کنفدراسیون عربی از رویا تا واقعیت

کنفدراسیون عربی از رویا تا واقعیت

مهدی تاجیک

با افزایش تنش های لفظی میان جمهوری اسلامی ایران و امارات متحده عربی بر سر مالکیت جزایر سه گانه، شاهزاده نایف ولیعهد عربستان سعودی در جلسه اخیر وزرای کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس اظهار داشت که عربستان سعودی به هیچ وجه نمی تواند مورد تهدید قرار گرفتن حاکمیت کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس را تحمل نماید. این شاهزاده عربی ضمن محکوم نمودن دخالت ایران در وقایع بحرین به تکرار ادعای بی اساس امارات متحد عربی مبنی بر مالکیت جزایر سه گانه پرداخت و تاکید نمود که هر گونه تعرض به کشورهای عضو این شورا، تعرض به تمامیت ارضی تمام کشورهای عضو محسوب می گردد. جالب است که این سخنان ولیعهد عربستان کاملاً در راستای اظهارات سعود فیصل، وزیر خارجه این کشور در هفته گذشته می باشد، وی در اظهاراتی همسو مدعی گشته بود که «کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به دنبال تشکیل یک اتحادیه با سیاست های خارجی و دفاعی مشترک می باشند.» هرچند که سخن راندن از تشکیل یک اتحادیه عربی با شرکت کشورهای حاشیه خلیج فارس طرحی ناکام و قدیمی می باشد لکن با توجه به مطرح شدن مجدد این ایده در این برهه از زمان و همچنین اهتمام عربستان بر عملی نمودن آن، به نظر می آید باید بررسی و واکاوی بیشتری در این خصوص از سوی محققین و پژوهشگران ایرانی صورت پذیرد.

از طرفی در روزهای پیشین سایت “الملتقی” وابسته به انقلابیون بحرینی به نقل از منابع آگاه خود در کشورهای عضو شورای همکاری مدعی گردید که عربستان سعودی و بحرین قصد دارند تا ماه آینده در حاشیه نشست مشورتی این شورا در ریاض، طرح جدیدی را در خصوص تاسیس یک «نظام فدرال عربی» مطرح نمایند. این سایت همچنین عنوان داشت که بر طبق این طرح کشورهای عضو شورای همکاری در صورت اعلام آمادگی می توانند به این نظام فدرال بپیوندند. این سایت همچنین نوشت:« بی شک این اقدام نخستین گام برای عملی کردن درخواست شاه سعودی برای ایجاد یک نظام فدرال، بعنوان نسخه ای ارتقاء یافته از شورای همکاری می باشد … در این اتحادیه جدید شخصیت های سیاسی کشورها حذف نمی شوند، بلکه نظام این اتحادیه بسیار شبیه به روابط روسیه و بلاروس قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوری می باشد و رژیم آل خلیفه امیدوار است با متحد شدن با عربستان سعودی، بحران اقتصادی خود را با سرمایه گذاریهای این کشور حل نماید.»

با توجه به شواهد فوق به نظر می رسد در ماههای آتی بحث تشکیل یک کنفدراسیون عربی به صورت جدی تری از سوی حاکمان عربی پیگیری خواهد گردید. به منظور بررسی و سنجش احتمال موفقت و یا عدم موفقیت طرح مذبور مناسب است تا مختصراً نگاهی تاریخی بر تجربه کنفدراسیون ها و اتحادهای عربی تاسیس شده در نیم قرن اخیر داشته باشیم.

اولین کنفدراسیون عربی

در اول فوریه سال ۱۹۵۸ (۱۲ بهمن ۱۳۳۶) اولین نشانه تحقق آروزی دیرینه جمال عبدالناصر عیان گردید. در این روز دو کشور مصر و سوریه به موجب پیمانی که در قاهره به امضای رهبران آنها رسید، اتحاد خود را تحت عنوان «جمهوری متحد عربی» اعلام کردند و روز دوم اسفند همان سال به موجب یک همه پرسی جما‌ل عبدالناصر به ریاست این اتحادیه برگزیده شد. ناصر معتقد بود که «وحدت بین کشورهای عربی تنها راهی است که می توان به واسطه آن ،اهداف ملت های عربی را تحقق بخشید» (۱) وی همچنین در مورد متحد ساختن کشورهاى عربى در یکى از سخنرانى هاى خویش در دهه ۶٠ میلادى این چنین می گوید: «ما مى خواهیم قدرت عربى را از جبل الطارق تا خلیج ع ر ب ى گسترش دهیم.» (۲)

