نگاهی به وقایع حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان ایران در آذربایجان – توحید ناظم زاده

نگاهی به وقایع حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان ایران در آذربایجان

 

توحید ناظم زاده

 

 

بی شک پرداختن به مسائل تاریخی و بها دادن به آن تنها در شرایطی می تواند منجر به نتیجه ای مثبت و مفید باشد که یا جلوی انحراف و تولید شک و شبهه توسط مغرضان را بگیرد و یا اینکه نکته ای آموزنده و عبرت آمیز را از لابلا و بطن آن حادثه تاریخی برای نسل های آینده به یادگار بگذارد. حال که در در گوشه و کنار دیده می شود عده ای از مغرضان با استفاده از ناآگاهی توده های مردم و به خصوص نسل امروز سعی در تحریف مسائل تاریخی و برداشت به نفع خود می باشند. وظیفه ماست که با استفاده از حداقل امکانات موجود در مقابل این بدعت ها ایستادگی کنیم به تازگی دیده می شود. در تعدادی از سایت های معاند با یکپارچگی ایران زمین و مبلغ افکار قومیت گرایی صحبت هایی از “مرجع مظلوم ترک که قربانی شووینیست های فارس شده است” به میان می آید. این گستاخی های تاریخی تا آنجا به جلو پیش می رود که تلاش می شود به مخاطب اینگونه القا شود که وقایعی که در زمان آیت الله شریعتمداری در آذربایجان گذشت پیش زمینه ای اتنیکی یا قومیت گرایی داشته است و حوادثی که زمانی در صدر اخبار ایران و گهگاه رسانه های خارجی قرار داشت چیزی جز خواسته های قومیت گرایی در آذربایجان نبوده است. در این نوشتار سعی می کنیم خواننده گرامی را در جریان وقایع آن روز آذربایجان و ایران قرار بدهیم.

 

 

آیت الله شریعتمداری

در آذربایجان و چه در میان آذری ها کمتر کسی وجود دارد که نسبت به آیت الله شریعتمداری شناخت و ارادت نداشته باشد. پس لازم است مقداری نیز با آیت الله سید کاظم شریعتمداری آشنایی داشته باشیم..آیت الله سید کاظم شریعتمداری به سال ۱۳۲۲ هجری قمری در محله “امیر خیز” تبریز متولد شد. جد وی آقا سید محمد در سال ۱۲۷۰ از بروجرد به تبریز مهاجرت و در همان سامان سکنی اختیار نمود. ایشان در خاطرات سفرش به مشهد می نویسد:
«در اوایل تحصیل علوم دینی، در تبریز، مختصر تردیدی در خانوادهٔ ما برای ادامهٔ این رشته پیدا شد. شبی در خواب دیدم که پنجرهٔ اتاق نشیمن ما باز شد و حضرت رسول اکرم (ص) تشریف آوردند که در دست مبارکشان یک جلد کتاب شرایع محقق بود و کتاب را باز کرده و فرمودند: «فرزندم، بیا، من خودم به تو درس بگویم.» و صفحهٔ اول شرایع را از زبان پیامبر درس خواندم و از خواب بیدار شدم و دیگر تردیدمان از بین رفت و تحصیلاتم را تعقیب نمودم.»
بدین ترتیب ایشان علوم دینی و فقه را از شخصیت مهمی چون “حاج میرزا ابوالحسن انگجی” و “حاج شیخ عبدالکریم حائری” آموختند.


ایشان مرجعی میهن دوست بودند و در زمان اشغال آذربایجان توسط فرقه دموکرات آذربایجان با تمامی خانواده از آذربایجان خارج شدند. پس از سرکوب فرقه توسط ارتش و مردم آذربایجان ایشان کسی بودند که از شاه سابق ایران به گرمی پذیرایی کردند. ایشان دارای مقلدین زیادی در ایران،لبنان،پاکستان و هندوستان و کشورهای حاشیه ای خلیج فارس بودند. حتی رساله ایشان نیز در بین شیعیان ترکیه پخش می شد. ایشان همچنین دارای مرکزی مجهز تبلیغات اسلامی به نام “دارالتبلیغ” بودند که حتی در زمان خودش مجهز به بسیاری از لوازم مدرن همچون کامپیوتر بود. دارالتبلیغ ایشان نیز پس از برخوردها جمهوری اسلامی با ایشان مصادره شد و نام تبلیغات اسلامی بر آن نهاده شد.


