، مستند به “حق تعیین سرنوشت ملت ها” نماید.

    بنابراین گزاره “حق ملل در تعیین سرنوشت” خود در تمام اسناد سازمان های قومی به چشم می خورد. بزرگ ترین خلط مفهومی و یا عوام فریبی گروه های قومی، تغییر و تحریف حق تعیین سرنوشت “مردم” self determination of peoples به حق تعیین سرنوشت “ملل” است. یعنی جا به جایی واژه ملت با مردم. در واقع از نظر منشور ملل متحد مخاطبان و ذی نفعان حق تعیین سرنوشت مردم peoples هستند نه ملت ها. تفاوت حقوقی استفاده از واژه مردم به جای ملت، در این نکته نهفته است که جریان های قومی و ناسیونالیست های حاشیه ای همواره مدعی وجود یک ملیت (ملت بالقوه – خرده ملت) در مناطق بوده اند که مخاطب و ذینفع این حق شناخته می شوند.

    به عبارت بهتر از نظر حقوق بشر این مردم هستند که اهلیت استفاده از این حق را دارا می باشند. اگر منشور از عبارت ملت یا قوم به جای مردم استفاده می کرد آنگاه تفاسیر متعددی در خصوص تعریف ملت یا قوم شکل می گرفت و هر کس بنا بر تعریف مد نظر خویش از اصطلاح ملت در صدد اعتبار بخشیدن به نظریه خود بر می آمد حال آن که واژه مردم اعم از همه این اصطلاح ها است. این همان نکته ای است که خانم شادی صدر نیز در مقاله اخیر خود با عنوان “دموکراسی با تمام تبعات آن، در نقد مخالفان حق تعیین سرنوشت” بدان بی توجه بوده و با شتابزدگی که از یک حقوق خوانده بعید است، می نویسد: « این در حالی است که حق تعیین سرنوشت ملت ها، یکی از بنیادی ترین اصول حقوق بشر است که در منشور ملل متحد و نیز میثاق بین المللی حقوق مدنی-سیاسی به رسمیت شناخته شده و در دوران پسااستعمار نیز همچنان لازم الاجراست. به عقیده حقوقدانان بین المللی، این اصل جنبه قاعده آمره ( jus cogens) پیدا کرده است که معنای آن این است که تمامی اعضای جامعه بین المللی موظف به احترام و رعایت بی چون و چرای آن هستند.

    بنابراین، اصل حق تعیین سرنوشت ملتها، اصلی غیرقابل مناقشه است. تنها موضوعی که می توان بر سر آن مناقشه داشت این است که آیا کردها یا عرب ها یا هریک از اقوامی که در چارچوب مرزهای قراردادی ایران به دنیا آمده اند، می توانند ملت به حساب آیند یا نه ». انتظار می رفت خانم صدر به عنوان معدود فعال حقوق بشری که حقوق هم خوانده است دست کم یکبار متن منشور سازمان ملل را به دقت مطالعه کرده و چنین با عجله، اشتیاق خود را در راستای تجزیه ایران بیان نمی نمود. اگر ایشان منشور را مطالعه می کردند حتما به کلمه “مردم” برخورد می کردند و یا در صورت مراجعه به هر کتاب معتبر در خصوص حق تعیین سرنوشت به سر فصلی در مورد مخاطبان این حق برخورد می نمودند. اگر ایشان فقط یکبار اصول اولیه منشور و از جمله بند ۴ ماده ۲ را ملاحظه می کردند می دانستند که سازمان ملل مقرر می دارد: “کلیه اعضاء در روابط بین المللی خود از تهدید به زور و یا استعمال آن علیه تمامیت ارضی یا استقلال سیاسی هر کشوری یا از هر روش دیگری که با مقاصد ملل متحد مباینت داشته باشد خودداری خواهند نمود”. فعالان قومی تا کنون در کمال بی صداقتی ترجیح داده اند از اصطلاح ها و جملات مبهم در خصوص حقوق بشر برای اقلیت های قومی بهره برده و از حقوق بشر به عنوان یک ویترین مشروعیت بخش استفاده نمایند.