در ۲۷ بهمن همان سال جمهوری یمن نیز به این اتحاد پیوست. در این زمان سه کشور مذکور به طور جداگانه عضو اتحادیه بودند ولی خط مشی‌های اتخاذ شده در زمینه‌های سیاست خارجی و دفاعی توسط یک شورای عالی که در رأس آن افسران مصری قرار داشتند، هدایت و رهبری می گردید. قابل ذکر است که این شورای عالی به شدت تحت تاثیر اندیشه های پان عربیستی و ضد غربی بود. البته این اقدام ناصر در خاورمیانه بدون بازتاب نماند و تنها دو هفته پس از تشکیل این اتحادیه، دو دولت عربی اردن و عراق علیرغم پیوستن به این اتحادیه عربی با احساس نگرانی از گسترش تفکر ناصریسم، دست به یک هم پیمانی متقابل با هدف مقابله با اتحاد دمشق ـ قاهره زدند. این پیمان که در ۲۵ بهمن ۱۳۳۶ در اردن به امضای ملک فیصل و شاه‌حسین رهبران عراق و اردن رسید، عکس‌العملی در برابر اتحاد مصر و سوریه محسوب می‌گردید. عراق و اردن سپس در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۳۷ رسماً تشکیل «فدراسیون مشترک عرب» را اعلام نمودند. (۳) با این همه، عمر این دو اتحادیه سیاسی و مصلحت‌گرایانه بسیار کوتاه‌تر از آن بود که تصور می‌شد. اتحاد مصر و سوریه تا ۲۸ سپتامبر ۱۹۶۱ (۶ مهر ۱۳۴۰) که در سوریه کودتای نظامی به وقوع پیوست، دوام داشت.(۴) عمر فدراسیون عراق و اردن نیز به مراتب کمتر از اتحادیه نخستین بود و در پی تحولات آن روزها خود به خود فروپاشید.

سازمان کشورهای متحد عربی نماد دیگری از واگرایی

اتحادیه عرب خود جلوه ای دیگر از رفتارهای واگرایانه در میان کشورهای عربی می باشد. به همین جهت گاهاً برخی منتقدان طرح کنفدراسیون عربی موضوع ناکارایی اتحادیه عرب را به عنوان چشم انداز تاریک این طرح بیان می دارند و برای کنفدراسیون عربی چشم انداز و سرانجامی چون اتحادیه عرب متصور می باشند. اتحادیهٔ عرب یا سازمان کشورهای همبسته عربی (جامعه الدول العربیه) یک سازمان جهانی منطقه‌ای شامل کشورهای بیشتر عربی جنوب غرب آسیا و شمال آفریقا می باشد. این سازمان در ۲۲ مارس ۱۹۴۵ با ۶ عضو نهادگر مصر، عربستان، عراق، سوریه، لبنان، اردن بنیان نهاده شد و پس از آن کشور های یمن، بحرین، عمان، قطر، سودان، امارات متحده عربی، تونس، مراکش، کویت و الجزایر نیز به آن پیوستند. عامل اصلی تاسیس چنین اتحادیه ای در ابتدای امر جوه بالای اشتراک در فرهنگ و مذهب کشورهای عضو بود. زیرا اعراب نه تنها از نظر زبانی بلکه از نظر مذهب نیز تشابهی نسبی با یکدیگر دارند. از طرفی پس از اخراج نیروهای فرانسوی از سوریه و تشکیل رژیم صهیونیستی لزوم توجه به همکاری میان کشورهای عربی به شدت افزایش یافت(۵) و تاسیس اتحادیه عرب می رفت تا رهگشای مشکلات این کشورهای عربی باشد.

با این حال این اتحادیه در طول تاریخ ۶۷ ساله‌اش بارها ثابت کرده است نتوانسته اندک گامی موثر و اساسی حتی در راستای حل اختلافات داخلی اعضای اتحادیه بردارد. ناتوانی این اتحادیه در حل اختلافات مرزی کشورهای حاشیه خلیج فارس و حل مسئله فلسطین پس از چندین دهه متوالی همواره به عنوان جلوه هایی از ناکارایی این اتحادیه تفسیر گردیده است. با نگاهی به آرشیو فعالیتهای اتحادیه عرب می توان دریافت که تنها دستاوردهای این سازمان دهها تن کاغذ حاوی هزاران بیانیه و دستورالعمل می باشد که هیچکدام ضمانت اجرایی لازم را نداشته اند.

