پیامدهای فدرالیسم قومی در ایران – بخش پایانی

پیامدهای فدرالیسم قومی در ایران بخش پایانی

امین کریمی

 ۴- مرزبندی هندسی واحدهای قومی چگونه خواهند بود؟ ترک های آذری و قشقایی در استان فارس، بخشی از خوزستان (شهرستان هفت‌کِل و تعداد نفرات بسیاری از طایفه های گندزلو و بیاتی، افشار و لرکی در پهنه‌ استان)، آذربایجان غربی و شرقی، تهران، همدان، زنجان و چهار محال بختیاری و خراسان و…. پراکنده اند.

کردها در شهرستان “قلعه تُل” -نزدیکی ایذه در خوزستان- بسیارند؛ به گونه‌ ای که یکی از مناطق این شهرستان «کوی کردنشین» نام دارد و نام خانوادگی همه‌ آنها کردی می باشد؛ سالیان درازی است که طایفه‌ بزرگ «کرد زنگنه» در شهرستان رامهرمز استان خوزستان و روستاهای اطراف آن، سکنی گزیده است.

در خوزستان جدای از بختیاریها و عربها که جمعیت بیشتری را شامل  می‌شوند؛ اقوام لر، دزفولی، شوشتری، بهبهانی و ترک و کرد در کنار هم زندگی می کنند؛ خوزستان یکی از پایگاههای اصلی زرتشتیان ایران می باشد. همچنین تنها شهری است که “صُبّیان مَندایی” -پیروان دینی حضرت یحیی- در آن زندگی می کنند. این استان یکی از بزرگترین منطقه های صنعتی و اقتصادی ایران می باشد که از تمامی اقوام ایرانی، مهاجر پذیرفته است که در کل خوزستان پراکنده اند.

طایفه‌ی بزرگ کردهای “کرمانج” در مازندران به سر می برد؛ جدای بر این، کردها در ایلام، لرستان، کرمانشاه، کردستان، گیلان و آذربایجان غربی، قزوین و خراسان، حتّا بلوچستان و دیگر نقاط ایران جمعیت فراوانی هستند.

سکونتگاه بیشتر عربها در خوزستان می باشد. عشیره ای از آنها سالهاست که در یزد زندگی می‌کند و جماعتی از آنها در بوشهر، هرمزگان و خراسان اقامت دارند؛ لرها در شهرهای اندیمشک و شوشِ استان خوزستان و در استانهای لرستان، بوشهر، کرمانشاه، همدان و… می باشند.

بختیاریها در استانهای خوزستان، اصفهان، لرستان و چهار محال بختیاری پراکنده اند.

بلوچها علاوه بر بلوچستان، در مازندران و خراسان بسیارند. این پراکندگی و آمیختگی جمعیت را برای کل اقوام ایرانی در نظر بگیرید که به دلیل شرایط کاری، ازدواج و کوچهای اجباری در زمان صفویه، افشاریه و قاجاریه و دیگر دلایل اقلیمی در همه مناطق ایران وجود دارد.

با این شرایط چگونه می توان یک مرز بندی هندسی برای ایجاد واحدهای یک دولت فدرال قومی متصور شد؟ هر کدام از قومگرایان یا تجزیه طلب‌ها برای خود نقشه ای ساخته اند! آیا می شود ملت یکپارچه‌ ایران را وادار کرد با این پراکندگی قومی بسیار گسترده، زندگی و کاشانه‌ خود را ترک گویند و به این مرزهای خود نوشته پای بگذارند؟