    مجموعه این فعالان تا کنون حتی یکبار نیز طی سعی نکرده اند طی مقالات و کتاب های دقیق و علمی به توضیح چگونگی تجویز جدایی خواهی و یا یکسری مفاهیم مانند فدرالیسم، خودمختاری و… به صورت مستند بپردازند. آن ها هیچگاه به این موضوع اشاره نکرده اند که اصل ثابت و تغییرناپذیری مرزهای بین المللی Uti Possidetis جزو قواعدی است که حوزه عملکرد آن عام بوده و جز در موارد استثنایی از جمله توافق دولت ها (مانند چکسلواکی) و یا وضعیت استعماری و اشغال قابل خدشه نیست. سازمان ملل و کمیسیون های آن بارها در گزارش های خود بر رعایت تمامیت ارضی کشورها تاکید کرده اند. از جمله بند ۴ ماده هشت از اعلامیه “حقوق اشخاص/افراد متعلق به اقلیت های قومی یا ملی یا مذهبی یا زبانی” که موکدا تاکید دارد یکی از وظایف سازمان ملل دفاع از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی کشورها است: “هیچ یک از اصول سازمان ملل متحد نباید به طوری تفسیر شود که هرگونه فعالیت علیه اهداف و اصول سازمان ملل متحد از جمله حاکمیت برابر،تمامیت ارضی و استقلال سیاسی دولت ها مجاز باشد”. این بند روشن می سازد که نه تنها اجرای حقوق اقلیت ها شامل مسائل ارضی و اغماض در این حوزه نمی شود بلکه حق تعیین سرنوشت نیز به معنای تجویز جدایی طلبی در دستور کار سازمان ملل متحد قرار ندارد زیرا با یکی از اهداف و اصول این نهاد یعنی حفظ تمامیت ارضی و استقلال کشورها منافات دارد. در این جا است باید باید پرسید که آیا ممکن است بتوانیم تصور کنیم که گفتمان بنیادگرایی قومی و فعالان قومی چنین صراحتی را در این بیانیه متوجه نشده اند و ولی از ابهام و اجمال بند دوم از ماده یک منشور و میثاقین برداشت تجزیه طلبانه نموده اند که مقرر می دارند: “توسعه روابط دوستانه میان ملل بر مبنای احترام به اصل تساوی حقوق مردم و حق ایشان در تعیین سرنوشت شان” و “همه مردم اختیار تعیین سرنوشت خویش را دارا هستند و بنابراین مختارند نظام سیاسی خویش را معین نموده آزادانه به توسعه اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خویش همت گمارند”. این میزان از دروغ گویی و وارونه جلوه دادن نصوص حقوق بشری را به چه چیزی می توان تعبیر کرد؟ ابتذال کاملی که بر گفتمان بنیادگرایی قومی حاکم شده است و تعصبات بی جا باعث می شود رهبران جریان های قومی به هر شیوه ای در راستای مشروع جلوه دادن ادعاهای خود متوسل شوند. نمونه این گونه ساده پنداری ها را می توان در مصاحبه آقای محمدرضا یزدان پناه با عبدالله مهتدی در سایت روزآنلاین مشاهده کرد. آقای مهتدی در پاسخ به این پرسش که “چگونه می توان حق تعیین سرنوشت را به حق جدایی تفسیر کرد” می گوید: “بله این هم تفسیری است که می شود از حق تعیین سرنوشت کرد. می دانید مثل چه می ماند؟ شبیه حق طلاق. شما با قبول حق طلاق برای زن این منظور را ندارید که از همه زن ها بخواهید از شوهرانشان جدا شوند.

    قبول این حق برای ما به معنی این است که ما در ایران متساوی الحقوق شناخته می شویم و این اهمیت را دارد وگرنه تا الان، احزاب اصلی که در کردستان ایران شناخته می شوند در نیم قرن اخیر هیچ کدام چنین خواستی نداشتند و در بدترین شرایط که کردستان کوبیده می شد…” در واقع تنها جمله درستی که آقای مهتدی در این جا بیان داشته اند جمله نخست ایشان است که احتمال صحت این قرائت از حق تعیین سرنوشت، توسط اکثریت قریب به اتفاق حقوقدانان و همین طور اعلامیه های آشکار سازمان ملل متحد و اظهارات روسای سازمان مانند اوتانت، پطروس غالی و… رد شده است. در بقیه پاسخ، آقای مهتدی یک اصل حقوقی مهم و پیچیده را به طلاق سیاسی تقلیل می دهد و سعی می کند سریعا از موضوع رد شود. به درستی مشخص نیست که این شیوه را باید از روی ناآگاهی و عدم اطلاع دانست و یا از روی عوام فریبی، ولی آن چه آشکار است اطلاعات نادرستی است که از سوی ایشان مطرح شده است. آقای مهتدی در مصاحبه خود در پاسخ به یکی دیگر از پرسش ها در خصوص تجربه کانادا در برگزاری انتخابات در کبک این گونه می گوید: “سوال- اما مگر همان دولت مرکزی نمی توانست مجوز برگزاری این رفراندوم را صادر نکند یا اینکه شکل آن را تغییر دهد و مثلا بگوید رفراندوم باید در “تمام کانادا” برگزار شود و همه مردم این کشور درباره آن نظر بدهند؟ بالاخره همین مسئله نشاندهنده این هست که جدایی طلبان هم به اختیار قانونی و حقوقی دولت مرکزی برای برپایی رفراندوم، حتی درباره موضوعی مانند جدایی بخشی از خاک کشور واقف بودند.

