با ایران مذاکره کنید، نتیجه بخش خواهد بود!

نویسنده: رایان کراکر، سفیر سابق آمریکا در افغانستان و رئیس دانشکده دولت و خدمات عمومی بوش در تگزاس

مترجم: الیناز شیرازی

منبع: نیویورک تایمز

5 + 1

بعد از گفتگوی اوباما و حسن روحانی، در سپتامبر گذشته، کسانی که امید به یک راه حل دیپلماتیک برای مناقشه هسته ای داشتند هیجان زده شدند و دستیابی به موفقیت را حتمی دانستند. در عین حال، برخی از متحدان آمریکا شک و تردید عمیق خود را به روابط بالقوه نزدیک با ایران ابراز کردند.

بعد از این هفته، دور دیگر گفتگوها در ژنو آغاز خواهد شد. پنجره رسیدن به یک راه حل دیپلماتیک در مورد بحران هسته ای تا ابد باز نخواهد ماند. هم اوباما و هم روحانی از جانب افراد کنگره و تندورهای تهران زیر فشار هستند. گرچه ممکن است اغلب آمریکایی ها ندانند که گفتگو با ایران قبلا موفقیت آمیز بوده و می تواند دوباره موفقیت آمیز باشد.

درست بعد از ۱۱ سپتامبر، زمانی که من در وزارت امور خارجه کار می کردم، نشستی با دیپلماتهای ایرانی داشتم تا در مورد اقدامات بعدی در افغانستان گفتگو کنم. در آن زمان ما یک دشمن مشترک داشتیم به نام طالبان و همکاران القاعده ایش. هر دو دولت بر این باور بودند که بررسی امکان همکاری در این رابطه ارزشمند است.

ایرانی ها در این مورد بسیار سازنده، واقع بین، و متمرکز بودند-حتی در یک مورد آنها یک نقشه فوق العاده با ارزش تهیه کردند که قدرت و موقعیت نیروهای طالبان را قبل از آغاز عملیات به آمریکا نشان داد.

ایرانی ها همچنین طرفدار پرو پا قرص اقدام نظامی در افغانستان بودند. توافق ایران-آمریکا، در سال ۲۰۰۱ در کنفرانس بن بر سر افغانستان، هسته تشکیل دولت موقت افغانستان شد.

بعد از اینکه من برای بازگشایی سفارت ایالت متحده به کابل فرستاده شدم، توافقاتی با ایران بر سر مسائل امنیتی گوناگون کردیم و در بازسازی افغانستان همکاری نزدیکی داشتیم. اما ناگهان تمام این ها با سخنرانی جرج دبلیو بوش، در اوایل ۲۰۰۲ و محور شرارت خواندن ایران به پایان رسید. رهبران ایران به این نتیجه رسیدند که علیرغم همکاریشان در جنگ، آمریکا هنوز دشمن سرسخت آنهاست.

همکاری موثر بعد از آن سخنرانی متوقف شد و هزینه های فوری ایجاد کرد. در آن زمان آمریکا در حال گفتگو برای انتقال جنگ سالار بدنام افغانستان، گلبدین حکمتیار، از بازداشت خانگی در ایران به افغانستان و نهایتا کنترل او توسط آمریکا بود. در عوض ایرانی ها ورود مخفیانه او را به افغانستان تسهیل کردند و او در آنجا حملات زیادی علیه ائتلاف و پایگاه هایی در افغانستان به انجام رساند.

در سال ۲۰۰۷ که من سفیر آمریکا در عراق بودم، ما دوباره با ایرانی ها ملاقات کردیم. هدف ترغیب ایران برای دست کشیدن از حمایت گروه هایی مانند مقتدی الصدر از لشکر المهدی، – یک گروه شبه نظامی شیعی و ضد دولت عراق و ائتلاف- بود. مذاکرات بی نتیجه، نوری المالکی، نخست وزیر وقت عراق، را متقاعد ساخت که به کارگیری زور تنها راه مقابله با شبه نظامیان است. او سرانجام دست به یک سری عملیات موفق علیه شبه نظامیان با حمایت ائتلاف در سال ۲۰۰۸ زد.

تجربه افغانستان ثابت کرد که روند دیپلماتیک میان ایران و آمریکا امکان پذیر است. این روند تضمینی ندارد اما یک راه حل دیپلماتیک منسجم همیشه بهتر از راههای دیگر است. دولت ایران دشمن است. اما بازیگری منطقی است و مانند همه دولت ها هرگاه مایل باشد می تواند واقع بین و انعطاف پذیر باشد.

اگر آمریکا ۴ درسی را که از گفتگوهای ۲۰۰۱ گرفته است به کار ببندد، شانس تکرار موفقیت های گذشته وجود دارد:

اول اینکه، مذاکره کنندگان بایستی بدانند که پیشرفت جدی تنها در صورتی امکان پذیر است که مذاکرات مستقیم باشد. حضور اعضای دائم شورای امنیت سازمان ملل و آلمان بایستی ادامه یابد. اما کار اصلی بایستی توسط دو بازیگر اصلی صورت گیرد.

دوم اینکه، در مورد مواد مذاکرات بایستی رودررو بحث شود. فاش کردن سریع جزئیات مذاکرات مانند مهماتی است که در دست کسانی قرار می گیرد که مخالف مذاکرات هستند و انعطاف پذیری مذاکره کنندگان را محدود می کند.

سوم، آمریکا بایستی آماده باشد تا موضوعات دیگری غیر از پرونده هسته ای را مطرح کند. پیشرفت در یک موضوع، پیشرفت در موضوعات دیگر را تسهیل می کند. من در این مورد در ماه گذشته با رهبران ایران در نیویورک گفتگو کردم. آنها این نظر را پذیرفته و به مساله افغانستان و سوریه اشاره کردند.

و در آخر، ایالات متحده بایستی روشن کند که در صدد بر اندازی دولت ایران نیست. ترس ایران در این رابطه بی حد و حصر است. آمریکایی ها کمتر به یاد دارند، ولی چیزی که هیچ ایرانی آن را فراموش نمی کند این است که در سال ۱۹۳۵ آمریکا و سرویس اطلاعاتی انگلستان یک نخست وزیر منتخب با آراء دموکراتیک را در ایران سرنگون کردند.

رئوس قرارداد مشخص هستند. ایران خواهان برداشته شدن تحریم ها و پایان دادن به انزوای این کشور است، در حالیکه جامعه جهانی خواهان تضمین این امر است که برنامه هسته ای ایران اهداف نظامی ندارد. مقامات ایران در گفتگو با من در نیویورک چنین استدلال می کردند که سلاح هسته ای امنیت ایران را نیز مورد مخاطره قرار می دهد، و مانند جرقه ای بر آتشفشان بی ثبات منع گسترش سلاح های هسته ای در منطقه می ماند.

این سخنان دلگرم کننده است، اما ایرانی ها مجبورند که آغازگر این حرکت باشند. و تا قبل از اینکه ایران ثابت نکند که در محدود کردن برنامه های هسته ایش به مقاصد صلح آمیز جدی می باشد، جای طرح هیچ پرسشی در مورد کاهش تحریمها نیست.

دیدگاه شما چیست؟