اما آن چیز که باعث برخورد حاکمیت جمهوری اسلامی با آیت الله شریعتمداری شد، وفاداری ایشان به اصل حاکمیت ملی بود و بقای مملکت ایران به عنوان تنها ملت شیعه جهان بود. در جریان آنچه منجر به وقوع انقلاب شد .ایشان موضع گیری هایی منطقی داشتند و خواهان اصلاح وضع پیش آمده با استناد به قانون اساسی بودند.

به عنوان مثال پیرامون بازگشت آیت الله خمینی به ایران آقای محمد حسن بکایی در خاطرات خود به نام “انقلاب نامه” در صفحات ۲۶۸ تا ۲۷۲ می نویسد:
«من به قم رفتم و در دیدار با آیت الله شریعتمداری گفتم: آقا، شاه در حال رفتن از کشور می باشد و زمان برای کسب امتیاز فرصت خوبی است. هرکس حمله کند جلو می افتاد. بهتر است در تنظیم اعلامیه ها، مبهم گویی را کنار گذاشته به جای سازمان استبداد و تشکیلات دیکتاتوری صریحا از شاه اسم برده و صریحا حمله کنید.  ایشان در جواب گفتند: آقا، اینها، آقای خمینی و نزدیکانشان اشتباه می کنند و شکست خواهند خورد بگذاریدآیندگان بگویند در میان آنها یک آدم عاقلی هم بوده است. آقای خمینی و اعوان و انصارش کنار بکشند من در عرض شش ماه با همان قانون اساسی مشروطه شاه را از کشور بیرون می کنم.

در مورد دیگر که عبارت بود از فرمان آیت الله خمینی مبنی بر فرار سربازان از پادگان ها، آیت الله شریعتمداری به مخالفت با این فرمان پرداخت و فرار سربازان از پادگان ها را باعث بی دفاعی کشور در قبال تهدید های خارجی دانست.

 

تاسیس حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان ایران

پس از وقوع انقلاب ۵۷ حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان ایران با حمایت ضمنی آیت الله شریعتمداری تاسیس شد. اعضای اولیه این حزب عبارت بودند از:

۱- سید غلامرضا سعیدی

۲- سید صدرالدین بلاغی

۳- امیر تیمور کلالی

۴- شهاب فردوس

۵- سید هادی خسروشاهی

۶ – هاشم شبستری زاده

۷- کریم انصاری

۸ – اشرف مهاجر

۹ – موسی شیخ زادگان

۱۰ – رضا گلسرخی
البته اندکی بعد احمد علیزاده(دبیرکل)،حسین منتظر حقیقی، و حسین بشارت نیز به این حزب پیوستند که از آنها به عنوان هیئت موسس یاد می شد. موسسین با ارسال نامه ای به آیت الله شریعتمداری خواهان تایید فعالیت خود شدند. ایشان در پاسخ نوشتند:«از این جهت تاسیس حزب اسلامی به وسیله آقایان به نام حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان ایران با مرامنامه ارسالی مورد تایید کامل این جانب است و عضویت در آن حزب و سایر احزاب اسلامی که زیر نظر جامعه روحانیت فعالیت دارند نه تنها بلامانع بلکه یک وظیفه اسلامی و ملی است».  بدین ترتیب آیت الله شریعتمداری به صورت ضمنی از فعالیت این حزب طرفداری کردند و با توجه به مقلدین بی شمار ایشان به زودی فعالیت های این حزب رونق گرفت . در ۲۲ اردیبهشت ۵۷ این حزب اعلام وجود کرد.