۵- کافی است نگاهی به نقشه های ادعایی قومگرایان تجزیه طلب بیندازیم و به عمق بیهوده گویی آنها پی ببریم که هم اکنون بدون داشتن قدرت سیاسی-نظامی، اختلافات مرزی آنها که بوی کشتار و جنگ و پاکسازی نژادی و مذهبی می دهد، آغاز شده است. کردها و آذریها بر سر ادعای مالکیت آذربایجان غربی برای هم خط و نشان می‌کشند و از توهین به یکدیگر فراتر رفته، همدیگر را تهدید به جنگ می کنند! بازدید از تارنماهای تجزیه طلبان کرد و ترک، بیشتر این جریان را آشکار می‌کند. برای نمونه در این رسانه ها می توانید به درگیری های آقای حسن زاده؛ دموکرات کرد و نظمی افشار؛ تجزیه طلب ترک، بنگرید یا از اعلان جنگ حزب تجزیه طلب “استقلال آذربایجان جنوبی!” به تجزیه طلبان کرد، شگفت زده شوید. در تارنمای تجزیه طلبان عرب می‌توان نقشه کشور خیالی “الاحواز” را دید که گستره‌ آن را از خوزستان به استانهای بوشهر و هرمزگان رسانده اند! اعراب بدوی در ۱۴۰۰ سال پیش با شمشیر خود وارد ایران شدند و پس از دو قرن جنایت و بیداد، قدرت را در ایران از دست دادند، اما ایرانیان با بزرگ منشی همیشگی خود، آنها را به عنوان مهمان پذیرفتند و اینک از اقوام وابسته به خود می دانند. امروز چند تن تجزیه طلبِ عربِ خارج نشین برای خود تاریخ سازی کرده، خوزستان را عربستان نامیده، آن را سرزمینی عربی معرفی می کنند و نام‌های عربی بر شهرهای آن می نهند! این بیهوده گویان حتمن نمی دانند که دسته ای از اعراب ایرانی در دهلران و یزد و خراسان و سیستان زندگی می کنند، و گرنه آن قسمتها را نیز به نقشه‌ خود خواهند افزود. با درنگ بیشتر می توان به این نتیجه رسید که این جماعت خود را در صدر اسلام پنداشته و هوس ایران گشایی دوباره به سر دارند. بر این اساس، کسانی‌که از فدرالیسم قومی به بهانه‌ رفع ستم از اقوام ایرانی دم می‌زنند، در واقع علیه قوم خویش در تلاشند؛ چرا که آمیختگی جمعیت قومی ایران آنچنان است که امکان جدا ساختن آنها از یکدیگر کاری ناشدنی ا‌ست و پیاده کردن فدرالیسم قومی، نتیجه‌ای جز ستم بر اقوام ایرانی و از جمله خواستار فدرالیسم قومی در بر نخواهد داشت. برای نمونه اگر واحد خوزستان را در نظر بگیرید، ترکها و کردها در اقلیت خواهند بود، بدین ترتیب همواره اقلیتی بر جای می ماند و باز هم ستم بر اقلیتها به قوت خود باقی خواهد ماند، با این تفاوت که این بار این ستم در جهت یکسان سازی با شدت عمل بیشتری نسبت به گذشته اعمال خواهد شد.

۶- باید پرسید که پس از برقراری فدرالیسم قومی در ایران، آیا قومگرایان، زبان پارسی را به عنوان زبان رسمی واحدهای خویش خواهند پذیرفت؟ اگر آنها این را برنتابیده و حق آموزش زبان مادری را به “قانون آموزش به زبان مادری” دگرگون کنند و شرایط طوری پیش رود که تمامی امور هر واحد فدرال قومی به زبان آن قوم انجام گیرد، آنگاه دچار آشفتگی بسیاری خواهیم شد. یعنی در ایران فدرال قومی، ملتی زندگی می کند که هر واحد آن، توانایی ارتباط با واحد دیگر و حتّا با دولت را ندارد. البته شاید بتوان در این دولت بی بنیاد، وزارتی به نام وزارت امور خارجه داخلی اختراع کرد تا با این کار بشود بر این نارسایی ارتباطی چیره گشت! در آن روز به عنوان مثال اگر یک کُرد بخواهد به واحد آذربایجان برود، برای رساندن منظور خود حتمن باید به زبان انگلیسی متوسل شود! البته شاید بتواند به صورت پنهانی با فارسی سخن گفتن، کار خود را راه بیاندازد، اما پس از گذشت یک نسل، زبان فارسی به دست فراموشی سپرده می شود و این همان روزیست که بهانه برای استقلال و تشکیل دولت ملی به دست هر واحد قومگرا می افتد و آنچه نباید بشود، رخ خواهد داد. البته اگر قومگرایان نخواهند زودتر به تجزیه‌ ایران مبادرت ورزند.