    پاسخ- نه نمی توانست مجوز رفراندوم را در کل کانادا صادر کند، اصلا نمی توانست. و اگر مجوز برگزاری رفراندوم را هم صادر نمی کرد خب تنش های اجتماعی به وجود می آمد و نهایتا می توانست به برخوردهای خشونت بار منجر شود. دموکراسی جامعه کانادا بسیار ریشه دارتر و متساهل تر از این حرفهاست و بنابراین با وجود اینکه اکثریت کانادایی ها مخالف این جدایی بودند ولی با کمال احترام تحمل کردند این مناظره دموکراتیک را و نتیجه اش هم اتفاقا عدم جدایی شد”. جناب آقای مهتدی یا نمی داند و یا نمی خواهد اظهار کند که دیوان عالی کانادا در رایی که در خصوص همین رفراندم صادر نموده است اعلام کرده است تا زمانی که نظر سایر استان ها در خصوص جدایی کبک از کانادا از طریق رفرندام پرسیده نشود نتیجه این گونه رفراندم ها غیر نافذ است. رای دیوان عالی کانادا در این خصوص به این شرح بود: اگر چه بسیاری از جمعیت کبک قطعا ویژگی های مشترک یک ملت را دارد ولی اصل فدرالیسم مندرج در قانون اساسی کانادا به این معنا است که تصمیم جدا شدن حتی اگر توسط اکثریت سکنه و رای دهنده این استان باشد بدون موافقت سایر استان ها نمی تواند قانونا نافذ باشد و در مورد این ادعا که چنین حقی را می توان طبق حقوق بین الملل مطالبه کرد یا نه دادگاه چنین نظر داد: که حق جدا شدن زمانی به موجب اصل خودمختاری مردم مطرح می شود که آن مردم به عنوان قسمتی از یک امپراتوری استعمارگر تحت حاکمیت باشند، [یا] آن مردم تحت انقیاد یا تسلط یا استعمار بیگانه باشند و احتمالا آن مردم از هر گونه فعالیت واقعی در داخل کشوری که بخشی از آن را تشکیل می دهند محروم باشند. ( عزیزی ۱۳۸۵: ۳۷۹ و هرست هانوم ۱۳۸۳)

    نکته جالبی که در رای دیوان عالی کانادا بر آن تاکید رفته است این بود که از ۴۰ تا ۵۰ سال پیش نخست وزیر کانادا به صورت متناوب از میان مردم کبک بوده و آن‌ها در کابینه حضور فعالی داشتند. دیوان در رای خود می‌نویسد: “از ۸ سال پیش تا سال ۱۹۹۷ نخست وزیر و رهبر مخالفان دولت در مجلس عوام هر دو اهل کبک بوده‌اند. در حال حاضر نیز رییس دیوان عالی و دو عضو دیگر دادگاه و رییس ستاد کل نیروهای مسلح از اهالی کبک هستند. بنابراین نمی‌توان گفت که مردم کبک از ورود به حکومت منع شده‌اند. آن‌ها تا کنون عالیترین جایگاه را در حکومت کانادا داشتند و در نهادهای تقنینی، قضایی و اجرایی کشور به صورت برابر با دیگران حضور دارند”.(عزیزی: ۴۰۲). آقای مهتدی که دموکراسی ریشه دار و متساهل کانادا را می پذیرد و به آن استناد می کند بهتر است من بعد در خاطر داشته باشد که از نظر همین دموکراسی (و البته از منظر حقوق بین الملل و حقوق بشر) حق تعیین سرنوشت متعلق به سرزمین های مستعمره در آن سوی دریاها است و از این پس از تسری نا بجای آن به سایر جوامع از جمله ایران احتیاط به خرج دهد. نکته مهم دیگری که آقای مهتدی باید به آن توجه داشته باشد آن است که اهالی فرانسوی زبان کبک همچون مردم کرد و آذری در ایران در ساختار قدرت، نهادهای عمده حکومتی و همینطور اپوزیسیون، نقش های مهمی برعهده داشتند. از جمله افراد تاثیرگذار در دیوان عالی کانادا که در صدور این رای دخیل بودند از اهالی کبک به شمار می آمدند. کمیته رفع تبعیض نژادی به صراحت حق تعیین سرنوشت را از آنِ “مستعمرات خارجی” و مردم تحت اشغال حکومت های خارجی می داند و حقی برای گروه های اقلیت در جدایی یکجانبه قائل نیست. همچنین کمیته به نظر دبیرکل وقت سازمان ملل که در گزارش دستور کار برای صلح درج شده است استناد می کند. پطروس غالی در این گزارش می گوید تجزیه دولت ها ممکن است به حمایت از حقوق بشر و صلح و امنیت بین المللی آسیب وارد کند.