نماد دیگر رفتار واگرایانه دولت های عربی را می توان در شورای همکاری کشورهای حاشیه خلیج فارس مشاهده نمود. گرچه این شورا با مرکزیت عربستان سعودی نقشی پر رنگ تر نسبت به اتحادیه عرب داشته و دارد ولی تاریخچه کارکرد شورای همکاری نیز نشان داده که این نهاد قادر به تاثیرگذاری در هیچ یک از حوزه های راهبردی منطقه ای نبوده است و تاکنون نیز کمتر توانسته است تا نقشی فعال در این منطقه ژئو اکونومیک و ژئو استراتژیک داشته باشد. با این تفاسیر نباید این نکته را فراموش نمود که با توجه به مناقشه هسته ای ایران و افزایش قدرت و نفوذ ایران در منطقه و همچنین گسترش یابی دومینوی انقلابات عربی، حاکمان کشورهای عضو این شورا بیش از هر زمانی به تاسیس یک کنفدراسیون برای بقای حکومت های مترجعانه خویش می اندیشند و تسری افکار انقلابی به مردم این کشورها و ایجاد خطر برای بقای حکومت هایشان می تواند به صورت کاتالیزوری عمل نموده و این کشورها را بر آن دارد تا بر خلاف گذشته با کاهش اختلافات برای این همگرایی بزرگ اماده گردند.

تحولات بحرین و طرح کنفدراسیون  عربی

از میان کشورهای حوزه خلیج فارس بحرین از دموکراسی نسبتاً بالاتری برخوردار می باشد و به همین لحاظ نقطه شروع دومینوی سقوط رژِیم های مرتجع عربی منطقه از این کشور آغاز گردیده است. با لشکرکشی عربستان به بحرین و استقرار نیروهای امنیتی سعودی در نقاط سوق الجیشی آن، حاکمان بحرینی توانستند مانع از سقوط حکومت خویش گردیده و کنش های انقلابی این کشور را با استفاده از سرکوب و ارعاب تا حدود زیادی بی اثر نمایند. به طور کل پس از سقوط بن‌علی و مبارک و حمایت ضمنی آمریکا از جنبش های مردمی صورت گرفته در جهان عرب و مخصوصاً عدم پشتیبانی موثر ایالات متحده از مبارک، نقطه عطفی در دیدگاه‌های عربستان سعودی نسبت به مسائل دیپلماتیک و امنیتی منطقه ای و بین‌المللی شکل گرفت. از این منظر سعودی ها با بررسی و آنالیز عملکرد آمریکا نسبت به تحولات منطقه دریافتند در صورتیکه روند سقوط رژیم‌های منطقه ادامه پیدا کند آمریکا پشت سر آن‌ها نخواهد ایستاد (۶) و به همین لحاظ آل سعود تمامی توان خویش را برای عدم تحقق آرمان های انقلابیون بحرینی در این مدت به کار بسته است. در مجموع ایالات متحده به علت ماهیت لیبرالی خویش خوش بینی بیشتری به نظام های دمکراتیک نسبت به نظام های وحدت گرا و توتالیتر دارد.

به هر شکل با ورود و تثبیت حضور نظامی و امنیتی عربستان در بحرین طرح کنفدراسیون عربی به شکلی جدی مطرح گردید. در چارچوب این طرح، شش کشور عربی عضو شورای همکاری خلیج‌فارس با تاسیس نهادی برای یکسان نمودن سیاست خارجی و امنیتی و دفاعی خویش در چارچوب مصالح و منافع هر یک از اعضاء کنفدراسیونی یکپارچه را تاسیس می نمایند که امنیتی جمعی را در مقابل هرگونه هدید و حمله خارجی و یا انقلاب و شورش های داخلی برای هر یک از اعضا به ارمغان خواهد آورد. به نظر می آید که مبدعان این طرح قصد دارند با متحد شدن در چارچوب کنفدراسیون پیام محکمی را ابتدا به دنیای غرب، بعد به ایران و سپس به مردم خود بدهند و آن اینکه هرگونه تعرض و دخالت در رابطه با مسائل این کشورها به کل شش کشور مرتبط می‌شود (۷) بدون شک دغدغه از قدرت یابی بیش از پیش ایران در منطقه، حضور پر رنگ نیروهای نظامی غربی در خلیج فارس (که هیچ گاه تا به این میزان بالا نبوده است) و ترس از قیام و شورش داخلی در این کشورها مهمترین عامل مطرح نمودن ایده کنفدراسیون عربی بوده است. بدیهی است که با اجرایی شدن و تحقق این طرح انقلابیون این کشورها به شدت تهت فشار قرار خواهند گرفت و حاکمان مرتجع کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس فوق حکومت های خویش را تا مدتی قابل توجه بیمه خواهند نمود.