ممکن است برخی کشور بلژیک را که دارای سه زبان می‌باشد، نمونه بیاورند. بلژیک خود به درگیریهای قومی شدید دچار است و نتیجه تجزیه از هلند می‌باشد. در پاسخ باید گفت: در ایران زبانها و گویشها، بسیار بیشتر از سه عدد می‌باشند. «وجود بیش از هزار و اندی تیره‌ی قومی و بیش از یکصد زبان و گویش در سرزمین کنونی ایران، سرمایه‌ پیشرفت و تنومندی ماست و نه بازدارنده شکوفایی و توانایی هایمان» (۱)

۷- جایگاه به اصطلاح اقلیتهای دینی مانند بهاییان، یهودیان، مسیحیان، زرتشتیان و صُبّیان (صابئین مندایی) که هویتشان برآمده از دین و مذهب می‌باشد، چیست؟ آیا به آنها نیز حق داشتن یک واحد فدرال داده می شود؟ اگر پاسخ آری است، یهودیانِ بهبهانِ خوزستان همراه با یهودیان پراکنده درسراسر ایران و یا صبّیان اهوازی در کجای ایران به این حق خواهند رسید؟ بهاییان و مسیحیان در کجا واحد فدرال خود را ایجاد می‌کنند؟ (واحدهای دینی را نیز به واحدهای قومی بیفزایید!) اگر که نه، آیا آنها دوباره در جایگاه اقلیت پیشین خویش باقی می‌مانند تا به دیده‌ شهروند درجه چندم در هر واحد بدانها نگریسته شود؟ شاید بهترین راه، پاکسازی و یکسان سازی از طریق کشتار وحشیانه برای پاسخ این مشکل خواهد بود!؟ این راه حل ساده برای یکسان سازی قومی هم می‌تواند کاربرد داشته باشد! یا شاید به دلیل اندک بودن برخی از پیروان دینهای گفته شده، می‌توان با زور آنها را از میهن و کاشانه‌ خود بیرون انداخت!

این ها موارد و پرسش های کلیدی است که پیش از هر سخنی، هوادران فدرالیسم  باید به آنها پاسخ دهند.

سخن پایانی

قومگرایان لازمه رسیدن به مردمسالاری در ایران را حکومت فدرال می‌دانند که این سخن از عدم شناخت درست ایشان از فدرالیسم است. بار دیگر باید متذکر شد که فدرالیسم شیوه‌ حکومت کردن نیست، بلکه شیوه‌ اداره‌ کشور در قالب هر شکل حکومتی است که این حکومت می‌تواند دمکراتیک یا دیکتاتوری باشد. همانگونه که آمریکا و آلمان، جمهوریهای فدرال دموکرات هستند و امارات متحده عربی، شیخ‌نشینی فدرال، اما بدون دمکراسی است. بنگلادش و پاکستان نیز روی مردمسالاری را به خود ندیده اند، همانگونه که شوروی یک جمهوری توتالیتر پلیسی بود که به صورت فدرال اداره می شد.

«پیش از فروپاشی کمونیسم، در دوران جمهوریهای خلقی، مفهوم فدرالیسم در قانون اساسی کشورهایی مانند اتحاد جماهیر شوروی، چک و اسلواکی و یوگوسلاوی آمده بود، در حالی که این کشورها با نظامی تک حزبی و دولتی متمرکز اداره می شدند. در این کشورها در پشت روبنای حقوقی دلفریب فدرالیسم که آن را برابر با دموکراسی یا کثرت گرایی قرار می‌دهند [مانند احزابِ چپِ به ظاهر دموکراتِ ایرانی] مفهوم توتالیتاریسم قرار داشت که در آن خودمدیری [خودمختاری] توهّمی بیش نبود. در برخی از کشورهای دیگر، که پس از استعمارزدایی به استقلال رسیده‌اند، نیز می‌بینیم که در چارچوب حقوقی فدرالیسم، نظامی تک حزبی و دیکتاتوری بر اریکه‌ قدرت تکیه زده است. از این رو باید گفت که فدرالیسم الزاما پیام آور دموکراسی نیست. در بسیاری ازکشورها، نظام فدرالی عملا به دولت مقتدر مرکزی و یا دیکتاتوری تبدیل شده است.» (۲)