    ماده ۸ اساسنامه دیوان کیفری بین المللی مصوب ۱۹۹۸ نیز پس از برشمردن مصادیق جنایات جنگی و تاکید بر ممنوعیت این مصادیق و مجازات مرتکبان آن ها بر این مطلب تاکید می کند که دولت ها حق دارند تا با تمام وسایل قانونی از وحدت و تمامیت ارضی کشور خود دفاع نمایند. بدرستی معلوم نیست که اعمال حق تعیین سرنوشت آن گونه که گفتمان قومیت گرایی می پسندد در کجا متوقف می شود. برای نمونه آیا اقلیت های موجود در بین گروه های قومی مدعی اعمال حق تعیین سرنوشت نیز می توانند از این حق بهره برده و دولت خود را تشکیل بدهند یا خیر. مثلاً اقلیت‌های ساکن کِبِکْ کانادا (غیر فرانسوی زبان) می‌توانند مانع جدایی‌خواهی فرانسوی‌ زبان ها از کانادا شوند؟ و یا آیا اقلیت‌های کوچک داخل یک اقلیت می‌توانند خود نیز خواهان جدایی از جدایی‌خواهان شوند؟ این همان مسئله ای است که آقای مهتدی و سایر جریان های قومی نمی توانند پاسخی برای آن پیدا کنند. بسیاری از حقوقدانان بین الملل بر این باورند که مجرای احقاق حقوق اقلیت ها از طریق قواعد حقوق بشری است و در مسئله حق تعیین سرنوشت مردم، اصل بر بعد داخلی آن (دموکراسی خواهی) است و بعد داخلی این امر (تجزیه طلبی) امری استثنایی است که موارد اعمال آن از سوی نص صریح اعلامیه ها و قواعد بین المللی و هم چنین رویه قضایی مشخص شده است. افزون بر آن ابهام و اجمالی که بر روح اصل حق تعیین سرنوشت مردم حاکم است راه تفسیر مضیق بر آن را در مقام عمل هموار می سازد. چگونه می توان تصور کرد که حقوق بشر نوین، در حالی که تلاش دارد راه هرگونه سو استفاده گروه های سیاسی یا کشورهای دیگر را از قواعد و قوانینی که به نفع اقلیت ها ترتیب داده شده است مسدود نماید، نسبت به تجزیه کشورها از طریق سازوکاری که خود ایجاد نموده بی تفاوت بماند؟