باید پرسید که آیا این حزب، حزبی بود که تنها متعلق به مردم آذربایجان بود یا حزبی که خواسته های سراسری داشت؟  بی شک این حزب را باید حزبی سراسری و با خواسته های سراسری دید، زیرا که شعبات بسیاری در اقصی نقاط کشور من جمله تهران، تبریز، اردبیل، مشهد و … داشت. به عنوان مثال پدر “محمد علی ابطحی” یعنی “سید حسن ابطحی” مسئول شعبه حزب مذبور در مشهد بودند. همچنین به گفته نشریه خلق مسلمان که ارگان حزب بود،  بالغ بر صد حوزه نام نویسی در تهران دایر شده بود. همچنین با مشاهده مرامنامه این حزب هرچند که خواسته های حزب مزبور بیشتر شامل خواسته های اسلامی همانند تغییر نظام فاسد اقتصادی و تبدیل آن به نظام اقتصادی اسلامی و یا تغییر در سیستم آموزش و پرورش بود بندهایی دیگر نیز همانند حفظ استقلال کامل اقتصادی و سیاسی کشور و عدم وابستگی به غرب و شرق نیز ذکر شده است در ثانی که خواسته های مربوطه همگی سراسری است و برعکس احزاب منطقه ای که عموما خواسته هایشان محدود به مناطق خاصی می شد این حزب اما خواسته های وسیع تری را دنبال می کرد.


نشریه خلق مسلمان نویسندگان زیادی داشت که هر کدام به فراخور حوزه تحقیقاتی خود در این نشریه قلم می زدند. در قسمت مسائل مربوط به آذربایجان رضا براهنی نیز عمدتا چون امروز مسائل قومی را مطرح می کرد ولی این خواسته ها خواسته های اصلی نبود. به عنوان مثال آیت الله شریعتمداری در نشریه خلق مسلمان به تاریخ ۱۸ آذر ۵۸ می گوید:«این کلمه خودمختاری را ما الان نمی پسندیم عجالتا اختیارات داخلی برای آذربایجان را می خواهیم».
در فاصله ۱۱ ماهه عمر این حزب اتفاقاتی زیادی در آذربایجان به وقوع پیوست که از جمله می توان به سازماندهی تظاهرات در اعتراض به مقاله صادق خلخالی در روزنامه اطلاعات مورخ ۲ اردیبهشت ۵۸ با عنوان “بهانه را از دست خائنین باید گرفت” اشاره کرد.

مقاله مذکور تاسیس حزب جمهوری خلق مسلمان ایران را در مقابل حزب جمهوری اسلامی نوعی آب به آسیاب دشمن ریختن و همچنین نشان از دودستگی میان علمای کشور می دانست و همچنین اشاره می کرد که بیشتر ساواکی ها و وابستگین رژیم قبلی به این حزب گرایش پیدا کرده اند. مقاله مزبور باعث خشم وسیع شد و تظاهرات گسترده ای به خصوص در آذربایجان شد که جمعیت شرکت کننده در این تظاهرات را بالغ بر صدها هزار نفر و نشریه خلق مسلمان یک میلیون نفر برآورد کردند.

 


به تدریج دامنه درگیری های حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان ایران با نظام حاکم رو به گسترش شد که از جمله می توان به اشغال رادیو و تلویزیون تبریز توسط هواداران مسلح حزب، درگیری های گسترده در قم و تبریز پس از تیراندازی به بیت آیت الله شریعتمداری و کشته شدن یکی از پاسداران محافظ ایشان، تظاهرات علیه اصل ولایت فقیه در آذربایجان اشاره کرد.

 

آیت الله شریعتمداری و قانون اساسی

 

در میان علمای شیعه چند نظریه پیرامون ولایت فقیه وجود دارد. عده ای ولایت فقیه را تنها در امور حسبی قبول داشته و مخالف ولایت سیاسی فقیهان می باشند، از جمله اینکه فقیهان نباید در غیبت امام زمان در امور حکومتی دخالت کنند که از معروف ترین آنها شیخ مرتضی انصاری است. دسته دوم موافقان ولایت سیاسی فقیهان هستند که جواهر کلام و احمد نراقی می توان به عنوان موافقان نام برد.
آیت الله شریعتمداری و به تبع ایشان حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان ایران نیز از نخستین روزهایی که زمزمه قراردادن اصلی به نام “اصل ولایت فقیه” در قانون اساسی شنیده شد، به مخالفت با این اصل پرداختند.