اما در سرزمینهایی که مردمسالار می‌باشند و در آنها مردمانی با اندیشه و فرهنگ دموکراتیک زندگی می‌کنند، می‌توان فدرالیسم حقیقی را پیاده کرد. (مانند سوییس و کانادا) در واقع، مردمسالاری می‌تواند ضامن به انجام رساندن فدرالیسم راستین باشد و نه اینکه ایجاد فدرالیسم، ضامن برقراری مردمسالاری باشد. «فدرالیسم حقیقی، بستگی تام و تمامی با دموکراسی دارد. انتخابات همه‌ دموکراسی نیست، زیرا در کشوری غیر دموکراتیک و حتی زیر سلطه‌ رسمی یا غیر رسمی خارجی، ممکن است انتخابات برگزار شود. موضوعی که اغلب نادیده گرفته می‌شود، سازماندهی انتخابات است تا در آن مردم بتوانند رای خود را آزادانه و بی گذر از صافی‌ها بدهند و این امری است که بیش از خود انتخابات اهمیت دارد. افزون بر آن، دموکراسی معاصر تنها در انتخابات خلاصه نمی شود که هر از چند گاه مردم، رهبران خود را برگزینند؛ بلکه بر اساس احترام به حقوق بشر و آزادیهای عمومی استوار است. اعلام رعایت این دو نکته نیز برای استقرار دموکراسی کافی نیست، مگر اینکه تضمین و استفاده‌ موثر از آنها فراهم باشد. تضمین و استفاده‌ موثر از حقوق بشر هنگامی به دست می آید که قوه‌ قضاییه‌ قوی و مستقلی در جامعه وجود داشته باشد.» (۳)

قومگرایان و تجزیه طلب‌ها مورد حمایت کامل اروپا و آمریکا قرار دارند، سیاستمداران آنها گاهی مستقیمن از تجزیه‌ ایران سخن می گویند و گاهی در پشت شعار همیشگی حمایت از حقوق بشر در ایران، گفتمان قومگرایی را تقویت می کنند. نگارنده؛ قومگرایی را زاییده‌ استعمار می‌داند و دلیل پشتیبانی استعمار نوین از آن را -آنگونه که خود بازگو می کنند- دفاع از حقوق بشر قلمداد نمی‌کند، چرا که سیاستهای جهانی آنها وارون این شعار دلربا می‌باشد.

 در پایان باید گفت با توجه به شرایط ویژه‌ موجود در ایران که هیچگونه همانندی میان آن و دیگر ملتها و کشورها نیست، برپایی فدرالیسم قومی نه تنها دردی از ملت رنجدیده‌ ایران دوا نخواهد کرد، بلکه ایران را از مرداب امروزی به باتلاق تجزیه، پاکسازی نژادی و کشتارهای قومی مذهبی می‌کشاند. این شیوه، مادرِ تعصب و ارتجاع می‌باشد؛ فدرالی که هیچگونه عدالت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی را در پی نخواهد داشت و نامی از ایران بر جای نخواهد گذارد.

پی نوشت:

(۱)  بغرنج قومی و ملی در ایران، محمد امینی

(۲)   فدرالیسم در جهان سوم، محمد رضا خوبروی پاک، رویه ۱۹

(۳)  همان، رویه ی ۴۷ و ۴۸

کتاب ها:

  • ·          فدرالیسم درجهان سوم، محمد رضا خوبروی‌ پاک، چاپ نخست،۱۳۹۰، نشر هزار
  • ·          دانشنامه سیاسی، داریوش آشوری، چاپ هشتم، نشر مروارید
  • ·          تاریخ قرن ۱۸، انقلاب کبیر فرانسه، برگردان رشید یاسمی، چاپ هشتم، نشر امیر کبیر
  • ·          ایران و اقوام ایرانی، حمید ساعدی پور، چاپ نخست، ۱۳۹۰، چاپ ادباء

تارنما:

  • ·          تارنمای محمد امینی
  • ·          بلاگ تخصصی ناسیونالیسم
  • ·          www.nationalism.blogfa.com

دیدگاه شما چیست؟