    برای نمونه بند ۱ از ماده ۴ میثاق حقوق مدنی و سیاسی اقداماتی را اجازه می‌دهد که اصولا تخطی از وظایف دولت‌های عضو به شمار می‌رود ولی در شرایط استثنایی مصرح مانند “به خطر افتادن موجودیت ملی” قابل اتخاذ است. بنابر بند ۳ از ماده ۱۹ همین میثاق قلمرو آزادی بیان در برخی موارد مانند به خطر افتادن “امنیت ملی”محدود خواهد شد. از سوی دیگر حمایت حقوق بشر از حقوق اقلیت‌ها در واقع نه به خود مجموعهٔ واحدی به نام اقلیت بلکه به “افراد متعلق به اقلیت” تعلق می‌گیرد. فرد حق دارد از این حق استفاده نماید و یا از آن اعراض کند و هیچ گروهی اجازه نخواهد داشت که افراد اقلیت را به مجبور به پذیرش فرهنگ ویژه اقلیت نماید. بر اساس سند ملاقات کپنهاک- مصوب ۱۹۹۵مسائل مربوط به اقلیت‌ها باید در یک چارچوب سیاسی دموکراتیک و براساس حاکمیت قانون حل و فصل گردد؛ افراد وابسته به اقلیت‌ها از حقوق انسانی بدون هیچ تبعیضی برخوردارند؛ وابستگی یک شخص به یک اقلیت قومی ـ محلی به “انتخاب” وی برمی‌گردد و شخص به خاطر این انتخاب نباید متحمل هیچ‌گونه تبعیضی گردد. روناک اسمیت از متخصصان حقوق بشر و مولف کتاب درسی قواعد حقوق بین المللی بشر معتقد است که حق تعیین سرنوشت صرفا در راستای پایان بخشی به دوران استعمار بوده است. وظیفه احترام به حق تعیین سرنوشت مردم در اعلامیه مجمع عمومی در مورد اصول حقوق بین الملل راجع به روابط دوستانه و همکاری میان دولت ها بر طبق منشور سازمان ملل متحد مصوب ۱۹۹۷ نیز مورد تاکید قرار گرفته است. قطعنامه شماره ۲۶۲۵ مجمع عمومی، رسما اصل حقوق برابر و تعیین سرنوشت مردمان که هر “دولتی” موظف به ترویج آن از طریق اقدامات مشترک و جمعی است را اعلام نموده است. این اعلامیه مقرر می‌دارد که هیچ چیز در این اعلامیه نباید به گونه‌ای تفسیر شود که هر گونه تجزیه یا خدشه پذیری به تمامیت ارضی یا وحدت سیاسی دولت‌های حاکم را اجازه دهد (اسمیت، ۱۳۸۸: ۳۳۳).

    روشن است که اگر سازمان ملل از حق تعیین سرنوشت حق جدایی طلبی را اراده می کرد نمی توانست از دولت های عضو، این درخواست را مطرح سازد که در راستای تجزیه قلمرو خود تلاش داشته باشند. بنابراین همانطور که قبلا نیز ذکر شد علی الاصول بُعد داخلی حق تعیین سرنوشت (دموکراسی) است که مد نظر قرار گرفته است مگر در شرایط استعماری و اشغال گری. برای نمونه اشغال قره باغ توسط ارمنستان یکی از مواردی است که می تواند به رفراندم حق تعیین سرنوشت واگذار شود. مجمع عمومی سازمان ملل در اعلامیه ۱۵۱۴ در مورد اعطای استقلال به کشور‌ها و مردمان مستعمره-مصوب ۱۹۶۰ در عین اینکه از حق تعیین سرنوشت مردم سرزمین‌های مستعمره (بُعد خارجی) دفاع می‌کند، قصد دارد راه را بر سوء برداشت و سوء استفاده ببندد. به همین دلیل تصریح نموده: هر گونه تلاش به منظور از هم پاشی جزئی یا کلی وحدت ملی و تمامیت سرزمینی یک کشور با اهداف و اصول منشور سازمان ملل متحد ناسازگار است. (اسمیت: ۳۳۷) قطع نامه ۱۵۱۴ برای جلوگیری از سوء استفاده از مفهوم “استعمار” از سوی پویش‌های قومی تعریف نسبتا دقیقی از آن ارائه داده است و از نظریه آب‌های شور استفاده کرده است. بر اساس این نظریه مصداق خلق برخوردار از حق تعیین سرنوشت خارجی، گروهی از افراد هستند که سرزمین‌های مجزا از سرزمین استعمارگران سکونت دارند و آب‌های آزاد مرز میان سرزمین مستعمره و دولت استعمارگر را تشکیل می‌دهد. در نتیجه بند ۶ این قطع نامه هرگونه اقدام گروه‌های اقلیت برای استناد به حق تعیین سرنوشت را مغایر مقررات حقوق بین الملل دانسته است (عزیزی، ۱۳۸۵: ۳۶۳).