 

رحمت الله مقدم مراغه استاندار آذربایجان شرقی و نماینده حزب در مجلس خبرگان قانون اساسی در بیست و یک شهریور ۵۸ گفت:
«مطالبی که می گویم، برای امروز نیست، برای فرداهاست. قانون اساسی برای یک نسل تنظیم نمی شود، باید دارای ابعاد زمانی و مکانی باشد، باید پیش بینی آینده و نسل های جدید را بکند. اوضاع نسبت به چند ماه پیش تغییر کرده است، شرایط استثنایی در مملکت وجود دارد، مطبوعات در شرایط خاص و استثنایی قرار دارند. گروه های سیاسی که در مبارزه شرکت داشتند درگیر پاره ای مسائل هستند که طرح آن در اینجا ضرورتی ندارد. در چنین شرایطی تغییر ناگهانی اصل سوم که در هر حال ملت از آن آگاه و بر آن تائید داشته است، بصورت فعلی در مجلس خبرگان در شان مجلس نیست. البته اگر ما بعنوان نمایندگان مجلس موسسان تعیین شده بودیم و وقت و فرصت داشتیم که مثلا یک سال بنشینیم و با جمع آوری و کسب نظر عمومی، طرح جدیدی تهیه کنیم، آن مطلب دیگری بود و هنوز هم دیر نشده است. باید این مطلب را صریحا به ملت اعلام کنیم و تشکیل جلسات خصوصی هم ضرورت ندارد. در جلسات عمومی بحث کنیم و ببینیم آیا ولایت فقیه که از نظر اصل مورد قبول است، چطور باید تنظیم شود؟ وقتی می گویم در اصل، منظور این است که اسلام باید حاکم باشد، ولی نباید اسلام را یک طبقه ی خاص در انحصار خود بگیرد. آن وقت ممکن است اسلام ابزاری شود در دست قدرت طلبان و این تصور حاصل شود که مبارزه ای را همه ی ملت شروع کرده است، اما پس از پیروزی عده ای می خواهند همرزمان خود را کنار بگذارند. در اینجا لازم به یادآوری است که ما قانون برای امروز وضع نمی کنیم. بنده امروز با دوستان صحبت می کردم که اصلی تهیه شود که امام خمینی برای مدت معینی و یا مادام العمر بعنوان رهبر قانونی مملکت حکومت نمایند، ولی در این هزار و چهارصد سال، امام خمینی استثنا است. امام با همه ی قدرتی که دارد ساده زندگی می کند، ساده صحبت می کند، ساده مردم را می پذیرد. از کجا می توانیم امیدوار شویم که در آینده نیز رهبری اینچنین داشته باشیم؟ بعضی از آقایان می گویند رهبر انتخابی باشد، اگر انتخابی باشد می شود رئیس جمهور، با شرایطی که برای رئیس جمهور تصویب می کنیم. ریاست جمهور در انحصار طبقه ی خاصی نیست. یک روحانی هم مثل یک سیاستمدار مسلمان میتواند ریاست جمهوری را احراز کند. ما اگر بخواهیم با استفاده از نیروی اسلام، حکومت را در اختیار یک طبقه ی خاص قرار دهیم، برای جامعه قابل قبول نخواهد بود».

 

 