ماهیت ضد ایرانی طرح کنفدراسیون عربی

عربستان سعودی به عنوان مبدع و حامی بزرگ طرح کنفدراسیون عربی تاکنون بیشترین تعارضات را با کشور ایران داشته است. عربستان و ایران دارای حوزه های مشترک بسیار می باشند. خاندان آل سعود به دلیل گرایشات وهابی و شیعه ستیز و همچنین دارا بودن جلوه هایی از افکار ناصریسم عربگرایانه همواره بیشترین چالش ها را در منطقه و جهان علیه ایران فراهم نموده اند. کمک مالی و معنوی به صدام حسین در جنگ، عاملیت در وحدت و همگرایی در تمامی مباحثات ضد ایرانی در منطقه، کمک مالی و معنوی به گروهک های سیاسی و یا قومی معارض با جمهوری اسلامی، تضعیف قدرت نفت در برهه های مختلف از لحاظ ملی، سیاسی، اقتصادی و گاهاً استراتژیک تنها تعداد کوچکی از چالش هایی است که این کشور برای ایران در طول سه دهه گذشته ایجاد نموده است.(۸) ساختار کنونی حاکمیت در کشور عربستان بر پایه نظام منسوخ شده پادشاهی می باشد و عدم تغییر و بهینه سازی این نوع از نظام موجودیت آل سعود را در قرن اخیر با چالشهایی بسیار مواجه نموده است. پس بدیهی است نظام پادشاهی آل سعود از استمرار حاکمیت و موفقیت هر دولت انقلابی در منطقه در هراس دائمی به سر می برد و به نظر می آید تا دغدغه حاکمیت عربستان امر بقاء می باشد چالشها و تعارضات این کشور با نظام جمهوری اسلامی که بر پایه یک انقلاب مردمی بنا گشته است اتمام ناپذیر خواهد بود.

از طرفی همانطور که پیشتر گفتیم یکی از اهداف طرح کنفدراسیون عربی کاهش قدرت نفوذ منطقه ای ایران می باشد. البته دور از انتظار خواهد بود که این طرح خود به تنهایی ماهیتی تهاجمی علیه ایران داشته باشد. از سویی ایران بارها اعلام نموده است که در صورت حمله امریکا به ایران، هیچ یک از پایگاههای ایالات متحده در منطقه از حمله ایران در امان نخواهد ماند و به نظر می آید از این منظر طرح کنفدراسیون عربی طرحی تهاجمی علیه ایران خواهد بود و این مهم نباید از نظر پژوهشگران و کارشناسان نظامی فراموش گردد. البته عربستان و کشورهای حوزه خلیج فارس از پارادوکسی درونی در خصوص حمله نظامی ایالات متحده به ایران رنج می برند که این پارادوکس در یکی از گزارشات تفصیلی موسسه بروکینز (Brookings Institute) در خصوص مساله ایران به وضوح رویت می گردد. پژوهشگران این موسسه در گزارش خود در مورد عکس العمل کشورهای عربی منطقه در خصوص حمله امریکا به ایران می نویسند:« اگر چه برخی از کشور های عربی نیز در آرزوی از بین رفتن قدرت منطقه ای ایران می باشند، اما هیچ یک از آنان به طور آشکار از اقدام تهاجمی آمریکا علیه ایران اسلامی حمایت به عمل نیاورده اند … آنان همواره از این امر واهمه دارند که ممکن است بعد از ایران نوبت حمله نظامی آمریکا علیه انان فرا رسد»(۹) به هر شکل بدیهی است که این طرح در ابعاد مختلف دارای ماهیت ضد ایرانی می باشد و در صورت اجرایی شدن منافع منطقه ای ایران را به شدت تضعیف می نماید و موجب تحدید قابل توجه نفوذ منطقه ای ایران خواهد گشت.