    بهره سخن:

    روح فردگرایانه لیبرالی بر تمام متون حقوق بشری حاکمیت دارد. بنابراین نمی توان یک متن لیبرال را در یک بستر پُست مدرن و یا چپ، مورد تحلیل، ارزیابی یا اجرا قرار داد. مشکل جامعه سیاسی ایران در این است که بعضا افراد چندفرهنگ گرا و غیره سعی می کنند با برداشت ایدولوژیک خود از مسائل، از حقوق بشر به عنوان یک ابزار در جهت تحمیق بقیه و اثبات مشروعیت استفاده نمایند. گفتمان بنیادگرایی قومی و سازمان های قومیت گرا همواره با تاکید بر حق تعیین سرنوشت ملل برای جدایی و استقلال از کشورها چنین وانمود کرده اند که چنین حقی از سوی نهاد حقوق بشر مورد شناسایی قرار گرفته است. اما واقعیت این است که حق تعیین سرنوشت مردم به عنوان یک ترم پیچیده و تاریخی دارای قبض و بسط مفهومی بوده است. دکتر علی امیدی استاد روابط بین الملل معتقد است تحول و تغییر مفهومی حق تعیین سرنوشت در سه بستر تاریخی قابل بررسی است. هدف این ایده ابتدا مشروعیت دادن به فروپاشی امپراتوری های چند ملیتی و شکست خورده در جنگ جهانی نخست بود. مرتضی مردیها در این خصوص می نویسد: مضمون اساسی ناسیونالیسم لیبرال از کنگره وین تا عهدنامه ورسای و چهارده اصل ویلسون حق خودمختاری ملل بود. ولی مسئله عمده آن بود که به محض انتشار ایده خودمختاری ملل معلوم نبود در کجا می توان آن را متوقف کرد(مردی‌ها ۱۳۸۶: ۱۳۷). پس از جنگ جهانی دوم این حق بیشتر به عنوان راه حلی برای حاکمیت یافتن سرزمین‌های تحت استعمار بیگانگان تحول معنایی پیدا کرد (امیدی، ۱۳۸۵). پس از دهه ۱۹۷۰حق تعیین سرنوشت به مفهوم حاکمیت دموکراسی و تضمین حقوق اقلیت از طریق اعطای خودمختاری های فرهنگی موضوعیت داشت. بنابراین امروزه مفهوم حق تعیین سرنوشت پس از پایان روند استعمارزدایی بر مفهوم دموکراسی و حقوق برابر مردم تاکید دارد و از مفهوم پیشین خود بویژه قبل از دوران تنظیم منشور ملل متحد تهی شده است. در پایان، مرور اعلامیه سازمان ملل به مناسبت پنجاهمین سال تاسیس اش در خصوص حق تعیین سرنوشت، خالی از لطف نخواهد بود: “حق تعیین سرنوشت مردم، وضعیت خاص مناطق تحت سلطه و استعمار بیگانگان و سایر َاشکال خارجی را در نظر گرفته و حق مردم در پرداختن به اقدامات مشروع در چارچوب منشور سازمان ملل متحد برای تحقق حق برگشت ناپذیر تعیین سرنوشت را به رسمیت می شناسد. این اصل به معنی تشویق یا ارائه دستور العمل برای تجزیه و خدشه دار کردن کلی یا جزئی تمامیت ارضی و وحدت سیاسی دولت های مستقل حاکم نیست” (به نقل از امیدی ۲۳۹)

    منابع:

    – عزیزی، ستار (۱۳۸۵)؛ حمایت از اقلیت‌ها در حقوق بین الملل، نور علم، تهران

    – اسمیت، روناک (۱۳۸۸)؛ قواعد حقوق بین الملل بشر، فاطمه کیهانلو، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران و مرکز مطالعات حقوق بشر، تهران

    – مرکز مطالعات حقوق بشر (۱۳۸۲)؛ گزیده‌ای از مهم‌ترین متون حقوق بشر، دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران، تهران

    – امیدی، علی (۱۳۸۵)؛ قبض و بسط حق تعیین سرنوشت در حقوق بین الملل، نشریه مرکز امور حقوقی بین المللی معاونت مجلس و امور حقوقی مجلس، شماره ۳۵، صص۲۵۰-۲۲۵، تهران

    – ماتیل، الکساندر (۱۳۸۳)؛ دایره المعارف ناسیونالیسم: زیر نظر الکساندر ماتیل، کامران فانی، محبوبه مهاجر، وزارت امور خارجه، تهران

    – مردی‌ها، مرتضی (۱۳۸۶)؛ نقد فکر سیاسی، نشر نی، تهران

دیدگاه شما چیست؟