همچنین آیت الله شریعتمداری پیرامون تصویب اصل ۱۱۰ قانون اساسی به صراحت می گوید:
«به دنبال مراجعات مکرر طبقات و گروه های مختلف مردم درباره نظر اینجانب نسبت به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران بدین وسیله اعلام می دارد: حاکمیت ملی قدرتی است که بقای اسلام و ایران بدان بستگی دارد و با ضعف آن اسلام و کشور به خطر خواهد افتاد و لذا اگر حاکمیت ملی و نقش فعال آن از بین برود و یا خدای نکرده تضعیف شود فرصت مناسب و زمینه آماده ای برای بازگشت دیکتاتوری و نظام طبقاتی خواهد بود و بیم آن است که مملکت به وضع سابق رجعت کند. با نگاهی به اصل ششم قانون که می گوید خداوند انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است، هیچ کس نمی تواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قرار دهد.
اصل ۶ و ۵۶ حاکمیت ملی را تثبیت کرده است اما اصل ۱۱۰ (حدود اختیارات ولایت فقیه) قانون اساسی اختیارات مردم را از ملت سلب کرده و در نتیجه اصل ۱۱۰ با دو اصل ۶ و ۵۶ قانون اساسی کاملا متضاد و مخالف است. غیر از این تضاد، مواد دیگری نیز در قانون اساسی وجود دارد که دارای ایراد و اشکال است و همچنین کمبودها و نارسایی هایی در آن به چشم می خورد که در درجه دوم اهمیت قرار گرفته که باید اصلاح و رفع اشکال شود. با صراحت اعلام می دارم که با مراعات این نقایض و اصلاح آنها در نزدیک ترین وقت ممکن بقیه مواد قانون اساسی بلامانع است.
هفته نامه خلق مسلمان مورخه ۴ آذر ۵۸ تحت عنوان مطلب «شرکت در رفراندوم مشروط به تجدید نظر در قانون اساسی است» می نویسد:
« متن تهیه شده قانون اساسی طبق اعلام وزارت کشور در روزهای ۱۱ و ۱۲ آذرماه به رفراندوم گذاشته خواهد شد.حزب خلق مسلمان اعلام می دارد…در مراجعه به متن تهیه شده در مجلس خبرگان ملاحظه می گردد صراحتی در مورد حاکمیت ملت به چشم نمی خورد و متن مزبور با ایرادات،تناقضات و ابهامات گوناگون خود فاقد مشخصلات لازم برای اطلاق نام قانون اساسی در آن می باشد.حاکمیت ملت با اختیاراتی که به رهبر تفویض شده است عملا نقض خواهد گردید. پس به متنی که مواد آن یکدیگر را نقض می کنند چگونه می توان رای داد؟ در این متن تمام قدرت ها در اختیار یک فرد قرار گرفته که در مقابل هیچ کس مسئول نیست و مسئولیت ها به عهده کسانی گذاشته شده که فاقد قدرت لازم و متناسب با مسئولیت خود می باشد ».


بدین ترتیب و با جبهه گیری صریح حزب و آیت الله شریعتمداری دور جدیدی از درگیری های خونین در تبریز و قم به وقوع پیوست که در نهایت به انحلال اجباری حزب و محاکمه اعضای آن همچون علیزاده دبیرکل آن، تحت تعقیب قرار دادن مقدم مراغه ای،  تهمت دروغ شرکت در کودتای صادق قطب زاده که آیت الله منتظری هم آن را در کتاب خاطرات اش رد کرده بود و در نتیجه حصر خانگی آیت الله شریعتمداری و سلب عنوان مرجعیت ایشان شد.
ایشان همچنین برای نوشتن توبه نامه و ندامت نامه نیز به شدت از سوی حجت الاسلام ری شهری تحت فشار قرار گرفتند، تا  اینکه فیلمی از ایشان به عنوان ندامت نامه منتشر شد. در خاطرات ری شهری صفحه ۲۶۹ می خوانیم:
«مرحوم حاج احمد آقا نقل کردند: هنگامی که امام نوار ویدئویی مصاحبه با آقای شریعتمداری را قبل از پخش دیدند، فرمودند:این قیافه را نمی شود در تلویزیون آورد!».
به این ترتیب آیت الله شریعتمداری تا پایان عمر در حصر خانگی ماندند و در ۱۴ فروردین ۶۵ دار فانی را وداع گفتند و بر خلاف وصیت شان شبانه در قبرستان ابوحسین قم دفن شدند.


نتیجه گیری:
آنطور که می شود از سطر سطر خاطرات افراد دخیل در جریانات آن سال ها و روزنامه های آن زمان همانند روزنامه های اطلاعات و نشریاتی چون امید ایران و خلق مسلمان دریافت، جریاناتی که آن سال در آذربایجان و ایران گذشت کوچکترین ارتباطی با مسائل قومیت گرایی نداشت و بهتر است دشمنان وحدت ایران زمین برای بیان دیدگاه های خویش به ابزار دیگری متوسل شوند و دست از دروغ و خیال پردازی بردارند.

 

 

 

 

1 دیدگاه برای «نگاهی به وقایع حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان ایران در آذربایجان – توحید ناظم زاده»

  • خرداد ۲۶, ۱۳۹۱ در t ۱۲:۵۹ ب.ظ
    Permalink

    آیت الله شریعتمداری آدم خوب و روحانی معتدلی بود. اما کامپیوتر در آن زمان در ایران موجود نبود.

دیدگاه شما چیست؟