رویکردهای جمهوری اسلامی در قبال این طرح

ایران پس از انقلاب در عرصه سیاست خارجی تاکنون سه مرحله را پشت سر گذاشته است. مرحله اول مربوط به ده سال نخستین پس از انقلاب می باشد. در این مرحله ایران با شعار صدور انقلاب، نقشی تنش آفرین در منطقه و عرصه جهانی بازی نمود که بعضاً تبعات این تنش ها تا به امروز باقی مانده است. مرحله دوم با پایان یافتن جنگ تحمیلی و در پی آن درگذشت آیت الله خمینی شروع گردید. در این برهه تحولی نوین در عرصه سیاست خارجی ایران پدید آمد و ایران سیاست منطقه ای و جهانی خود را بر پایه تنش زدایی و کاهش تعارضات منطقه ای و بین المللی تنظیم نمود که اوج این رویکرد در دوران ریاست جمهوری سید محمد خاتمی نمایان گردید. مرحله سوم یک سال پس از دست یابی محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری آغاز گردید و تا هم اکنون ادامه دارد. با روی کار آمدن احمدی نژاد در تدوین سیاست خارجی رویکردهای ایدئالیستی جایگزین رویکردهای رئالیستی بعضاً لیبرال مسلک دولت های پیشین گردید. گرچه برخی از پژوهشگران عرصه علوم سیاسی در نقد این رویکرد جدید آن را نه ارمانگرایانه بلکه رویاگرایانه دانستند لکن رویکرد ایدئالیستی دولت احمدی نژاد در عرصه سیاست خارجی بیشترین منافع را در حوزه کشورهای خلیج فارس برای ایران به ارمغان آورد به طوریکه ایران در سال ۲۰۰۶ بیشترین حوزه نفوذ را در منطقه خلیج فارس دارا گردید که این قدرت نفوذ در ۵۰۰ سال گذشته بی سابقه بوده است(۱۰) البته این موضوع به معنای موفقیت دولت در تمام عرصه سیاست خارجی خود نمی باشد. زیرا دولت احمدی نژاد در حوزه فرا منطقه ای با رویکرد آرمانگرایانه خود بیشترین آسیب ها را به اقتصاد و سیاست کشور وارد نمود که بررسی و بیان آن از دایره موضوع بحث ما خارج می باشد.

گرچه همانطور که گفتیم ایران در زمان دولت فعلی بیشترین موفقیت ها را در سطح منطقه ای کسب نموده لکن رویکردهای سیاست خارجی دولت فعلی در قبال طرح تاسیس کنفدراسیون عربی بسیار ضعیف بوده است. به طور مثال ایران پس از ورود نیروهای آل سعود به منطقه استراتژیک بحرین و سرکوب انقلابیون این کشور، ایران تنها به محکوم نمودن لفظی این حرکت اکتفاء نمود. البته گاف جدید مسئولین سیاست خارجی دولت احمدی نژاد در فرستادن کپی تفاهم نامه عراق برای مقامات لبنانی خود بیانگر وضعیت وخامت بار دستگاه سیاست خارجی ایران می باشد و این موضوع نشانگر آن است که این بخش از دولت مانند دیگر بخش های آن از بی نظمی و بی مدیریتی و همچنین عدم چشم انداز مناسب رنج می برد.

با این تفاسیر به نظر می آید اگر ایران البته با توجه به مقدورات ملی و محذورات بین المللی خود اقدامی مناسب در صدد چالش انگیزی در این طرح عربی ننماید و این اتحاد بزرگ شکل بگیرد موقعیت هژمونیک فعلی ایران در منطقه به شدت آسیب پذیر خواهد گردید و کاهش قدرت منطقه ای عوارض جبران ناپذیری را در چانه زنی های بین المللی برای ایران به وجود خواهد آورد. بدیهی است که حمایت مستقیم و بی پروا از انقلابیون بحرین و عربستان و دیگر کشورهای منطقه و حضور مقتدرانه در منطقه خلیج فارس و اهتمام بر روی گسترش تعارضات منطقه ای کشورهای عربی موسس این کنفدراسیون می تواند مانع از به ثمر رسیدن این طرح عربی گردد. از طرفی به نظر می رسد تا جمهوری اسلامی در داخل کشور فضایی دمکراتیک ایجاد ننماید هیچگاه نخواهد توانست در عرصه بین المللی به پیروزی هایی بزرگ با آثاری بلند مدت و پایدار دست یابد، زیرا همواره سیاست خارجی بازتابی از سیاست داخلی کشورها محسوب می گردد.

 

منبع: وب سایت میهن

دیدگاه شما چیست؟